شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا،

هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )
روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام – طفلان زینب علیهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا – حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا – حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام – حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان
روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم محرم : مصائب حضرت امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام در کوفه و مسیر شام

  روزهای چهارم و پنجم بر اساس سنت قدما روضه اصحاب خوانده می شد لکن در سالهای اخیر این دو روز را به روضه طفلان زینب و حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اختصاص میدهند .




كربلا و عاشورا،منظومه ی ایمان،پاكی و پاكبازی است. در این منظومه ستارگانی درخشیدند كه تا ابدیت به مسافران جاده ی حقیقت،گرمی و روشنی می بخشند و می آموزند. این یاران نستوه و عاشق، در عطش و شماتت و شقاوت ایستادند و بی نشان از ترس،تزلزل،تردید و توجیه،خون رگ هایشان را به آبیاری درخت فضیلت و عدالت گشودند.

تعداد شهیدان و یاران امام حسین(ع) را متفاوت نگاشته اند. آمار شهدا میان 72 نفر تا 145 نفر در نوسان است.برخی نیز تا 500 نفر نوشتند که با واقعیت تاریخی همخوانی ندارد گاه گزارش هایی که درباره ی اصحاب داده شده مربوط به منازل راه است و معلوم است که در طول حرکت امام حسین(ع) گسستن ها و پیوستن ها فراوان بوده است . محمد مهدی شمس الدین نویسنده کتاب انصارالحسین تعداد یاران را اندکی بیش از صدتن می داند.


در زیارت ناحیه مقدسه که منسوب به امام زمان(عج) است, 81 شهید که 17 تن از آنان شهدای بنی هاشم هستند نام برده است و در زیارت رجبیه که آن نیز منسوب به امام زمان(عج) است 88 تن معرفی شده اند که برخی از این نام ها در زیارت ناحیه و در منابع دیگر یافت نمی شوند.

29 تن از شهدای زیارت ناحیه مقدسه در زیارت رجبیه ذکر نشده اند.

نوشته اند در روز یازدهم 78 سر بر نیزه ها افراشته شد و به کوفه فرستاده شد. عدد مشهور 72 تن احتمالاّ  به شهدای برجسته و ممتاز کربلا یا کسانی که در مجموعه ی حرکت اباعبدالله همراه وی بودند اطلاق می شود.

تقسیم بندی یاران

یاران امام حسین(ع) را بر حسب زمان شهادت به هفت دسته می توان تقسیم کرد:

1. پیشتازان و پیشاهنگان شهید که در بصره و کوفه به شهادت رسیدند مانند سلمان بن رزین , مسلم بن عقیل , هانی بن عرو, قیس بن مسهر و ...

2. شهیدان تیر باران صبح عاشورا(حمله اولی) که حدود نیمی از یاران امام را در بر میگیرد..

3. شهیدان نبرد تن به تن و پیش از نماز ظهر برخی از برجسته ترین یاران امام حسین(ع) جزء این یاران هستند.

4. شهیدان دفاع از نما ز

5. شهیدان پس از نما ز و پیش از شهادت بنی هاشم.

6. شهیدان بنی هاشم(پس از شهادت همه ی یاران به میدان رفتند).

7. شهیدان پس از شهادت امام .

یاران امام عمدتاً اهل کوفه بودند ؛ اما یارانی از بصره, مدینه, مکه, در فاصله ی مکه تا کربلا نیز به امام پیوستند.

فاصله ی سنی یاران بین شش ماهه تا حدود نود ساله است. در مجموعه ی کربلا یک زن نیز در میدان به شهادت رسید که همسر عبدالله بن عمیر کلبی است. یاران امام حسین, بهترین یاران تاریخ اسلام به شمار می آیتد و در عصر ظهور, یاران امام زمان(عج)  شبیه یاران عاشورایند.

شناخت یاران امام حسین(ع) ما را برای کسب ویژگی هایی که لازمه حضور در رکاب مهدی موعود است آماده تر می کند.

پس در آیینه ی درخشان عاشورا خوب تر بنگریم تا زیباترین آیینه های خدا را برای تماشای حققیت بیابیم.

منبع: کتاب یاران امام حسین(ع



طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

بانوان عاشورا 

پیرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن می‏توان گفت:

یكی آن كه آنان چند نفر و چه كسانی بودند، دیگر آن كه چه نقشی داشتند. زنانی كه در كربلا حضور داشتند، برخی از اولاد علی«ع» بودند، و برخی جز آنان، چه از بنی هاشم یا دیگران. زینب، ام كلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی، از اولاد اهل بیت علیهم السلام بودند، فاطمه و سكینه، دختران سید الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، كنیز خاص امام حسین«ع» و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

  

5 نفر زن كه از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از:

كنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبی، مادرعبد الله كلبی، مادر عمر بن جناده، زینب كبری«ع»

. زنی كه در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوی نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر كلبی كه بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوی شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:
یكی مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روی كرد و امام او را برگرداند. دیگری مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردی را به وسیله آن كشت، سپس شمشیری گرفت و با رجزخوانی به میدان رفت، كه امام حسین«ع» او را به خیمه‏ها برگرداند.(2)

 دلهم، دختر عمر(همسر زهیر بن قین) نیز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسینی پیوست.

 زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینی شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرء القیس كلبی،

همسر امام حسین«ع» نیز در كربلا حضور داشت، مادر سكینه و عبد الله. زنی از قبیله بكر بن وائل نیز

 حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولی هنگام حمله سپاهیان كوفه به خیمه‏هی

اهل بیت، شمشیری برداشت و رو به خیمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به یاری طلبید.
زینب كبری و ام كلثوم، دختران امیرالمؤمنین«ع»،همچنین فاطمه دختر امام حسین«ع» نیز جزو اسیران

 بودند و در كوفه و... سخنرانیهی افشاگر داشتند. مجموعه این بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان

اسری اهل بیت را تشكیل می‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خیمه‏ها، ابتدا در صحرا

 متفرق شدند، سپس به صورت گروهی و اسیر به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور«پیام رسانی» باید اشاره كرد. البته جهات دیگری نیز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره می‏شود كه هر كدام می‏تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:


 مشاركت زنان در جهاد:

شركت در جبهه پیكار و همدلی و همراهی با نهضت مردانه امام حسین و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هی این حضور است. چه همكاری طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهی همسران برخی از شهدی كربلا، چه حتی اعتراض و انتقاد برخی همسران سپاه كوفه به جنایتهی شوهرانشان مثل زن خولی.


 آموزش صبر:

 
روحیه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در كربلا درس
دیگر نهضت بود. اوج این صبوری و پایداری در رفتار و روحیات زینب كبری«ع» جلوه ‏گر بود.


پیام رسانی:

 
افشاگریهی زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسداری از
 خون شهدا بود.
 سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت،
 هم گفتگوهی پراكنده به تناسب زمان و مكان.

 روحیه بخشی:

 
در بسیاری از جنگها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه،
 به رزمندگان روحیه می‏بخشید. در كربلا نیز مادران و همسران بعضی از شهدا
 این نقش را داشتند.

 پرستاری:

 
رسیدگی به بیماران و مداوی مجروحان از نقشهی دیگر زنان در جبهه‏ها،
 از جمله در عاشوراست. نقش پرستاری و مراقبت حضرت زینب از امام سجاد«ع»
یكی از این نمونه‏هاست. (3)

 مدیریت:

 
بروز صحنه‏هی دشوار و بحرانی، استعدادهی افراد را شكوفا می‏سازد.
نقش حضرت زینب در نهضت عاشورا و سرپرستی كاروان اسرا،
 درس«مدیریت در شرایط بحران» را می‏آموزد.
وی مجموعه بازمانده را در راستی اهداف نهضت،
هدایت كرد و با هر اقدام خنثی كننده نتایج عاشورا از سوی دشمن،
 مقابله نمود و نقشه‏هی دشمن را خنثی ساخت.

حفظ ارزشها:

 
درس دیگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهی دینی و اعتراض
به هتك حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهی آلوده است.
زنان اهل بیت، با آن كه اسیر بودند و لباسها و خیمه‏هایشان غارت شده بود
 و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض كنان،
بر حفظ عفاف تأكید می‏ورزیدند. ام كلثوم در كوفه فریاد كشید كه آیا شرم
 نمی‏كنید بری تماشی اهل بیت پیامبر جمع شده‏اید؟

وقتی هم در كوفه در خانه‏ی بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز كنیزان وارد آن خانه شوند.
 در سخنرانی خود در كاخ یزید نیز بر اینگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد:
«ا من العدل یابن الطلقاء تخدیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا قد هتكت ستورهن و
 ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن
القریب و البعید و الغائب و الشهید...»(4)

 و نمونه‏هی دیگری از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.

تغییر ماهیت اسارت:

اسارت را به آزادی بخشی تبدیل كردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعی درس حریت و آزادگی دادند.

 عمق بخشیدن به بعد عاطفی و تراژدیك كربلا:

گریه‏ها، شیونها،عزاداری بر شهدا و تحریك عواطف مردم، به ماجری كربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت واز این رهگذر، ماندگارتر شد.

  پی‏ نوشت ها:
 
 1ـ زندگانی سید الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف،

كبریت احمر و انساب الأشراف.
   2ـ همان، ص 236.
   3- در این زمینه ر.ك: مقاله «درسهی امدادگری در نهضت عاشورا»

از مؤلف (مجله پیام هلال، شماره 26، شهریور1369).
   4ـ عوالم(امام حسین)، ص 403، حیاة الامام الحسین،ج 3، ص 378.
   5- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثی‏، صفحه 195.
 




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : سه شنبه 9 اسفند 1390 | 11:53 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

 
برخی از پیش‌گویی‌های پیامبران و اولیا درباره حادثه كربلا
ابراهیم(ع) به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش می‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد:
خدایا! از من، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می‌رسانند.


حضرت آدم در كربلا
هنگامی كه حضرت آدم(ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بی‌اختیار، اشك از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده‌ام كه این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلكه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین(ع) ـ را با ستم، به قتل می‌رسانند»
عرض كرد: خدایا حسین كیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدایا! قاتل او كیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است كه ملعون آسمان‌ها و زمین‌ است.»
در این هنگام، به جبرئیل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسین(ع) چه باید كرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن كرد».
آدم(ع) چهار بار یزید را لعن كرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین كربلا خارج شد.(1)

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

كشتی نوح در كربلا
عجله كنید: «همه سوار بر كشتی شوید. كودكان را فراموش نكنید. عذاب خداوند نازل شده است» این كلامی بود كه حضرت نوح(ع) به قوم خود می‌گفت: از آسمان و زمین آب فوران می‌كرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتی سوار شدند و كشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود كه ناگهان از حركت ایستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود می‌گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا كشتی حركت نمی‌كند؟
ناگهان ندا آمد: «ای نبی‌الله! این‌جا، سرزمینی است كه فرزند زادة خاتم الانبیا(ص) و پسر اشرف اولیا كشته می‌شود.»
نوح پرسید: قاتل او كیست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا كرد.(2)


عبور حضرت ابراهیم از قتل‌گاه
ابراهیم(ع) به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش می‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می‌رسانند.»
قاتل او كیست؟
جبرئیل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین كرد.(3 )

باد و سلیمان(ع)
سلیمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سلیمان از كنترل وی خارج شد. سلیمان(ع) تعجب كرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.
پرسید: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتل‌گاه حسین(ع) رسیده‌ایم.
سلیمان پرسید: حسین(ع)
كیست؟
باد گفت: او فرزند علی بن ابی‌طالب و دختر خاتم ‌الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است كه در این سرزمین، به دست قومی جفاكار به قتل می‌رسد.
سلیمان پرسید: نام قاتلش كیست؟
پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان‌ها است.
در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین كربلا دور كرد.(5)

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

موسی و كربلا
موسی(ع) با «یوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلین موسی پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است كه به چنین كیفری، در دنیا مبتلا می‌شوم؟
خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین كربلا است و در همین سرزمین، خون حسین(ع) ریخته می‌شود و به دست قومی جفاكار به قتل می‌رسد.»
موسی گفت: خدایا! حسین كیست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كیست؟ فرمود: «كسی است كه ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن می‌كنند.»
موسی(ع) نیز رو به آسمان كرد و قاتلان حسین(ع) را لعن و نفرین كرد و با یوشع از زمین كربلا گذشت. (5 )


عیسی(ع) و كربلا
عیسی(ع) كه در جمع حواریان بود و از سرزمین كربلا می‌گذشت، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشسته‌ای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟
حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبی‌الله! نمی‌گذاریم از این‌جا بگذری، مگر آن كه بر یزید، قاتل حسین، لعن كنی.
عیسی(ع) پرسید: قاتل او كیست؟
شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابان‌ها است، به ویژه در ایام عاشورا.
عیسی(ع) به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین(ع) را لعن كرد. آن‌گاه شیر از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند. (6 )
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157



طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : سه شنبه 27 دی 1390 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

یاری امام

 

زهیر بن قین از طرفداران عثمان و از مخالفان حضرت علی (ع) بود. امام حسین (ع) را خوب می شناخت و از نامه های کوفیا به ایشون هم آگاه بود. به ناچار با امام هم مسیر شده بود و به همین خاطر در طول مسیر خودش رو از امام و همراهانش پنهان می کرد تا مبادا امام ازش کمک بخواهد.

روز موعود فرا رسید. زهیر با همراهانش بر سر سفره نشسته بود که ناگهان فرستاده امام وارد شد و زهیر رو فراخوند. زهیر غافلگیر و درمانده شده بود و نمی دونست چیکار کنه. همسرش به او گفت: "پسر پیامبر خدا کسی را به دنبال تو می فرستد و تو او را بی پاسخ می گذاری؟ برخیز تا ببینی فرزند پیامبر چه درخواستی دارد و سپس برگرد."

زهیر از خیمه خارج  شد و قدم به خیمه گاه نور نهاد، فرزند رسول خدا با قلب و روح و روان زهیر چه کرد؟ زهیری که عثمانی بود و آن وجود مقدس را به عنوان امام قبول نداشت و فقط برای ایشان احترام قائل بود.

دقایقی بعد زهیر از خیمه امام حسین(ع) با حالتی عجیب بیرون اومد و وارد خیمه اش شد. همسر و همراهانش متحیر به او نگاه می کردن، این زهیر آن زهیر قبلی نبود. بارالها حسین بن علی (ع) با دل زهیر چه کرده؟ زهیر حسینی شده بود، عاشق و دلداده اباعبدالله. به یارانش رو کرد و گفت: "هر که از شما دوست دارد در یاری فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درآید همراه من بیاید و گرنه این آخرین دیدار ماست."

خوشا بر احوال زهیر. زهیر همراه کاروان مظلوم به کربلا رفت و شجاعانه با تمام وجودش جانش را فدای امام زمانش کرد و به درجه ای رسید که الان من و تو که یاد کربلا و یاران امام حسین (ع) میافتیم میگیم " یا لیتنا کنت معکم فافوزا فوزا عظیما"

آه، آه از و غریبی امام حسین(ع)، اما نه! چی میگم؟ خوشا به حال امام حسین (ع) که حداقل 72 یار با باوفا و مخلص در کنارشون بودن و آنقدر یاران باوفاشون رو دوست داشتند که وقتی همه اونها شهید شدند و تنهای تنها موندند فریاد زدند "هل من ناصر ینصرنی" هیچ کس جواب نداد. فرمودند:"حبیب، زهیر،... چرا جوابم را نمی دهید؟" و سپس فرمودند "آه که همگی شما را کشتند و ..."

اما اگر حالا هم خوب گوش کنی یه صدای خسته و مظلوم و غریب رو هم می شنوی که مثل جد شهیدش هر روز درخواست کمک میکند و می فرماید "برای فرج من زیاد دعا کنید"

ما که ادعا می کنیم اگر در زمان امام حسین (ع) بودیم به هیچ وجه ایشان را تنها نمیگذاشتیم پس چه شده که آخرین بازمانده نسل ایشان، حضرت مهدی (عج) را که در میان ماست فراموش کرده و تنهاشون گذاشتیم؟

به زندگیمون توجه کنیم، همه مشغول دنیا شدیم. روزا می گذرن و ما یادی از امام زمان خودمون نمیکنیم.

اگه خوب دقت کنیم شاید بتونیم بفهمیم که چرا یاران امام حسین (ع) اونقدر کم بودن! شاید بتونیم بفهمیم که چرا تعداد اصلی یاران امام زمان به 313 نفر نمی رسد. چرا ...

مگه کوفیا صدای "هل من ناصر ینصرنی" امام حسین(ع) را نشنیدند که کمک می خواست؟ و مگه ما هم ندای "و اکثروا الدعا بتعجیل الفرج" را نمی شنویم؟ پس چی شده که مثل کوفیا امام زمان خودمون رو رها کردیم در حالی که ادعا می کنیم اگر در کربلا بودیم امام رو یاری می کردیم؟ اینطوری می خوایم به امام حسین (ع) خدمت کنیم تا ایشان از ما راضی باشند؟

حالا دیگه خودمون میدونیم، اگه موافقی بای یه نگاه دیگه به زندگیمون بیاندازیم و با تمام وجود بگیم:

اللهم عجل لولیک الفرج




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 22 دی 1390 | 09:33 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

افسوس که دست و قلمم از نوشتن باز مانده اند و ذهنم در باب توصیف این مصیبت کبری ناتوان است و نقش صدای بغض آلود کودکی را دارد که " نه می تواند بگوید " و " نه می تواند فراموش کند " و "نه دل ِ ماندن دارد " .

کم نگفته اند و کم نخواندیم در باب آن " غوغای عظیم " و  " آن مصیبت کبری " , " آن واقعه سوزناک " و " آن فرهنگ و هدف اصیل ِ ایستادگی در برابر ظلم " و " پیروزی حق بر باطل " .

آری کم نگفته اند و کم نشنیده ایم ; اما " کم گذاشته ایم " . کم گذاشته ایم از " درک هدف و تلاش برای تغییر نگاه " . کم گذاشته ایم از " حصول شناخت پیام ناب و بر حق واقعه عاشورا ".

 

آری .. کم گذاشته ایم از " تمامی ِ آنچه که باید بفهمیم و بگوییم و عمل کنیم ".  افسوس ... افسوس که این سطر های تکراری و این واژه های شعارگونه هم کفاف دل نمیکند  و راضی نمیشویم به این گفتن ها و این بغض ها و این افسوس ها .

و در خلال تمامی نوشته های عاشورایی  و درس ها و ماندگاری شان , صدایی مانده است در عمق تاریخ که لرزه افکنی اش تا به انتهای دنیا باقی ست و جان هر  مدعی ِ عشق را به درد ِ شرم می اندازد و دل های پرده افکنده و غافل را " تکانی ناغافل میدهد " .

نجوایی باقی مانده در شاهراه ناتمام هستی که قدرت نفوذی به سان فریاد دارد .

 " هل من ناصر ینصرنی " را که می شنوم , دلم می لرزد; بغض میکنم ;  آه می کشم  و افسوس می خورم به ناتوانی خود و تقدیری که ما را  همراه ِ  آن زمانه ی آن خورشید بی همتا قرار نداد و حس مسئولیت عظیم ِ وجدانی و انسانی و شرعی در قبال لبیک  چنین آوای بر حقی  در اکنون و آینده .

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

... و  آنگاه اشک می شود این بغض سوزناک ; و نفرین می شود بر آن بی وفایان ِ حیوان صفت ِ نالایق ; که عذاب ِ شرم بر وجود ِ ننگشان جاری و لکه ی بدنامی برای همیشه عضو جدایی ناپذیر ِ یادشان باد !

و تمام هستی و دنیا و تمام سرزمین های این عالم فدای آن ارواح پاک و وجودهای مقدسی که استوار بر سر " حق" ایستادگی کردند    - والاترین عزت نثارشان باد -

 

وسلام هایی ناتمام بر تک تک عهد بستگان آن خورشید گهربار.

می دانم که شایسته توصیف  " کلام حق " نیستم و در این میان تنها - خسی که میل به ارتقا دارد - فقط امید دارم  و آرزوی نثار وجود ناچیز در قبال احساس عشقم .

 

... کربلا هنوز باقی ست . و عاشورایی دیگر در راه است ...

هنوز واقعه به انتها نرسیده و به ثمر نشستن فرهنگ عظیم ِ " حق در مقابل باطل " ادامه دارد ...

احساس ترسی دارم از ناتوانی و سستی در این راه - ترس از کوفی شدن  در مسیر کربلای آخر الزمان -  ترس از بی وفایی و بدعهدی در پاسخ ندای هل من ناصری دیگر ...

و در عین حال امیدواری به یاری ِ - همیشه همراه ِ یگانه - برای تمییز حق و باطل در  لحظه لحظه های زندگی و توکل بر ذات پاک او در مسیر ِ وهم آلود ِ دنیای امروز  و شناخت ِ - ناحقان بر ظاهر حق زمان - در امروزها و فردا ها ...

 

اللّهمَ ارزُقنا شَفاعةَ الحُسَینِ یومَ الورودِ ...





طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | 09:58 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

 

در سایه عاشورا

سپیده دم عاشورا در سرزمین نینوا دو سپاه حق و باطل در برابر یکدیگر صف آرایی نمودند. تعداد و کیفیت نیروها، اهداف از پیش تعیین شده ، گفتگوها ،  رجزها ،  شعارها و ویژگی هسته مرکزی دو طرف گویای تفاوتی عمیق است که در دو جبهه وجود داشت.

نگاهی گذرا بر آن معرکه نابرابر و حوادث تلخ و شیرین آن پندها و مواعظی را در پی دارد که هر خفته و غافلی را بیدار، هرغیرتمند آگاهی را متاثر و محزون می سازد. گاندی آن بزرگ مرد سیاسی می نویسد: عاشورا بزرگترین ارمغان برای بشریت است.

و نیز آن نویسنده آگاه مالکی، نجات فکری خویش را در سایه عاشورا و سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین(ع) می داند و کتابی راتدوین می کند که آن را «لقد شیعنی الحسین » (۱) می نامد.

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

نگاهی به جبهه حسینی

اردوگاه حسینی را مجاهدانی نستوه و دلسوز و ایثارگرانی تشکیل داده بودند که هر یک اسوه ایمان و مقاومت و ایثار و شهادت بودند. تعداد و چگونگی جنگ آوران به گونه ای بود که نمونه آن را نمی توان در هیچ معرکه ای یافت. در میان آنان افرادی بانزدیک به ۷۵ سال همانند حبیب بن مظاهر (مظهر) وجود داشت که رسول خدا(ص) را زیارت کرده بودند. و در زمره اصحاب خاص علی(ع)«شرطه الخمیس » (۲) محسوب شده این پیرمرد شجاع قریب به ۶۲ نفررا به هلاکت رساند. از سوی دیگر افرادی که هنوز در سن نوجوانی بسر می بردند و بر سیمای نورانی و زیبای آنان هنوز موی نروئیده بود مانند قاسم بن حسن که بسیاری از مورخان نوشته اند او به سن تکلیف نرسیده بود. (۳) و یا برادر دیگر آن بزرگوار عبد الله بن حسن که یازده سال بیشتر نداشت. (۴) و بانوانی مثل ام وهب;

شیرزنی که برای همیشه در تاریخ نامش به ثبت رسید. وی بعد ازشهادت همسرش در کنار جسدش آمد، خون از چهره آن شهید پاک می کردو با خود می گفت: بهشت بر تو گوارا باد. از خداوند می خواهم که مرا در بهشت همراه تو قرار دهد. او مشغول سخن گفتن با شوهرش عبد الله بن عمیر بود که ناگاه غلام شمر آن شیرزن را هدف قرارداد و در کنار شوهرش به شهادت رسید. و این اولین زنی بود که درمعرکه کربلا در خون خود غلطید! (۵)

نمونه دیگر حر بن یزید

ریاحی(ره) دلیرمردی که شجاعت و جسارتش زبانزد دشمن بود و قبل از پیوستن به اردوگاه حسینی فرمانده چهار هزار نفر بود. باخضوع تمام خود را به پیشگاه امام حسین(ع) رساند و در زمره یاران او قرار گرفت و در رزم تن به تن بیش از ۴۰ نفر را به هلاکت رساند. (۶)

حضرت عباس(ع) او همچون ماه در علم، شجاعت،زیبائی و توانمندی می درخشید. در زیارت ماثور از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) در باره دانش و کمالات آن حضرت آمده است:

(ان العباس زق العلم زقا)، (۷) همانا عباس ریزه کاریها و لطائف دانش را به دست آورده است. و امام زین العابدین(ع) در باره شجاعت و توانمندی و ایثار آن بزرگوار فرمود:

«رحمت خدا بر عمویم عباس، او نسبت به برادرش بالاترین ایثار وفداکاری و جانبازی نمود و سخت ترین آزمایش را گذراند تا آنکه دو دستش قطع گردید. خداوند دو بال به عوض دو دست قطع شده به او عنایت خواهد کرد تا همراه فرشتگان در بهشت پرواز کندهمانگونه که به جعفر طیار نیز دو بال عنایت کرده است. همانابرای عباس در نزد خدا رتبه ای است که جمیع شهداء در صحنه قیامت بر آن غبطه خواهند خورد. (۸)

    http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

ارزیابی سلحشوران کربلا

عصر روز تاسوعا فرا رسید حلقه محاصره نظامیان بنی امیه تنگ تر شد. بسیاری از یاران بی وفا که حمایت آنها از سالارشهیدان انگیزه اعتقادی نداشت از صحنه گریختند. ابا عبد الله(ع)جهت اطمینان دادن به آن راد مردان، آنان را جمع کردو کوتاه ترین سخنان را از عمق جانش چنین فرمود:

زیباترین سپاس خدارا. و او را در نعمت ها و سختی ها می ستایم وشکرش را بجا می آورم. بعد فرمود: بارالها از اینکه خاندان مارا مفتخر به نبوت ساختی، و قرآن کریم را به ما آموزش دادی وما را فقیه و دانای در دین خودت قرار دادی تشکر می کنم. (بارالها)تو نعمت گوش و چشم و قلب به ما عنایت کردی تا به توایمان آوریم و ما را از مشرکان کوردل قرار ندادی.

سپس رو به یاران مؤمن و با وفای خود نموده فرمود: اما بعد من یارانی برتر و بهتر از شما نمی شناسم و نیز نیکوکارتر وباوفاتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند جز او پاداش خیر ازسوی من به شماها عنایت فرماید. جدم رسول خدا(ص) به من خبرداد: تو در سرزمین کربلا (عمورا) به شهادت می رسی.حال وقتش،نزدیک شده، شما از ناحیه من آزادید. هر کس می خواهد با یک نفراز اهل بیت من در تاریکی شب برود اینان من را هدف قرار داده ودنبال می کنند. چنانچه دست رسی به من پیدا کنند به دیگری کارندارند.» (۹)

اعلان وفاداری

تا سخن سالار شهیدان پایان یافت بی صبرانه برادران و فرزندان برادر و دیگر یاران به پاخاستند. هرکدام به نوعی وفاداری خویش را اعلام داشتند. برخی گفتند: اگر ما تو را تنها بگذاریم مردم در باره ما چه قضاوت خواهند کرد و ما چه پاسخی خواهیم داشت؟!! بگوییم ما امام، رهبر و آقای خویش را رها کردیم و حال اینکه نزدیکترین خویشاوندان بودیم. بگوییم یک تیر و یک نیزه به سوی دشمن پرتاب نکردیم و دست به شمشیر نبردیم، ما نفهمیدیم دشمن چه کرد؟! هرگز به خدا چنین نخواهیم کرد. ما جانهای خویش و نیز اموال و خاندان خود را فدای تو خواهیم کرد و همراه توبا دشمن می جنگیم تا هر آنچه بر سر تو آید بر سرما نیز درآیدو ما به آن شرف بزرگ نائل آئیم، سیاه باد زندگی بعد ازتو! (۱۰) بعضی از آنان همانند زهیر بن قین(ره) به پاخاسته گفتند: به خدا سوگند دوست داشتم در راه تو کشته می شدم سپس زنده می گشتم و باز می جنگیدم تا کشته شوم و این امر هزار بارتکرار می شد و خداوند بواسطه شهادت من بلا را از شما و جوانان همراه و نیز اهل بیت شما دفع می کرد… (۱۱)

          http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

فرجام مردان خدا

امام حسین علیه السلام چون آن اخلاص و صفا و پایداری را در آن شرائط سخت از آنان دید آخرین وضعیت و پایان کار را بیان کرد:

فردا من و شما همگی به فیض شهادت نائل می گردیم و هیچکس ازشماها باقی نخواهد ماند حتی قاسم (پسر برادرم) و عبد الله رضیع(فرزند شیرخوارم) نیز کشته می شوند ولکن فرزندم (علی بن الحسین زین العابدین(ع » باقی می ماند. زیرا اراده خداوند بر آن است که نسل من قطع نگردد بلکه امامت توسط او ادامه دارد، زین العابدین، پدر امامان هشتگانه بعد از خود خواهد گردید. (۱۲)

اعتماد امام(ع)

در ساعت های آخرین شب عاشورا امام حسین(ع) به خیمه خواهرش زینب(س) وارد شد. نافع بن هلال، (۱۳) ملازم آن حضرت درب خیمه ایستاد. آن بزرگوار با خواهرش به گفتگو پرداخت. نافع می گوید: من سخنان آن دو را می شنیدم، زینب(س) با نگرانی واضطراب پرسید: برادرم، آیا به یاران خویش که در کنارت حلقه زده اند اطمینان کامل داری؟ از عزم و اراده آنها باخبری؟! من نگرانم که اینان به هنگام حساس درگیری معرکه، تو را تسلیم دشمن کنند. امام حسین(ع) در آن هنگام اعتماد خویش را به آن دلیرمردان چنین اظهار کرد: سوگند به خدا، یارانم را آزمودم.

اینان در آزمایش خود سرافرازان پرخروشی هستند که در راه ماتنها از مرگ نمی ترسند بلکه با آن مانوسند همانند طفلی که به سینه مادر علاقمند است و بدان دلبستگی دارد. (۱۴)

مقایسه ای کوتاه

مقاومت یاران اندک ابا عبد الله(ع) در برابر خیل عظیم دشمن که تعداد آنان از شش هزار تا ۳۰ هزار نقل شده (۱۵) شگفت انگیز است.

زیرا تعداد رزم آوران دلیری که همراه آن حضرت بودند از خرد وکلان به یک صدم رقم افراد دشمن نمی رسید.

۱- شیخ مفید و ابن جریر طبری و ابن اثیر و دینوری و… یاران ابا عبد الله الحسین(ع) را ۷۲ نفر دانسته اند که ۳۲ نفر از آنان سواره و ۴۰ نفر پیاده بوده اند.

۲- عبد الرزاق الموسوی المقرم و صاحب «الدمعه الساکبه » دلیرمردان کربلا اعم از پیر و جوان و خرد سال را ۸۲ نفر برشمرده اند.

۳- بزرگان دیگر همچون سید بن طاووس (ره) و ابن نما و ابن عساکر و… پیاده نظام جبهه حسینی را یکصد نفر و سوارکاران آنان را ۴۵ نفر می داند که در مجموع ۱۴۵ نفر بیشتر نخواهند شد.

۴- بعضی هم مانند مسعودی شمار آنان را ۶۱ تن دانسته اند.

۵- دمیری در «حیاه الحیوان فی خلافه یزید»، عدد دلیرمردان جبهه توحیدی را ۹۰ نفر می داند که ۶۰ نفر پیاده و ۳۰ نفر هم سواره نظام. (۱۶)

   http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

یاران امام حسین(ع)

با همه اختلافی که در عددآنها است و در برابر سپاهیان یزید گروهی اندک بودند و لکن درس ایمان و اعتقاد به توحید و امامت و اطاعت از رهبری را برای همیشه تاریخ به بشریت آموختند. نگاهی به ایثار و اخلاص و صفا ووفای آنان همه چیز و همه کس را متحول و دگرگون می سازد ومشعلی فروزان فرا راه انسان است.

———————————

پی نوشتها:

۱- نویسنده کتاب فوق «ادریس الحسینی » است که در سرزمین روم که همان ایتالیای فعلی است زندگی می کند وی ابتدا مالکی و سپس پیرو فرقه اسماعیلی بوده است و در نهایت مطالعه در عاشورا ونهضت ابی عبد الله(ع) سبب شده که به مذهب اهل بیت درآید. کتاب خود را گویای تحول فکری وی در زندگی خود می داند که آن را درسالهای اخیر نوشته شده است. «لقد شیعنی الحسین » ادریس الحسینی، مطبعه اعتصام، چاپ اول، سال ۱۴۱۵ ه.ق.

۲- کربلا، سعید العقیلی، ص ۳۶۰.

۳- مقتل الحسین،مقرم، ص ۳۳۰.

۴- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۴۴; مقتل الحسین، مقرم، ص ۳۵۴.

۵- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص ۲۹۸.

۶- طبری، ج ۵، ص ۴۴۱.

۷- المیلی، کربلا، ص ۴۸۳.

۸- بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴; ج ۴۴، ص ۲۹۸، ح ۴.

۹- طبری، ج ۶، ص ۲۳۸; کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۴.

۱۰- بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲، ح ۲.

۱۱- اخبار الزمان، مسعودی، ص ۲۴۷; مقتل الحسین، مقرم، ص ۲۵۹.

۱۲- مقتل الحسین، مقرم، ص ۲۶۱.

۱۳- در بعضی از نسخه ها نافع بن هلال بجلی را اشتباها هلال بن نافع ذکر کرده اند همانند: موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۴۰۶.

۱۴- موسوعه کلمات الامام الحسین، معهد باقر العلوم، ص ۴۰۷;

مقتل الحسین، مقرم، ص ۲۶۵.

۱۵- قول معروف سه تا است. الف ۶۰۰۰ نفر، ب ۳۰۰۰۰ نفر، ج ۲۳۰۰۰ نفر.

۱۶- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص ۶-۲۷۵ پاورقی.

منابع مقاله:

ماهنامه کوثر، شماره ۲۶، احمد زمانی؛

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : سه شنبه 20 دی 1390 | 06:27 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

آه! ای بغض خفته در گلو ، چرا رهایم نمی‌کنی ؟

بگذار دریای چشمهایم طوفانی شود

بگذار رود، رود بگریم، بگذار چون جویبار جاری‌شوم.

 آه! بغض خفته در گلو رهایم کن.

من به دو خورشیدنیازمندم که باران بزایند.

کجایند چشم هایم تا میزبان سیل اشک باشند؟

من سال هاست آب ننوشیده‌ام، قرن هاست لبانم از

غم ترک بسته است، به سراب نمی اندیشم، حتی آب نمی خواهم، من قطرات زلالی را می‌طلبم که گرم‌اند. چون از دو خورشید متولد می‌شوند. زلال ترین آبی که می‌توان نوشید.

مرهمی بر تمامی زخم هایم، ترجمانی از خلوص و پاکی درون،

آه از بغض خفته در گلو رهایم کن.

من هنوز گیجم ،هنوز راه را پیدا نکرده ام ،هنوز اسرار را نمی دانم.

هنوز در اندیشه ام تا آن روز سرخ را مرور می کنم.

من به حنجره ای معصوم و نازک می اندیشم که با تیری سیاه از هم پاشید حنجره ای تشنه ای که با تیر سیراب شد.

من به سیمایی درخشنده فکر می کنم که پایمال سم ستوران شد .

به آن ظهر داغ تابستان زل زده ام که فریاد تشنگی کودکان، آسمان را شرمنده کرده بود.

به دستانی می اندیشم که حتی پس از قطع شدن جنگیدند. بر پیکری که صد ها تیر و نیزه و شمشیر بر آن نشست .به جسمی عریان و چاک چاک که از زمین برداشته شد.

به نوجوانی می اندیشم که بند کفش هایش را از شدت شوق نبسته بود و به میدان رفت و همه دیدند که شمشیرش به زمین کشیده می شد

 

آه ای بغض خفته در گلو، بشکن، بشکن ومرا رها کن. می خواهم بر غریب ترین مرد بگریم، می خواهم بر او که حرمش را شکستند و خاندا نش را به اسیری بردند خون بگریم

 




طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : دوشنبه 19 دی 1390 | 06:02 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

به لبهایت بگو چیزی نگویی
نفهمند که چقدر تشنه گلویی

دگر من تشنگی را دوست دارم
اگر که آب یعنی بی عمویی .

امان نامه علمدار کربلاامان نامه علمدار کربلا

نام تو که عشق ناب دارد عباس (ع)
خاصیت آفتاب دارد عباس (ع)
ماتشنه  یک جرعه سخاوت هستیم
مشک تو هنوز آب دارد عباس(ع)
!!

 


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 12 دی 1390 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : دوشنبه 12 دی 1390 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
 

درگذشت حضرت رقیه (سلام الله علیها) سه ساله حسین(علیه السلام) درخرابه شام....

تاریخ رحلت : پنجم صفر سال 61 هجری قمری

سه ساله حسین(علیه السلام) درخرابه شام....

 

 

 

پنجم صفریادآور واقعه جانسوز شهادت  یکی ازفرزندان امام حسین(علیه السلام) است .
شهادت حضرت رقیه (علیها السلام) طفل سه ساله حضرت اباعبدالله درخرابه شام.
بعداز واقعه کربلا، یزیدیان زنان وکودکان آل الله رابه اسارت گرفته وبه سوی کوفه وازآنجا به شام بردند. هنگامی که اسرا را به شام آوردند درخرابه ای منزل دادند چنانکه امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: مارا درمکانی جای دادندکه سقف نداشت وروزها ازگرما وشبها ازسرما آرامش نداشتیم واز تشنگی وگرسنگی وخوف کشته شدن همواره دروحشت واضطراب به سرمی بردیم .1
درشب پنجم صفرهنگامی که همه اسراغریبانه درخرابه شام آرمیده بودند، نازدانه امام حسین(علیه السلام)
در رویائی زیباومعنوی به وصال پدرگرامیش رسیده بود وآغوش گرم پدرچون گذشته جایگاه اوشده بود.
ناگهان ازخواب بیدار می شودو خود را در خرابه شام می یابد نه درآغوش گرم پدر...

... پس پدرم کو؟ پدرم کجاست؟ کم کم شدت عشق وعلاقه به پدراورابه شوروگریه ای شدید وادارمی نماید وباصدائی لرزان وگریان می گوید: پدرم رابیاورید، نورچشمم رامی خواهم.  پدرم رابیاورید...

اهل بیت مخصوصاً حضرت زینب(علیها السلام) اورانوازش می کنند تاآرام شود اما بی فایده است. آرام نمی گیرد وآنچنان باسوزمی گرید که همگی به گریه می افتند.
کم کم درخرابه غوغائی بپا می شودوصدای شیون وناله بالا وبالاتر میرود. هنگامی که این خبربه یزید پلید رسید گفت: سرپدرش رابرای اوببرید وجلوی اوبگذارید تاآرام شود.
ازاینرو سربریده سالارشهیدان رادرمیان طبقی گذاشته وروی آنرا باپارچه ای پوشاندند ونزد آن دختر سه ساله بردند.
- این چیست؟ من پدرم رامی خواهم، غذانمی خواهم.
- پدرتودرهمین جاست.
 رقیه (س) حوله رابرداشت، ناگهان سربریده ای رادید.

- این سرکیست؟
- سرپدرت است.
آری حق داردکه سرپدررانشناسد، سری که برروی نیزه ها بوده، سنگ به پیشانی اوخورده ودرون تنورقرارگرفته شناسائیش مشکل است.
آن نازدانه سررابرداشت وبه سینه چسباند و گریست و فرمود:

ای باباجان! چه کسی تورابه خونت رنگین کرد؟
ای باباجان! چه کسی رگهای گردنت رابرید؟
ای باباجان! چه کسی مرادرکودکی یتیم کرد؟
ای باباجان! دختربی بابا به که پناه ببرد تابزرگ شود؟
ای باباجان! کاش نابینابودم واین منظره رانمی دیدم.
ای باباجان! کاش خاک رابالش زیرسرقرارمی دادم، ولی محاسن توراخضاب شده به خون نمی دیدم.2
آری، اوباپدرصحبت کردوسختیهای سفرراعنوان نمود. شاید آبله های پای خود راکه ازشدت دویدن پدیدار گشته بودبه پدرنشان می داد. شاید ازمهمان نوازی مردم شام می گفت وشاید....
دراین هنگام به ناگه صدایش خاموش گشت. همه گفتند حتماً به خواب رفته است.

آری اوبخواب رفته بود اماخوابی ابدی. وصدایش خاموش گشته بود چون  درآغوش پدر قرار داشت....
واینگونه چراغ عمر دخترکی سه ساله درخرابه شام غریبانه خاموش گردید.

طفل سه ساله ای که مشکل گشای بسیاری ازگرفتاران ودردمندان شده وبه باب الحوائج معروف گشته.  شهادت جانگداز حضرت رقیه(سلام الله علیها) درخرابه شام به عنوان سندی بزرگ ازمظلومیت حضرت اباعبدالله(علیه السلام) است.
اَلَا لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الضَّالِمِین
--------------------------------------------

(1)تذکره الشهداءملاحبیب الله کاشانی ،ص412
(2)منتخب طریحی-معالی السبطین،ج2،ص170



تاریخ : پنجشنبه 8 دی 1390 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

علل قیام امام حسین (ع)                                                                 

                                           

            

 

       

 


 

در مورد علل و انگیزه قیام امام حسین علیه السلام آنچه به اختصار می توان اشاره کرد بدین قرار است:

1-بیعت خواهی یزید: یزید به والی خود در مدینه نوشت: حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را احضار نموده

 و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را برای من به شام بفرست.

و امام در جواب فرمود: هنگامیکه امت اسلامی به پیشوائی مثل یزید گرفتار گردد باید فاتحه اسلام را خواند 

 و بدین جهت از بیعت با یزید امتناع ورزید.

2- دعوت مردم کوفه از امام (ع) و  اقامه حجت بر امام (ع): به جهت اینکه وظیفه امام این است که در صورت آماده بودن زمینه، در جامعه اسلامی حکومت حقه اسلامی را تشکیل دهد و بحسب ظاهر چنین زمینه ای آماده بود، چون مردم کوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه برای امام (ع) آمادگی خود را برای کمک به امام با لشکر صد هزار نفری اعلان نمودند، معلوم است که اگر امام اجابت نمی فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامی و تاریخ مسئول بوده و مواخذه می گردید.

خلافت و حکومت، حق مسلم آن حضرت بوده است، چنانکه فرموده: به جانم قسم امام نیست مگر آنکه به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد و روشن است در آن زمان تنها کسی که بتواند همه این شرائط را به طور کامل رعایت نماید خود امام علیه السلام بوده اند.

3-اصلاح امت و مبارزه با فساد:

چنانکه خود حضرت فرمود: انگیزه ام از قیام، اصلاح امت جدم رسول خدا است  و به عبارت دیگر یکی از علل قیام امام حسین (ع) زنده کردن ارزشهای اسلامی بوده است. همان ارزشهایی که حکومت اموی سعی می نموده آنها را نابود کند. برخی از ارزشهایی که حکومت بنی امیه سعی در محو آن داشت بدین قرار است:

الف- وحدت اسلامی، حکومت بنی امیه از طریق احیای تعصبات قبیله ای و وادار کردن شعرای قبایل بر هجو قبیله رقیب، و نیز از طریق ایجاد اختلاف میان اعراب اصیل و موالی، سعی می کرد ریشه های وحدت اسلامی را متزلزل کند. در حالیکه شکوه و عظمت اسلام وابسته به همین وحدت میان امت اسلامی است.

ب- حریت: منطق حکومت اموی شمشیر و شکنجه و ترس و ارعاب بود و از این طریق حریت و آزادی و آزادگی را از میان امت اسلامی برداشته بودند ولی امام با شهادت خود درس آزادی و آزادگی به مردم داد و مردم نیز برای بدست آوردن حریت بعد از شهادت امام حسین علیه السلام قیامهای متعددی برپا نمودند.

ج- اخلاق اسلامی و انسانی: چون حکومت فاسد با جامعه و مردم صالح نمی تواند کنار بیاید و حکومت ها باید مردم را همانند خود بسازند، چنانکه خود معاویه پس از پیمان با امام حسن بن علی علنا اظهار داشت که به هیچ یک از شرایطی که در قرار داد به نفع امام حسن بن علی قرار داده شده است عمل نخواهد کرد، عملا دروغ و نیرنگ و فساد را در جامعه ترویج می داد.

و لذا امام حسین (ع) می فرماید: همانا سنت رسول خدا (ص) را بدست فراموشی سپردند و بدعت ها را زنده کردند.

یا فرمود: شما را به زنده کردن معارف حق و از بین بردن بدعتها دعوت می کنم.

خلاصه اینکه در جامعه آن روز فسادی بالاتر از تصدی ظالمین و ستمگران در مناسب حکومتی نبوده است، که در حقیقت ریشه همه فساد و بدبختی در جامعه است.

 چنانکه امام در برابر لشکر حر فرمود: ای مردم! همانا رسول خدا (ص) فرمود: هر کس سلطان ستمکاری

را ببیند که محرمات الهی را حلال می شمارد و با خدا پیمان شکنی می کند و با سنت و روش رسول خدا

مخالفت می ورزد، ولی با او مخالفت نکند بر خداست او را با همان ستمگر محشور گرداند و در جایگاه

 ستمکاران قرار دهد.

البته این علت و انگیزه سومی را که بیان داشتیم می توان تحت عنوان وسیعتری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هم جای داد که در بیان امام حسین علیه السلام به عنوان هدف قیامشان طرح شده است آنجا که

می فرماید: منظورم (از این قیام) امر به معروف و نهی از منکر است.«مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد. (اگر برای تغییر این وضعیت) مومن مشتاق دیدار پروردگارش باشد ( و جان خود را فدا کند) شایسته است.»

البته علل و عوامل دیگری نیز در حادثه قیام امام حسین وجود دارد که به نوعی به یکی از سه عوامل بر می گردد. مانند طرح ترور امام در مکه و... .

نکته دیگر اینکه به نظر می رسد علت و انگیزه اصلی قیام امام حسین یک چیز بوده است و بقیه به منزله شاخه ها

و زیر مجموعه آن علت اصلی می باشند و آن عبارتست از پاسداری از آئین اسلام و ترویج و گسترش آن در جامعه و تبیین و توضیح معارف آن برای مردم، و چون دین در واقع باز نمود فطرت و سرشت انسان است پس می توان از این هدف تعبیر به «بیداری و آگاهاندن مردم» نمود. چنانکه در زیارت اربعین امام حسین (ع) می خوانیم: (خدایا من شهادت می دهم که امام حسین) خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و گمراهی نجات دهد.



تاریخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

چرا امام حسین با اینکه می‌دانست شهید می‌شود قیام کرد:

     اول: جهاد وجنگ تنها بدین خلاصه نمی‌شود که بدن انسان پیروز شود بلکه جهاد برای پیروزی حق وحفظ هدف ومکتب می‌باشد و در پیروزی حق ودین گاهی بدن می‌ماند و انسان کشته نمی‌شود وگاهی هم شهید می‌شود که شهادت رها شدن از دنیا‌ی پر درد سر و وارد شدن به بهشت برزخی است بنابراین شهادت هم خود پیروزی است.

دوم

 به برکت قیام امام حسین مردمی که در جهل وبی‌خبری بودند وبنی‌امیه با انواع 

مکر وحیله وتبلیغات وسیع علیه اهل بیت آن‌ها را فریب داده بود بیدار شدند

سوم

به برکت خون امام حسین اسلام ونام حضرت محمد زنده شد واگر فیام آن

حضرت نبود بنی‌امیه اسلام را بیشتر از دین موسی و عیسی تحریف کرده بودند و آن را دینی مساوی شرابخوری، فساد، تجاوز به حقوق مردم وقتل وجنایت معرفی می‌کردند لذا امام سجاد درشام ودر کاخ یزید وی را رسوا کرد وچاره‌ای نداشت جزء اینکه بگوید موذن اذان بگو موذن اذان گفت تا رسید به نام پیامبر امام سجاد خطاب به موذن گفت چند لحظه ساکت باش پس به یزید گفت: این رسول عزیزی که در اذان نام او برده شد جد تواست یا جد من؟ اگر بگویی جد تو است دروغ‌ گفته‌ای و اگر بگویی جد من است پس چرا پدرم را بناحق کشتی وفرزندانش را اسیر کردی ؟

 

سپس حضرت شروع به گریه کردن کرد وزمزمه بین مردم راه افتاد.

چهارم

قیام امام حسین باعث شد که بنی‌امیه رسوا وحکومت یزید منقرض شود به  گونه‌ای که اکثر مردم یزید را لعن وناسزا گفتند حتی زن یزید به وی اعتراض کرد واو را سرزنش کرد تا جایی که یزید مجبور شد مسئله جریان کربلا را به گردن عبیدالله بیندازد.

پنجم

یکی ازآثار نهضت کربلا زنده کردن سنت شهادت بود که به برکت آن بسیاری از انفلاب‌ها در کوفه ،مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی وقیام مختار واقع شد. در این قیام بسیاری از جنایتکاران کربلا به سزای اعمالشان رسیدند و از آن زمان تا به امروز صدها انقلاب کوچک وبزرگ به وقوع پیوست وهزاران شهید با اقتدای به امام حسین خون پاکشان را در راه دین نثار کردند وموجب حفظ دین شدند.

                       ششم

جریان کربلا ونهضت‌هایی که پس از آن رخ داد، وحشت ورعب عجیبی در دل سران کفر افکند به گونه‌ای که هر حاکم ظالمی که به ناحق وبا نیرنگ حکومت را به دست گیرد ، سعی می‌کند برای فریب مردم ظواهر را

حفظ کند و از کارهایی که بنی‌امیه برای ریشه کنی اسلام انجام دادند بپرهیزند



تاریخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

انگیزة امام حسین از قیام

 

انگیزه سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه را هر كس به اندازه معرفت خودش می‏شناسد. آنچه ما شنیده‌ایم این است که حركت سیدالشهدا علیه السلام برای مبارزه با ظلم، دفاع از شرف و ناموس و دفاع از اهداف و ایمانش بود و اگر همین مقدار را هم درست درك كنیم، تا حد زیادی به اهمیت این حركت پی می‏بریم؛ ولی این‏ها قدم‌های اولیه در این راه است. ارزش كار سیدالشهدا صلوات الله و سلامه علیه با هیچ كار دیگری در عالم قابل مقایسه نیست. هر چند دفاع از آب و خاك و شرف و ناموس بسیار مقدس است و كسی كه در راه دفاع از آنها كشته شود ثواب شهید را دارد؛ اما این انگیزه‌ها كجا و انگیزه سیدالشهدا  در كربلا كجا؟ او انگیزه‌ای بسیار والاتر از اینها داشت.

 

یا ثارالله ، یا حسین

 

 ما زمانی می‏توانیم ارزش واقعی كار حسین صلوات الله و سلامه علیه را دریابیم كه اهمیت و ارزش دین را به درستی درك كنیم؛ ولی ارزش‌گذاری ما برای دین هم به اندازه فهم خودمان است و رفتار ما نشان می‏دهد كه چه میزان برای دین ارزش قائلیم. كسانی معرفتی صحیح از ارزش دین دارند كه حتی كوچك‌ترین احكام دین را رعایت می‌كنند.

 

 امام حسین صلوات الله و سلامه علیه آن چنان ارزشی برای دین قائل بود كه کسی مثل فرزند برومندش، علی اكبر و برادر بزرگوارش اباالفضل العباس صلوات الله و سلامه علیه را در راه آن فدا کرد؛ شخصیت‌هایی بی‏نظیر، با فضیلت و كمال که بعد از ائمه معصومین ـ ‌صلوات الله علیهم اجمعین‌ـ همتایی برایشان نمی‌توان یافت. كسی حاضر باشد چنین کسانی را پیش چشمش به نامردمی و ناجوانمردی به شهادت برسانند!

 

 این فداکاری برای است که سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه ارزش واقعی دین را می‏داند و چنان ارزشی برای دین خدا قائل است كه حاضر است حتی کسانی مثل علی اكبر و ابوالفضل صلوات الله و سلامه علیهما و عزیزان دیگری كه در عالم بی‏نظیر بودند، فدا شوند تا دین بماند.

 

امام حسین صلوات الله و سلامه علیه در آخرین لحظات قبل ازشهادت مناجاتی عاشقانه با خدا دارد که در آنجا انگیزه خود را از این جانبازی و فداکاری می‌فرماید؛ آن حضرت که ارزش معرفت خدا، و عشق‌بازی، فداكاری و جانبازی در راهش را درك می‏كند، هر چه مصیبت‌ها بیشتر بر او وارد می‏شود و عزیزانش به شهادت می‏رسند، رنگ و رویش برافروخته‏تر و نشاطش بیشتر می‏شود.

 راوی گفت: من كسی را در عالم ندیدم كه هنگام مصیبت به جای اینكه بدنش به لرزه بیفتد، رنگش بپرد و دست و پایش سست شود، رنگ و رویش برافروخته‏تر، بانشاط‌تر و مصمم‏تر شود. محبت اقتضا می‏كند كه انسان هر چه در اختیار دارد تقدیم محبوب كند. این یك بُعد اهمیت جریان كربلا است.


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic