شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا،

هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )
روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام – طفلان زینب علیهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا – حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا – حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام – حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان
روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم محرم : مصائب حضرت امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام در کوفه و مسیر شام

  روزهای چهارم و پنجم بر اساس سنت قدما روضه اصحاب خوانده می شد لکن در سالهای اخیر این دو روز را به روضه طفلان زینب و حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اختصاص میدهند .




كربلا و عاشورا،منظومه ی ایمان،پاكی و پاكبازی است. در این منظومه ستارگانی درخشیدند كه تا ابدیت به مسافران جاده ی حقیقت،گرمی و روشنی می بخشند و می آموزند. این یاران نستوه و عاشق، در عطش و شماتت و شقاوت ایستادند و بی نشان از ترس،تزلزل،تردید و توجیه،خون رگ هایشان را به آبیاری درخت فضیلت و عدالت گشودند.

تعداد شهیدان و یاران امام حسین(ع) را متفاوت نگاشته اند. آمار شهدا میان 72 نفر تا 145 نفر در نوسان است.برخی نیز تا 500 نفر نوشتند که با واقعیت تاریخی همخوانی ندارد گاه گزارش هایی که درباره ی اصحاب داده شده مربوط به منازل راه است و معلوم است که در طول حرکت امام حسین(ع) گسستن ها و پیوستن ها فراوان بوده است . محمد مهدی شمس الدین نویسنده کتاب انصارالحسین تعداد یاران را اندکی بیش از صدتن می داند.


در زیارت ناحیه مقدسه که منسوب به امام زمان(عج) است, 81 شهید که 17 تن از آنان شهدای بنی هاشم هستند نام برده است و در زیارت رجبیه که آن نیز منسوب به امام زمان(عج) است 88 تن معرفی شده اند که برخی از این نام ها در زیارت ناحیه و در منابع دیگر یافت نمی شوند.

29 تن از شهدای زیارت ناحیه مقدسه در زیارت رجبیه ذکر نشده اند.

نوشته اند در روز یازدهم 78 سر بر نیزه ها افراشته شد و به کوفه فرستاده شد. عدد مشهور 72 تن احتمالاّ  به شهدای برجسته و ممتاز کربلا یا کسانی که در مجموعه ی حرکت اباعبدالله همراه وی بودند اطلاق می شود.

تقسیم بندی یاران

یاران امام حسین(ع) را بر حسب زمان شهادت به هفت دسته می توان تقسیم کرد:

1. پیشتازان و پیشاهنگان شهید که در بصره و کوفه به شهادت رسیدند مانند سلمان بن رزین , مسلم بن عقیل , هانی بن عرو, قیس بن مسهر و ...

2. شهیدان تیر باران صبح عاشورا(حمله اولی) که حدود نیمی از یاران امام را در بر میگیرد..

3. شهیدان نبرد تن به تن و پیش از نماز ظهر برخی از برجسته ترین یاران امام حسین(ع) جزء این یاران هستند.

4. شهیدان دفاع از نما ز

5. شهیدان پس از نما ز و پیش از شهادت بنی هاشم.

6. شهیدان بنی هاشم(پس از شهادت همه ی یاران به میدان رفتند).

7. شهیدان پس از شهادت امام .

یاران امام عمدتاً اهل کوفه بودند ؛ اما یارانی از بصره, مدینه, مکه, در فاصله ی مکه تا کربلا نیز به امام پیوستند.

فاصله ی سنی یاران بین شش ماهه تا حدود نود ساله است. در مجموعه ی کربلا یک زن نیز در میدان به شهادت رسید که همسر عبدالله بن عمیر کلبی است. یاران امام حسین, بهترین یاران تاریخ اسلام به شمار می آیتد و در عصر ظهور, یاران امام زمان(عج)  شبیه یاران عاشورایند.

شناخت یاران امام حسین(ع) ما را برای کسب ویژگی هایی که لازمه حضور در رکاب مهدی موعود است آماده تر می کند.

پس در آیینه ی درخشان عاشورا خوب تر بنگریم تا زیباترین آیینه های خدا را برای تماشای حققیت بیابیم.

منبع: کتاب یاران امام حسین(ع



طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات


خبرگزاری فارس: قیام امام حسین (ع) سرآغاز بیداری اسلامی است
 

اهداف نهضت عاشورا

مقصود از « هدف » امام حسین (ع) در حادثه کربلا ، چیزی است که آن حضرت برای دست یافتن به آنها یا تحقق آنها هرچند در زمانهای بعد ، دست به آن قیام زد و در این راه ، شهید شد . فهرستی از این اهداف مقدس به این صورت است :

1 - زنده کردن اسلام

2 - آگاه ساختن مسلمانان و افشای ماهیت واقعی امویان

3 - احیاءی سنت نبوی و سیره علوی

4 - اصلاح جامعه و به حرکت در آوردن امت

5 - از بین بردن سلطه استبدادی بنی امیه بر جهان اسلام

6 - آزادسازی اراده ملت از محکومیت سلطه و زور

7 - حاکم ساختن حق و نیرو بخشیدن به حق پرستان

8 - تأمین قسط و عدل اجتماعی و اجرای قانون شرع

9 - از بین بردن بدعتها و کجرویها

10 - تأسیس یک مکتب عالی تربیتی و شخصیت بخشیدن به جامعه

این هدفها ، هم در اندیشه و عمل سیدالشهداء ، جلوه گر بود ، هم در یاران و سربازانش .

از جمله سخنان امام حسین (ع) که گویای اهداف اوست ، عبارت است از :

« ... اِنما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فی اُمةِ جَدی ، اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهی عَنِ المُنکرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدی وَ أبی عَلِیبنِ أبی طالِب » .

 

و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت :

« ... أنَا اَدْعُوکمْ اِلی کتابِ اللهِ وَ سُنةِ نَبِیهِ ، فَإ ن السنةَ قَد اُمیتَتْ وَ البِدعَةَ قَد اُحْییتْ فَاِنْ تَسمَعُوا قَولی اَهْدِکم سَبیلَ الرشادِ » .

و در نامه ای که همراه مسلم بن عقیل به کوفیان نوشت ، رسالت امامت را اینگونه ترسیم فرمود :

« ... فَلَعَمْری مَا الا مامُ إ لا العامِلُ بِالکتابِ وَ الاخِذُ بِالقِسطِ وَالدائِنُ بِالحَق وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ ، وَالسلام » .

و در کربلا به یاران خویش فرمود : « اَلاتَرَوْنَ اِلی الحَق لایعْمَلُ بِهِ وَالِی الباطِلِ لایتَناهی عَنْه ، لِیرغَبِ المُؤ مِنُ فی لِقأ اللهِ ، فَإ نی لا اَرَی المَوتَ إ لا سَعادَةً وَالحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ إ لا بَرَما » .




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | 10:20 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

 

 

امام سجاد (ع) می فرماید: من از این اشعار به هدف امام(ع) كه خبر مرگ و اعلان شهادت بود پی بردم و چشمانم پر از اشك شد اما از گریه خودداری كردم، اما عمه ام زینب كه در كنار بستر من نشسته بود با شنیدن این اشعار و با متفرق شدن یاران امام، خود را به خیمه آن حضرت رسانید و گفت: وای بر من! ای كاش مرده بودم و چنین روزی را نمی دیدم ، ای یادگار گذشتگانم و ای پناهگاه بازماندگانم گویا همه عزیزانم را امروز از دست داده ام كه این پیشامد، مصیبت پدرم علی و مادرم زهرا و برادرم حسن(ع) را زنده كرد.

 



تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

واقعه خونین عاشورا و شهادت حضرت امام حسین در کربلا (61 ق)

پس از آنکه امام حسین شب عاشورا را مهلت گرفت، تمام این شب را به نماز تهجد، نیایش و مناجات، قرائت قرآن و گفتگو با اصحاب و اهل بیت : خود گذرانید. هنگامی که بامداد روز عاشورا دمید و نماز صبح را به جماعت برگزار کردند، از صبح این روز تا شامگاه حوادث مهمی در سرزمین کربلا روی داد که در تاریخ اسلام و تاریخ بشریت، ماندنی و جاودانه شده است. در این روز، دو سپاه در برابر یکدیگر قرار گرفتند که فاصله میان آنان گرچه از نظر فیزیکی بسیار نزدیک ولیکن از نظر روحی و معنوی تفاوت بسیار بود، فاصله ای بین ابتدا و انتهای آفرینش، تفاوتی بین تمام جهل و کفر و نفاق و تمام ایمان و تقوا.

به همین جهت امام حسین درباره اصحاب خویش در شب عاشورا فرمود: همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی از اهلبیت خود نیکوتر ندانم. خداوند شما را جزای خیر دهد.

در اینجا رویدادهای این روز را به طور اجمال بیان می کنیم:

1) امام حسین لشکریانش را به این شرح تنظیم نمود: زهیر بن قین به فرماندهی بخش میمنه، حبیب بن مظاهر به فرماندهی بخش میسره، و پرچم سپاه را به دست برادرش عباس سپرد. تعداد یاران امام حسین در بامداد عاشورا، 32 نفر سواره و 40 تن پیاده بودند.

و به روایتی تعداد پیادگان 82 تن بود و به روایت دیگر از امام محمد باقر ، تعداد سوارگان 45 تن و تعداد پیادگان 100 تن بوده اند. اما سپاه عمر بن سعد که تعدادشان حداقل 6000 نفر بود (ولی به روایات دیگر 000/20 یا 000/22 و حتی 000/30 نفر هم گفته شده است) در میمنه، عمرو بن حجاج زبیدی و در میسره، شمر بن ذی الجوشن و بر سوارگان، عروة بن قیس و بر رجاله و ریش سفیدان، شبث بن ربعی قرار داشتند و پرچم سپاه به دست «درید» غلام عمر بن سعد بود.

2) امام حسین پیش از شعله ور شدن نائره جنگ، بر مرکبی سوار شد و در مقابل سپاه دشمن قرار گرفت و برای آنان خطبه بلیغی ایراد نمود و آنان را از اقدام به جنگ و خون ریزی و متابعت باطل برحذر داشت. گرچه سخنان پندآمیز امام حسین در قلوب سیاه اکثریت سپاه دشمن، تاثیر مثبتی برجای نگذاشت، ولیکن تعداد اندکی را از خواب غفلت بیدار کرد و آنان را از کرده خویش پشیمان ساخت. معروف ترین شخصیتی که در روز عاشورا، سپاه دشمن را رها کرد و به سپاه نور پیوست، حر بن یزید ریاحی بود که به اتفاق پسر و برادر خویش پس از پیوستن به امام حسین با دشمنانش به نبرد برخاستند.

3) پس از خطبه امام حسین ، جنگ گروهی بین دو سپاه با تیرانداختن عمر بن سعد به سوی خیمه های امام حسین آغاز گشت و ساعتی به طول انجامید و شهامت و دلیری یک سپاه کمتر از صد تن در مقابل یک سپاه سی هزار نفری، تماشایی و غیرقابل توصیف بود. در حمله اولی،پنجاه نفر از یاران امام حسین به شهادت رسیده و از دشمن نیز صدها تن به هلاکت رسیدند.

4) پس از فروکش کردن حمله گروهی، نبرد انفرادی آغاز گردید که بی تردید برتری سپاهیان امام حسین که با کمال ایمان و یقین می جنگیدند بر سپاهیان عمر بن سعد که در کمال شک و تردید، مجبور به جنگ شده بودند، هویدا بود. در این مرحله یاران امام حسین با اجازه آن حضرت، از یکدیگر سبقت می گرفته و پس از جنگ با دشمن به شهادت می رسیدند.

5) به هنگام ظهر، امام حسین با اندک یار باقی مانده خویش، به نماز ایستاد و دشمن (که از نماز، همیشه وحشت داشته و دارد) آن حضرت را از دور تیرباران کردند.

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟

6) پس از نماز، باقی مانده یاران امام حسین یکی پس از دیگری به میدان رفته و به درجه شهادت نایل آمدند. معروف ترین اصحاب ویارآن حضرت که شربت شهادت نوشیدند عبارتند از: حضرت عباس بن علی قاسم بن حسن ، عبدالله بن مسلم، عبدالله بن حسن، ابوبکر بن حسن، شوذب و عابس بن ابی شبیب، حنظله بن اسعد، نافع بن هلال، زهیر بن قین، ابوثمامه صیداوی، مسلم بن عوسجه، علی بن مظاهر، حبیب بن مظاهر، بریر بن خضیر، وهب بن عبدالله، حر بن یزید ریاحی و...

7) عصر عاشورا پس از شهادت همه یاران و اصحاب امام حسین آن حضرت لباس رزم به تن پوشید و عازم جهاد شد. ابتدا لشکریان عمر بن سعد را برای چندمین بار، پند و موعظه نمود و آنان را به جدا شدن از صفوف جنگ طلبان و خون آشامان عبیدالله بن زیاد دعوت کرد. پس از آن، با آنان به نبرد برخاست و تعداد زیادی را به خاک هلاکت رسانید.

سرانجام پلیدان کربلا، آن حضرت را محاصره کرده و به طرز فجیعی وی را به شهادت رساندند. گرچه تعدادی از منافقان درشهادت آن حضرت مشارکت داشتند ولیکن شمر بن ذی الجوشن، سر آن حضرت را از بدن جدا کرد.

8) پس از شهادت امام حسین خیمه های اهل بیت : را غارت کردند و فرومایگان از برداشتن هیچ چیزی دریغ نکردند. حتی پوست گوسفندی را که امام زین العابدین در شدت تب و بیماری روی آن، خوابیده بود، به غارت بردند.

9) پس از غارت خیمه ها، به دستور عمر بن سعد، خیمه ها را آتش زدند و زنان و کودکان امام حسین و بازماندگان شهدا به بیابانها پراکنده شدند.

10) تعداد 10 نفر از منافقان بر بدن های امام حسین و یارانش، اسب راندند.

11) بازماندگان اهل بیت : را برای اسارت آماده کردند.

12) عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین ، سر آن حضرت را به «خولی » سپرد تا به تعجیل به نزد عبیدالله بن زیاد در کوفه برساند.

13) سرهای سایر شهدا را نیز از بدن جدا کردند و آنها را بین سران قبایل تقسیم کرده و به سرپرستی شمر به کوفه فرستادند تا در نزد عبیدالله، تقرب جویند.

- کشته شدن عبیدالله بن زیاد به دست ابراهیم بن مالک اشتر فرمانده سپاهیان مختار بن ابی عبیده ثقفی (67 ق)

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟

در روز عاشورای سال 67 قمری، شش سال پس از واقعه کربلا، درست همان روزی که سپاهیان یزید به فرمان عبیدالله بن زیاد، فاجعه خونین کربلا را به وجود آورده بودند و امام حسین و یارانش را مظلومانه به شهادت رسانده بودند، لشکریان عبدالملک بن مروان به فرماندهی عبیدالله بن زیاد و لشکریان مختار بن ابی عبیده ثقفی به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر در ساحل «نهر خاذر» در چهار فرسخی شهر «موصل » با هم به نبرد پرداختند و از طرفین تعداد بی شماری کشته شدند.

سرانجام لشکریان شام با از دست دادن هفتاد هزار تن، رو به هزیمت نهاده و طعم تلخ شکست را پذیرا شدند. مهمترین حادثه این نبرد، کشته شدن عبیدالله بن زیاد (فرمانده لشکریان شام) به دست ابراهیم بن مالک اشتر بود که با یک ضربت شمشیر، از کمر به دو نیم شد و به هلاکت رسید.

پی نوشتها

1 - نهج البلاغه، کلمات قصار 31

2 - بحار الانوار، ج 44، ص 381، ح 2.

رویدادهای تاریخی ده روز اول محرم. یکم محرم رویدادها: - آغاز سال 1433 هجری قمری تاریخ قمری گرچه پیش از اسلام نیز در میان برخی از ملت ها از جمله عرب ها رایج بود، ولی پس از ظهور دین مبین اسلام، به عنوان تاریخ رسمی این دین در آمد. هم اکنون این تاریخ، تاریخ مشترک بیش از یک میلیارد مسلمانان جهان می باشد. به سال قمری،





طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 02:58 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

چون تشنگی بر حسین و یارانِ او سخت گشت، کودکان به امام علیه‏السلام شِکوِه آوردند و از فَرط عطش بنالیدند. امام، عباس علیه‏السلام را بخواند و بفرمود تا با تنی چند بر نشینَد و به فرات رود و از برای تشنگان شربتی آب آرَد. عباس با ده سوار بر نشست و مَشک‏ها برداشت و چون به مدخل آبِ فرات رسید، یارانِ ابن‏زیاد بر کنار فرات نشسته و شریعه را بر حرمِ رسولِ خدا فرو بسته. چون عباس را بدیدند، بر او حمله آوردند و جمله صدها تن بودند و عباس و یاران با آن جمع درانداختند و کوششی سخت رفت.

عباس از آن پس رَجَزی برخواند و بر ایشان دستبردی مردانه کرد و ایشان را از چپ و راست بپراکند و بسی مردم شجاع و سواران دلیر از ایشان بکشت.

دیگر باره بر آن جمع درانداخت و ایشان را از شریعتِ فرات براند و مشک پر آب کرد و جرعه‏ای آب به کف برداشت و تشنگیِ امام به خاطر آورد و آب را فرو ریخت و گفت: هرگز آب ننوشم و آقای من، حسین، تشنه باشد. آن گاه از شریعت فرات بیرون شد و مَشک بر دوش افکند و بر نشست. چون آن قوم، حالِ او بدین صفت دیدند، بی‏درنگ تیر افشاندن گرفتند و از هر طرف، باران تیر او را فرو گرفت و از بسیاریِ تیر، گویی بال و پر آورده و به خارپشت، مانند شده.

در این حال کسی بر او حمله کرد و دست راست او بینداخت و او شمشیر با دست چپ گرفت. عباس ندا داد: به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، همانا جهادکنان از دینم حمایت می‏کنم.

http://afshingh1373.persiangig.com/image/My%20Blog/2001172902547344969_rs.jpg?iact=hc&vpx=119&vpy=70&dur=649&hovh=194&hovw=259&tx=111&ty=116&ei=RpIJTceBEMy38gO6360W&oei=RpIJTceBEMy38gO6360W&esq=1&page=1&tbnh=121&tbnw=161&start=0&ndsp=34&ved=1t:429,r:0,s:0

و همی رفت و همی کُشت ولی بیشتر توجه، خاطرِ حَرم داشت تا مگر بدان تشنگان آبی رساند. در این حال کسی دیگر حمله برد و دستِ چپ او بینداخت و او به روی فتاد و شمشیر به دهان مبارک خود برداشت.

عمر سعد چون آن حال را بدید، ندا در داد که مشکِ او را نشانه‏ی تیر و تیغ کنند. از هر طرف، بدان مشک تیرافشانی کردند و مشک را بدریدند. چون این حالت روی داد، عباس را پای رفتن نماند، چه از رفتن به خیمه بدان حالت شرم می‏داشت. در همین زمان، گمراهی، عمودی از آهن بر فرقِ همایون او فرود آورد چنان که فرق مبارکش بشکافت و بیفتاد و در خاک و خون همی غلطید و فریاد برآورد: یا اباعبداللّه‏! از من بر تو سلام باد.

چون آوازِ او به سمعِ همایون برادر رسید، بی‏درنگ بر نشست و روی بر آن جمع نهاد و ایشان را بپراکند و چون بر بالین عباس رسید، هنوز از او رمقی باقی بود. سرِ او بر دامن گرفت و به دست مبارک، خون از سر و رویِ او پاک می‏کرد و بر او دعای خیر می‏گفت. و گفته‏اند که چون خواست او را با حرم آرَد، از بسیاریِ زخم که بر بدن شریف او رسیده بود و همه‏ی عضوها گسیخته، نتوانست. لاجَرَم او را بر جای بگذاشت و بانگ برآورد و همی فرمود: اکنون کمر من بشکست و مرا حیلتی نماند. (امیدم ناامید شد.)

 

 

 




طبقه بندی: کربلا، دلتنگی،

تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

حضرت علی‏اکبرعلیه السلام

علی اکبر نخستین نفر از بنی هشام بود که به میدان جنگ رفت، او 19 یا 25 سال داشت، نزد پدر آمد و اجازه طلبید، امام حسین علیه السلام به او اجازه داد، سپس نگاه مایوسانه به اکبرش کرد و دو انگشت اشاره را به طرف آسمان کرد و گفت:

«اللهم کن انت الشهید علیهم، فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنا اذا اشفقنا الی نبیک نظرنا الیه‏». (1)

علی اکبر به میدان آمد و با دشمن می‏جنگید رجز می‏خواند:

انا علی بن الحسین بن علی نحن و بیت الله اولی بالنبی تالله لا یحکم فینا ابن الدعی اضرب بالسیف احامی عن ابی

ضربات خورد کننده‏ای بر دشمن وارد ساخت، و 120 نفر از سوران دشمن را کشت، تشنگی بر آن حضرت چیره شد، نزد پدر برگشت و عرض کرد:

«یا ابه! العطش قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی‏».

امام حسین علیه السلام گریه کرد و فرمود: «محبوب دلم صبر کن بزودی رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد».

امام زبان جوانش را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار به سوی دشمن برگرد.

علی اکبر در حالی که دست از جان شسته و دل به خدا بسته به سوی میدان رفت، و از هر سو بر دشمن حمله کرد، و از چپ و راست بر آنها یورش برد و جماعتی را کشت در این هنگام تیری به گلویش رسید که گلویش را پاره کرد، آنحضرت در خون خود می‏غلطید، همچنان تحمل می‏کرد تا اینکه روحش به گلوگاه نزدیک شد صدا بلند کرد:

یا ابتاه علیک منی السلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول عجل القدوم الینا.

: «ای پدر! سلام بر تو باد، هم اکنون این جد من رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به تو سلام می‏رساند و می‏فرماید: به سوی ما شتاب کن‏».

«قد سقانی بکاسه الا وفی شربة لا ظما بعدها ابدا».

:«مرا از جام خود سیراب کرد که هرگز بعد از آن تشنه نخواهم شد». (2)

در روایت دیگر آمده: هنگامی که مره بن منقذ بر سر مقدس آنحضرت ضربه زد، آنحضرت نتوانست بر مرکب بنشیند، خم شد و سرش را روی یال اسب نهاد، اسب او وحشت زده به سوی لشگر دشمن روانه شد.

«فقطعوه بسیوفهم اربا اربا».

«دشمنان با شمشیرهای خود بدن نازنینش را پاره پاره کردند»

آنگاه وقتی که روحش به گلوگاه رسید صدا زد:

«یا ابتاه هذا جدی رسول الله قد سقانی بکاسه الاوفی ...».

و سپس صدائی از گلویش برخاست و جان سپرد. (3)

امام حسین علیه السلام با شتاب به بالین جوانش آمد و ایستاد و فرمود:

«قتل الله قوما قتلوک، یا بنی ما اجراهم علی الرحمان و انتهاک حرمه الرسول‏».

: «خداوند آن قوم را بکشد که تو را کشتند، ای پسرم چه بسیار این مردم بر خدا و دریدن حرمت رسول خدا، گستاخ و بی‏باک گشته‏اند؟».

 

 



تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

حضرت علی اصغر علیه السلام

 

 اصغر که به سوز تشنگی تاب نداشت   

                   یک لحظه زکثرت عطش خواب نداشت
    مظلوم نبود کس چو عباس حسین    

                     سقا شده بود، جرعه‏ ای آب نداشت 

 برگشت زجبهه کودک عاشورا   

                              زیبا گوهر مشبک عاشورا
        فریاد بلند نفرت از دشمن داشت   

                          قنداق شهید کوچک عاشورا

 

یكى از فرزندان امام حسین‏ (ع) كه شیر خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده ‏است. نمی ببینید كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تیرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را درید. امام حسین‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) یاد شده،هم از طفل رضیع (كودك‏ شیرخوار)و در اینكه دو كودك بوده یا هر دو یكى است، اختلاف است.

 

 

در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این كودك شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2)

و در یكى از زیارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز این كودك،با عنوانهاى‏ شیرخواره، شش ماهه، باب الحوایج، طفل رضیع و...یاد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضیع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (3)

پی نوشت ها:

1-معالى السبطین،ج 1،ص 423.

2-بحار الانوار،ج 45،ص 66.

3ـفرهنگ عاشورا،جواد محدّثی. 




طبقه بندی: کربلا، دلتنگی،

تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 11:18 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

حضرت قاسم بن حسن علیه السلام


                  سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن  

                     ز برج خیمه برآمد چو قاسم بن حسن

                  رخ چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن   

                          ز خیمگاه به میدان كین روان گردید

                  نمود در بر خود پیرهن به شكل كفن   

                       گرفت تیغ عدو سوز را به كف چون هلال


 حضرت قاسم بن حسن علیه السلام ، نوجوان شهید عاشورا در ركاب سید الشهدا«ع»،فرزند گرامى امام حسن مجتبى«ع».

وى صاحب همان سخن معروف«احلى من العسل»در شب عاشوراست كه مرگ را شیرین‏تر از عسل مى‏دانست .روز عاشورا سن او به بلوغ نرسیده بود.براى میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست.ابا عبد الله«ع»چون نگاه به او افكند،وى را به آغوش كشید و گریست،آنگاه اجازه داد. (1)

 قاسم،خوش سیما بود.سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت.

رجزى كه مى‏خواند،در معرفى خود و مظلومیت حسین«ع»بود:

ان تنكرونى فانا ابن الحسن‏

سبط النبى المصطفى و المؤتمن‏

هذا حسین كالأسیر المرتهن‏

بین أناس لا سقوا صوب المزن‏

در جنگى دلاورانه به شهادت رسید.هنگامى كه بر زمین  مى‏افتاد،عمویش ابا عبد الله«ع»خود را به بالین او رساند ولى او در حال جان دادن بود.پیكر او را آورد و كنار شهداى اهل بیت قرار داد.(2)

در زیارت ناحیه مقدسه كه از زبان امام زمان«ع»است،نام او همراه با سلام حضرت مهدى بر او بیان شده و اشاره به كیفیت رفتن سید الشهدا«ع»به بالین او و نفرین قاتلان قاسم شده است:«السلام على القاسم بن الحسن بن على،المضروب هامته المسلوب لامته،حین نادى الحسین عمه فجلى علیه عمه كالصقر و هو یفحص برجلیه التراب،و الحسین یقول :بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم یوم القیامة جدك و ابوك،ثم قال:

عز و الله على عمك ان تدعوه فلا یجیبك،او ان یجیبك و انت قتیل جدیل فلا ینفعك،هذا و الله یوم كثر واتره و قل ناصره.»(3)

 برادر دیگر حضرت قاسم،به نام ابو بكر بن حسن نیز كه هر دو از یك مادر بودند،در كربلا به شهادت رسید.

پى‏نوشتها

1ـمقتل الحسین،مقرم،ص .331

2ـبحار الأنوار،ج 45،ص .34

3ـهمان،ص .67

منبع: فرهنگ عاشورا صفحه 350

جواد محدثى‏

 




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : شنبه 3 دی 1390 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

عبدالله بن حسن بزرگمردی کوچک

 

در میان کودکان حرم، کودکی بود که هنوز به آن صورت بزرگ نشده بود.(بعضی ها می گویند 11 ساله بود). او همینکه عموی خود(حضرت امام حسین(ع)) را ناراحت و غمدیده دید، چنان ناراحت شد که گفت: می خواهم عمویم را یاری کنم. دوان دوان بطرف عموی بزرگوارش دوید.(امام(ع) در میدان جنگ بود).

حضرت زینب(س) به دنبالش آمد تا او را بازدارد. امام حسین(ع) هم فرمود: ای خواهر، عبدالله را نگهدار، مبادا آنکه در میدان بلاخیز آید و مبادا مورد هدف دشمنان قرار گیرد. ولی عبدالله همچنان اصرار داشت تا همراه عمویش باشد. او می گفت: بخدا قسم، از عمویم جدا نخواهم شد. هرچه زینب کبری(س) تلاش کرد نتوانست مانع او شود.

او خود را به عمویش رساند. همینکه دشمن خواست شمشیری به جان مبارک امام حسین(ع) فرود آورد، عبدالله فریاد زد: وای به حال تو ای زنازاده. می خواهی عموی مرا بکشی. تا دشمن شمشیر خود را فرود اورد، عبدالله دست خود را جلو شمشیر دراز کرد و شمشیر دست او را قطع کرد بطوری که پوست آویزان شد. و فریاد می زد: یا ابتا یا عمّا. پدرجان عموجان ...

امام حسین(ع)، عبدالله را به سینه گرفت و فرمود: ای عزیز برادر، صبر کن خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند. در حالی که در دامن عموی بزرگوارش بود، حرمله ملعون با تیری سه شعبه و زهر آگین گلوی مبارک او را هدف قرار داد و بشهادت رسانید

نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : جمعه 2 دی 1390 | 10:01 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

حضرت حرّ

حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا

              در حدیث نفس بود و گفت و گوی                                                             

              نور و ظلمت می کشاندش از دو سوی

             پاکی فطرت چو بودی رهبرش                                      

             شک ، یقین شد باورش شد یاورش

              لاجرم حُر عاقبت بر خیر شد                                                                     

                در حرم ره جُست و دور از دیر شد

 

حر در عاشورا

حر بن یزید چون تصمیم لشگر را بر امر قتال دید و شنید

 صیحه امام حسین علیه السلام را كه می‌فرمود:

اَما مِنْ مُغیثٍ لِوَجْهِ اللهِ، اَما مِنْ ذابّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ

صَلّی الله عَلَیْهِ وَ الِهِ.

این استغاثه كریمه او را از خواب غفلت بیدار كرد لاجرم به

 خویش آمد ورو به سوی پسر سعد آورد و گفت ای عمر

 آیا با این مرد مقاتلت خواهی كرد؟

 گفت بلی والله قتالی كنم كه آسانتر او آن باشد كه سرها از

 تن پرد و دستها قلم گردد، گفت آیا نمی‌توانی كه این كار را از

 در مسالمت به خاتمت برسانی؟

عمر گفت اگر كار به دست من بود چنین می‌كردم

 لكن امیر تو عبیدالله بن زیاد از صلح ابا كرد و رضا نداد.

 

با شنیدن این پاسخ ، به نزدیکی سربازانش بازگشت و رعشه بر

 اندامش افتاد .

 مهاجر بن اوس به او گفت : به خدا قسم من در کار تو درمانده ام .

 چرا که اگر از من می پرسیدند ، دلاور ترین افراد اهل کوفه کیست ؟

 من جز تو را نام نمی بردم . این چه حالتی است که در تو می بینم ؟

و پاسخ شنید که : و الله انّی اُخیّر نفسی بین الجنّه و النّار ،

 فوالله لا اختار علی الجنّه شیئاً و لو قطعت و أحرقت

و این همان لحظه ای بود که حر را حسینی کرد .

پس رکاب زد و به بهانه آب دادن اسبش ، به سوی

خیمه های آل الله آمد در حالی که دست بر سر نهاده بود ،

 می گفت :اللهم الیک انیت ، فتب علیَّ فقد ارعبت قلوب

 اولیائک و اولاد بنت نبیّک

بارالها به یوس تو بازگشتم ،

 توبه مرا بپذیر که من دل های دوستان تو و

 فرزندام دختر پیامبر تو را لرزاندم .

و به امام عرض کرد :

فدایت شوم ... آیا توبه مرا پذیرفته می بینی ؟

و امام فرمود : آری ، خداوند توبه تو را می پذیرد .

از اسب پیاده شو .

ولی حر از پیاده شدن امتناع کرد و اذن میدان گرفت و رفت .

 و چه خوب توبه او پذیرفته شد که زمانی از اسب به زمین افتاد

 تا دیده باز کردسرش را بر زانوی پسر دختر پیامبر خدا (ص) یافت

 که به او می فرمود :

انت حرٌ کما سمتک امّک ، انت حرٌ فی الدنیا و الآخره

 

با شهادت حضرت حسین (ع) و آتش زدن خیمه ها و اسارت

 آل رسول کربلا به وسعت زمین ها .......شد تا همه مکان ها

 کربلا و همه روز ها عاشورا باشد.

پس از سه روز بدن پاک شهدای کربلا توسط بنی امیه دفن شد

 و بنی تمیم نیز ، بدن حر را به فاصله ای دور تر بردند

 و در آن جا به خاک سپردند . که اکنون بارگاهی ملکوتی دارد.




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : جمعه 2 دی 1390 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

حضرت رقیه (س )    

                                                                

     

دست‏هایش کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و

سختی. اما او چقدر سربلند بیرون آمد از دردها و

 دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بود، نمی‏دانم!

 اما ایمان،هم‏پای او بزرگ شده بودوقتی میان خون و آتش،

 صدای گریه‏اش، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏اش،

 سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند ودل‏ها 

سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلش را سبک‏تر کند.

 

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!

 

رقیه (س) دختر خورشید است... رقیه (س) از تبار نور و از

 جنسآبی آسمان است. رقیه (س) جلوه دیگری از شكوه و

 عظمت حماسه عاشورا است. حضور این كودك خردسال در

 متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شك و شبهه‌ای اتفاقی

ساده و ناچیز نبوده است، چنانكه هر یك از كسانی كه

 در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیك بنگریم، حامل

 پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

 

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (س) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (س)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (ع) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.به عبارت دیگر یکی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد.


مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (ع) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.


 رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (ع) که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (ص) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (ص) را سر دادند و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (س) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.

 

آرامگاه‎‎‎ ملکوتی‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان‎ در شام‎ کنـار بـاب‎ "الفـرادیـس " مابین‎ کوچه‎ های‎ تاریخی‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ که‎‎ هر ساله بسیاری‎ از شیفتگان‎ اهل‎ بیت (ع) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوی‎ خود جلب‎ می‎ کند.
 




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

ورود كاروان به كربلا

 

                 كربلا بر تو مهمان رسیده

                                         وعده‌ی وصل جانان رسیده

                كربلا وا كن آغوش خود را 

                                             بــر پذیرایی آل طاها

 

ورود امام حسین علیه السلام و یارانش به كربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و یكم هجرت بوده و چون به آن زمین رسید پرسید كه این زمین چه نام دارد؟

عرض كردند كربلا می‌نامندش، چون حضرت نام كربلا شنید گفت:

اّلّلهُمَّ اِنّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلآءِ

پس فرمود كه این موضوع كرب و بلا و محل محنت و عنا است فرود آئید كه اینجا منزل و محل خیام ما است، و این زمین جای ریختن خون ما است. و در این مكان واقع خواهد شد قبرهای ما، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اینها پس در آنجا فرود آمدند. و جز نیز با اصحابش در طرف دیگر نزول كردند و چون روز دیگر شد عمر بن سعد (ملعون) با چهار هزار مرد سوار به كربلا رسید و در برابر لشكر آن امام مظلوم فرود آمدند.

شیخ مفید گوید:
چون صبح شد، امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرود آمد و نماز صبح خواند. دوباره سوار شد و با یاران خود سمت راست را پیش گرفت. می‌خواست یاران خود را از سپاه حر جدا كند، حر نیز می‌آمد و امام و یارانش را مانع می‌شد و می‌خواست آنان را به سمت كوفه برگرداند، آنان هم امتناع می‌كردند. چنین ادامه یافت تا به نینوا رسیدند، جایی كه حسین ـ علیه السّلام ـ آنجا فرود آمد. ناگهان اسب سواری را دیدند. سلاح بر تن و كمان بر دوش كه از كوفه می‌آمد. همه به انتظار ایستادند. چون به آنان رسید، به حر و یارانش سلام كرد، اما به حسین و اصحاب او سلام نداد. نامه‌ای از ابن زیاد برای حر آورده بود، با این مضمون:
اما بعد، چون نامه‌ام به تو رسید و فرستاده‌ام آمد، بر حسین ـ علیه السّلام ـ تنگ بگیر و جز در سرزمین بی‌آب و خشك، فرود نیاورد. به فرستاده‌ام دستور داده‌ام همواره همراه تو باشد تا خبر اجرای فرمان به من برسد. والسلام.
چون حر نامه را خواند، گفت: این نامه امیر عبیدالله است. دستور داده هر جا نامه رسید، بر شما سخت بگیرم. این هم فرستاده اوست و مأمور است كه از من جدا نشود تا آنكه فرمان امیر را درباره شما اجرا كنم. یزید بن مهاجر، از همراهان امام به فرستاده ابن زیاد نگریست، او را شناخت و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! چه فرمانی آورده‌ای؟ گفت: مطیع پیشوایم بودم و وفادار به بیعتم. گفت: بلكه پروردگارت را نافرمانی كرده و در هلاك ساختن خویش و كسب ننگ و دوزخ از پیشوای خود اطاعت كرده‌ای. چه بد پیشوایی داری!

 


خداوند می‌فرماید:« ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به دوزخ فرا می‌خوانند، روز قیامت هم یاری نمی‌شوند.»[1] پیشوای تو از آنان است. حر از آنان خواست در همان جای خشك و بی‌آبادی فرود آیند. امام به او فرمود: وای بر تو! بگذار در این آبادی نینوا و غاضریه یا شفیه فرود آییم. گفت: به خدا نمی‌توانم بگذارم. این مرد را بر من جاسوس فرستاده‌اند. زهیر بن قین گفت: ای پسر پیامبر! من چنین می‌بینم كه كار بعداً سخت‌تر خواهد شد. اكنون جنگیدن با این گروه برای ما آسانتر از جنگ با كسانی است كه پس از اینان می‌آیند و ما توان نبرد با آنان كه می‌آیند را نداریم. امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: من آغازگر جنگ نخواهم شد. [2] سپس فرود آمد. آن روز، پنجشنبه دوم محرم سال 61 هجری بود.

پی نوشت:

[1] . وَ جَعلنا هُم أئمه یَدعونَ الی النار ... (سوره قصص، آیه 41).


[2] . ارشاد، ص226.

 




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

مسلم بن عقیل

روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاك به دیگران هم، پاكى و ایمان مى‏آموزد. صداقت و فداكارى ایثارگران در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. حماسه‏هاى جهاد و شهادت مردان بزرگ اسلام، مجاهد ساز و شهید پرور است. عظمت انسانى چهره‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدفهایى والاتر از خوردن و خوابیدن اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى‏جویند. انسانهاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقیل‏» یكى از این چهره‏هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداكار راه حق، یاد آور همه خوبیها، رشادتها و جوانمردیهاست.

حماسه مسلم‏بن عقیل در كوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود; و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏سیدالشهدا -علیه‏السلام و سفیر انقلاب كربلا و پیشمرگ حماسه تاریخ‏ساز و جاویدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مى‏توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه مى‏توان نوشت، جز فداكارى و حماسه وآزادگى‏اش، و چه مى‏توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم‏بن عقیل كیست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه‏اى از یك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست‏سپرده و قدم در راه‏حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده.

در میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یكى از چهره‏هاى تابناك و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(ع) و دومین فرزند ابوطالب بود.

مسلم نایب و نماینده حسین بود. نسخه‏اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود كربلایى در كوفه بر پا سازد، و حماسه‏اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یك «مؤمن‏» در تاریخ، بر جاى بگذارد. یك تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن‏زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ مى‏كرد. هر هجومى را با شمشیر دفع مى‏كرد و هر مهاجمى را ضربتى كارى مى‏زد.

و در هنگام حمله رجز مى‏خواندو مى‏گفت: (خطاب به خود)

هو الموت فاصنع ویك ما انت صانع فانت‏بكاس الموت لا شك جارع

فصبرا لامر الله جل جلاله فحكم قضاء الله فى الخلق ذایع

«این مرگ است، هر چه مى‏خواهى بكن! بى‏شك،جام مرگ را خواهى نوشید.براى فرمان خدا شكیبا باش! كه حكم خدا در میان بندگان،جارى است.» (1)

و این حماسه را بر لب داشت كه:

«سوگند خورده‏ام كه جز آزاد مرد، كشته نشوم، هر چند كه مرگ را چیز ناخوشایندى ببینم.

بیم از آن دارم كه به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنك با آب گرم دریاى تلخ، آمیخته مى‏شود.

پراكندگى خاطر را بزداى و با تمركز و استقرار بجنگ! هر كس، روزى بدى را ملاقات خواهد كرد.» (2)


پی نوشت ها:

1.الشهید مسلم‏بن عقیل، مقرم ص‏164.

2. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ترجمه، ص‏103.

 




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic