شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا،

هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )
روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام – طفلان زینب علیهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا – حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا – حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام – حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان
روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم محرم : مصائب حضرت امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام در کوفه و مسیر شام

  روزهای چهارم و پنجم بر اساس سنت قدما روضه اصحاب خوانده می شد لکن در سالهای اخیر این دو روز را به روضه طفلان زینب و حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اختصاص میدهند .




كربلا و عاشورا،منظومه ی ایمان،پاكی و پاكبازی است. در این منظومه ستارگانی درخشیدند كه تا ابدیت به مسافران جاده ی حقیقت،گرمی و روشنی می بخشند و می آموزند. این یاران نستوه و عاشق، در عطش و شماتت و شقاوت ایستادند و بی نشان از ترس،تزلزل،تردید و توجیه،خون رگ هایشان را به آبیاری درخت فضیلت و عدالت گشودند.

تعداد شهیدان و یاران امام حسین(ع) را متفاوت نگاشته اند. آمار شهدا میان 72 نفر تا 145 نفر در نوسان است.برخی نیز تا 500 نفر نوشتند که با واقعیت تاریخی همخوانی ندارد گاه گزارش هایی که درباره ی اصحاب داده شده مربوط به منازل راه است و معلوم است که در طول حرکت امام حسین(ع) گسستن ها و پیوستن ها فراوان بوده است . محمد مهدی شمس الدین نویسنده کتاب انصارالحسین تعداد یاران را اندکی بیش از صدتن می داند.


در زیارت ناحیه مقدسه که منسوب به امام زمان(عج) است, 81 شهید که 17 تن از آنان شهدای بنی هاشم هستند نام برده است و در زیارت رجبیه که آن نیز منسوب به امام زمان(عج) است 88 تن معرفی شده اند که برخی از این نام ها در زیارت ناحیه و در منابع دیگر یافت نمی شوند.

29 تن از شهدای زیارت ناحیه مقدسه در زیارت رجبیه ذکر نشده اند.

نوشته اند در روز یازدهم 78 سر بر نیزه ها افراشته شد و به کوفه فرستاده شد. عدد مشهور 72 تن احتمالاّ  به شهدای برجسته و ممتاز کربلا یا کسانی که در مجموعه ی حرکت اباعبدالله همراه وی بودند اطلاق می شود.

تقسیم بندی یاران

یاران امام حسین(ع) را بر حسب زمان شهادت به هفت دسته می توان تقسیم کرد:

1. پیشتازان و پیشاهنگان شهید که در بصره و کوفه به شهادت رسیدند مانند سلمان بن رزین , مسلم بن عقیل , هانی بن عرو, قیس بن مسهر و ...

2. شهیدان تیر باران صبح عاشورا(حمله اولی) که حدود نیمی از یاران امام را در بر میگیرد..

3. شهیدان نبرد تن به تن و پیش از نماز ظهر برخی از برجسته ترین یاران امام حسین(ع) جزء این یاران هستند.

4. شهیدان دفاع از نما ز

5. شهیدان پس از نما ز و پیش از شهادت بنی هاشم.

6. شهیدان بنی هاشم(پس از شهادت همه ی یاران به میدان رفتند).

7. شهیدان پس از شهادت امام .

یاران امام عمدتاً اهل کوفه بودند ؛ اما یارانی از بصره, مدینه, مکه, در فاصله ی مکه تا کربلا نیز به امام پیوستند.

فاصله ی سنی یاران بین شش ماهه تا حدود نود ساله است. در مجموعه ی کربلا یک زن نیز در میدان به شهادت رسید که همسر عبدالله بن عمیر کلبی است. یاران امام حسین, بهترین یاران تاریخ اسلام به شمار می آیتد و در عصر ظهور, یاران امام زمان(عج)  شبیه یاران عاشورایند.

شناخت یاران امام حسین(ع) ما را برای کسب ویژگی هایی که لازمه حضور در رکاب مهدی موعود است آماده تر می کند.

پس در آیینه ی درخشان عاشورا خوب تر بنگریم تا زیباترین آیینه های خدا را برای تماشای حققیت بیابیم.

منبع: کتاب یاران امام حسین(ع



طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

علت نامگذاری ماه محرم




    علت نامگذاری این ماه آن بود که از ایام قبل از اسلام، جنگ در این ماه را حرام می دانستند.در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری کاروان حضرت امام حسین (ع) وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

 

پیشوای هشتم شیعیان امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود:

 در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت کردند و حرمت پیامبر را درباره ذریه اش رعایت نکردند. .... به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند.


    شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.


    این عناوین عبارتند از؛


    روز اول محرم : مسلم بن عقیل علیه السلام
    روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )
    روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام
    روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام
    روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم السلام
    روز ششم محرم : حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
    روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام
    روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام
    روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
    روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان
    روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
    روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه 
     
    
    
    
    




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

زیارتهای امام حسین(ع) (که از امامان و پیشوایان معصوم(ع) رسیده) از غنی‌ترین اسناد و مدارک برای شناخت حضرت و پی بردن به صفات و ویژگیهای ایشان است. اوصاف و القابی ذکر شده که پاره‌ای از صفات مشترک امامان است، مثل حجةالله، نورالله، وجه‌الله اما برخی اوصاف ویژة حضرت است مانند ثارالله، قتیل‌العبرات، اسیرالکربات، قتییل‌الظمآء، وتر‌الموتور و... که در هر یک اسراری نهتفه است و به معانی بلندی اشاره دارد، که به معنای برخی اشاره می‌کنیم:

1ـ ثارالله

«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون آمده است.

برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد

---- گروهی بر این عقیده اند که خداوند، ولیّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و مقابله با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ اما می توان آن را با آیات قرآنی این گونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: مَن قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه امام حسین علیه السلام ـ مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است.

----بعضی لفظ اهل را در تقدیر گرفته اندو گفته اند «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت.

----برخی گفته اند...ثارالله یعنی کسی کهدر دوران رجعت می آیدو انتقام خونش را می گیرد.

----گروهی ثار الله را به معنای خون خدا دانسته اند.

این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد

اگر ثار به معنای خون باشد، قطعاً مراد از ثارالله، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد. پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است.

شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده است که خداوند فرمود:
«ما تحبّب الیّ عبدی بشی ء احبّ الیّ مما افترضته علیه و انه لیتحبّب الیّ بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی احببته و اذا سألتنی اعطیته؛

بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می شوم که با آن می شنود و دیده او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن ضربه می زند و پای او می شوم که با آن راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می کنم».

از این روایت، به خوبی آشکار می شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی اند. خداوند جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود به ظهور می رساند و کمکی را که می خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می رساند و خونی را که می خواهد از سوی خود برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش ظاهر می سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و یدالله است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و ثارالله است.

از این رو، در زیارت عاشورا می خوانیم:
«السلام علیک یا ثار الله و ابنَ ثاره و الوِتر المَوتور؛
سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانه دوران»!

همان گونه که مرحوم ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام، این فقره را نقل می کند: «و انّک ثارالله فی الارض و الدم الذی لا یُدرک ترته احدٌ من اهل الارض و لا یُدرکه الا الله وحده»

همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است و بود و نبودش، مرگ و زندگی او را رقم می زند، وجود مقدس امام علی و امام حسین علیه السلام نزد خدا و در دین او چنین نقشی دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیع نبود.

آری، تا یاد و نام سیدالشهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل ها می تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستی خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را بر مردم نمایاند. خون او، شرافت ثارالله را به خود اختصاص داد.


 قتیل العبرات (کشته اشک‌ها)



شهیدی که هم نامش گریه آور است و هم اشک ریختن در سوگ او ثواب دارد و موجب احیای عاشورا است .

كشته اشكها. از لقبهاى سیدالشهدا علیه السّلام است . شهیدى كه هم یادش گریه آور است و هم اشك ریختن در سوك او ثواب دارد و موجب احیاى عاشوراست . امامان نیز توصیه فراوان بر عزادارى و گریستن بر مصائب آن حضرت داشته اند. روایت از امام حسین علیه السّلام است كه :

((اَنَا قَتیلُ العَبَرات )) من كشته اشكهایم

در حدیث دیگرى فرموده است : ((اَنَا قَتیلُ العَبْرَة ، لا یَذكُرُنى مُؤ مِنٌ اِلا استَعْبَرَ)) من كشته اشكم . هیچ مؤ منى مرا یاد نمى كند، مگر آنكه اشك در چشمانش مى آید.

این صفت ، در زیارتنامه ها هم براى آن شهید كربلا امده است ،
از جمله :

((وَصَلِّ عَلَى الحُسَینِ المَظلُومِ، الشَّهیدِ الرَّشیدِ،
قَتیلِ العَبَراتِ وَ اَسیرِ الكُرُبات ...))

گریه علامت پیوند مکتبی با امام حسین است و منزلت معنوی گریه کننده را نشان می‌دهد. این جملات به این معنا نیست که امام (ع) شهید شد تا مردم بگریند و به ثواب برسند، بلکه بیانگر آثار و پیامد شهادت او است. علت قیام حضرت، نجات امت از جهالت و گمراهی بود، ولی سرشک عاشقان، برخاسته از عشق فطری هر مؤمن به اوست.



 

وارث

حسین وارث رنج آدم تا خاتم علیهم السلام



مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .
او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد ! و...
مردی تنها !

اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .
در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"

آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت .

اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .



 سید الشهداء

 
به معنی سرور و سالار شهیدان . حماسه وایثار ابا عبدلله چنان بود که او را بر همه ‌ی شهیدان برتری و سروری داد و شهدای کربلا را نیز بر دیگر شهیدان فضیلت بخشید و این سیادت و برتری در عرصه ‌ی ‌قیامت هم مشهود خواهد بود .

قبل از شهادت حضرت ابی عبدالله علیه السلام لقب سید الشهدا به حضرت حمزه، عموی پیامبر اسلام، اختصاص داشت که در جنگ احد به شهادت رسیده و رشادت‌های او در دفاع از پیامبر و حریم اسلام زبانزد همگان بود. ولی بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در بسیاری از روایات لقب سید الشهدا برای او به کار رفته است.


لقب سید الشهداء برای امام حسین علیه السلام را بسیاری از ائمه علیهم السلام از جمله امام سجاد علیه السلام، امام باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام به کار برده‌اند؛ رسول خدا نیز هنگام رحلت خویش به امیرالمومنین فرمود:«یا علی، هنگامی که زمان ارتحال تو فرا رسید این وصیت را به فرزندم حسن بسپار و آن هنگام که زمان رحلت وی فرا رسید آن را به فرزندم، حسین شهید زکی مقتول بسپارد.»

حضرت موسی علیه السلام نیز در هنگام توسل به اهل بیت علیهم السلام برای نجات از عطش که قومش را در ورطه هلاکت انداخت بود همین لقب را برای امام حسین به کار برد.


و نیز زینب کبری و میثم تمار از این لقب برای اشاره به امام حسین علیه السلام استفاده کرده اند.


به نظر می رسد که لقب سیدالشهدا برای حضرت حمزه به معنی این است که او سید و سرور شهدای زمان خودش بوده است تا زمان شهادت امام حسین؛ و از آن پس امام حسین علیه السلام سید و سرور شهدای همه زمان‌ها بوده و هست.

چنانچه سیدة النساء هم به حضرت مریم گفته می‌شود و هم به حضرت زهرا سلام الله علیها. اما حضرت مریم بانوی زنان زمان خودش بوده و حضرت زهرا سلام الله علیها «سیده نساء العالمین» یعنی بانوی بزرگ همه عالم است.

امام صادق(ع) به «ام سعید احمسیّه» (که مرکبی کرایه کرده بود تا در مدینه سر قبور شهدا برود) فرمود: «آیا به تو خبر دهم که سرور شهیدان کیست؟ حسین بن علی(ع) است. او سید الشهداء است».پیامبر این مقام بزرگ را برای حضرت درخواست کرده بود. در آن زمان که از شهادت فرزندش خبر می‌داد، دعا کرد:
«اللهم فبارک له فی قتله واجْعله مِن سادات الشهداء؛

 خدایا! قتلش را موجب برکت گردان و او را از بزرگان شهدا قرار ده».


 داعی الله (دعوت کننده به سوی خدا)


هر چند هم امامان(ع) دعوت کنندگان به خدا بوده‌اند، اما در زیارات هیچ ‌یک از آنها «لبیک دعی الله» نیامده است، ولی در زیارت آن حضرت می‌خوانیم: «لبیک داعی الله؛ دعوت تو را به سوی خدا اجبت می‌کنم».

 امام حسین(ع) پیام ویژ‌ه‌ای داشت و این دعوت را با خون خود به مردم رساند، پس هر کس این دعوت را شنید، باید لبیک گوید و اهداف حضرت را استمرار بخشد. در این زیارت به هفت بار لبیک گفتن توصیه شده است. مرحوم شیخ جعفر شوشتری بیان لطیفی در باب حکمت تکرار دارد: یک وجه آن ملاحظه حالات مجیب است و وجه دیگر این که هفت بار لبیک گفتن برابر استنصارهای هفت‌گانه آن حضرت است.


 «أقمت الصلاة وآتیت الزکاة؛ برپا دارندة نماز و زکات»

«أشهد أنّک قد أقمت الصلاةَ وآتیتَ الزکاةَ؛ شهادت می‌دهم که نماز را برپا داشتی و زکات دادی».
البته منظور خواندن نماز و پرداخت زکات نیست، چون در این صورت بیش از یک گواهی معمولی نخواهد بود و شأن و ویژگی خاص برای امام(ع) شمرده نمی‌شود، در حالی که بیان فوق در اکثر زیارات آمده که گویای اهمیت این موضوع است. اگر به معنای ترویج و برپا داشتن نماز بدانیم، هر چند مطلب صحیحی است، ولی در مورد زکات، پرداخت آن معنا ندارد، پس به نظر می‌رسد مقصود آن باشد که گواهی می‌دهم نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر واقعی را تو انجام دادی، یعنی خواندن نماز و پرداخت زکات با همه شرایط و ویژگی‌ها، جز از معصوم ساخته نیست.


«کنت نوراً فی الأصلاب الشامخة؛ درخشندگی ویژه»


یکی از ویژگی‌های خاص امام حسین(ع)، درخشش نور حضرت است. امام صادق (ع) در زیارت حضرت می‌فرماید: «کنتَ نوراً فی الأصلاب الشامخة ونوراً فی ظلمات الأرض و نوراً فی الهواء و نوراً فی السموات العُلى، کنتَ فیها نوراً ساطعاً لا یطفى؛ نوری در صلبهای بلند مرتبه هستی و نوری در تاریکیهای زمین و نوری در فضا و نوری در آسمانهای بلند و نوری که هرگز خاموش نخوهد شد».


درخشش نور حضرت به گونه‌ای بود که در هنگام بارداری فاطمه(ع) پیامبر می‌فرمود:

 «فإنّی أرى فی مقدّم وجهک ضوءاً و نوراً و ذلک انّک ستلدین حجة لهذا الخلق؛ دخترم! در پیشانی تو درخشندگی ویژه‌ای می‌بینم، که بیانگر آن است به زودی حجت خدا بر مردم را به دنیا خواهی آورد».
مرحوم شوشتری می‌گوید: از ویژگیهای نور آن جناب این بود که نه تنها بر شب‌های تار غالب بود، بلکه بر نور خورشید غلبه داشت.
کسی که در روز عاشورا امام(ع) را دیده بود گفت:

 به خدا قسم! نور صورتش مرا از توجه به کشته شدنش بازداشت.
باز به گفتة مرحوم شوشتری، هیچ مانعی نتوانست از نور افشانی ایشان جلوگیری کند که همان راوی می‌گوید: تا کنون هیچ کشتة به خاک و خون غلتیده‌ای را به نورانیت چهرة او ندیده‌ام.


 خامس اصحاب الکساء


یکی از ویژگی‌های برجستة امام که در زیارت حضرت در روز عرفه آمده، پنجمین نفر از اصحاب کسا است. در این زیارت می‌خوانیم:

 «و خامس اصحاب الکساء ـ‌غَذَتْکَ ید الرحمة ورُضِعْتَ من ثَدْی الایمان وَرُبِّیتَ فی حِجْر الاسلام؛ پنجمین نفر از اصحاب کسا هستی که از دست رحمت غذا خوردی و از پستان ایمان شیر نوشیدی و در دامن اسلام پرورش یافتی».

 از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا عاشورا روز مصیبت و غم گردید و ایام دیگر حتى روز رحلت نبی‌اکرم(ص) و دیگر اصحاب کسا این ویژگی را ندارد، فرمود: «بی‌مانندی عاشورا از آن روست که امام حسین(ع) یادگار همة اصحاب کسا بود و بعد از شهادت او کسی از آنان باقی نماند».

خود حضرت نیز به این موضوع در روز عاشورا اشاره می‌کند و می‌فرماید:


«الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلاً لیس على وجه الارض ابن بنت نبی غیره؛ خدایا می‌دانی اینان کسی رامی‌کشند که روی زمین، فرزندزادة پیامبری جز او نیست». حضرت زینب(ع) نیز در سخنان سوزناک خود می‌گوید: «الیوم ماتت امی فاطمه و ابی علی و اخی الحسن(ع) یا خلیفة الماضی و ثمال الباقی؛ امروز مادرم فاطمه(س) و پدرم علی(ع) و برادرم حسن(ع) مردند.

 ای جانشین گذشته و پشت و پناه آیندگان» نیز فرمود: «الیوم مات جدّی رسول الله؛ امروز جد ما رسول خدا درگذشت».( عقیله بنی هاشم روز عاشورا را روز رحلت همة اصحاب کسا می‌داند، چرا که امام حسین(ع) یادگار آنان بود.




 اسیر الکربات


«السلام على اسیر الکربات». کرب یعنی اندوه شدید و این تعبیر اشاره به اندوه و حزن فراوانی است که در کربلا به امام و یاران حق‌طلب او بر اثر ستم‌های دشمنان رسید.
پس از ملاقات با «حر» و گفتگو میان امام و وی و سخنانی که میان آنان رد و بدل شد، زهیر گفت:

 ما را تا کربلا ببر، اشک در چشمان امام جاری شد و گفت: «اللهم إنّی أعوذ بک من الکرب و البلاء».

که اشاره بود به سختی و رنج‌هایی که در پیش داشتند. وهب بن عبدالله کلبی در روز عاشورا می‌گفت:
وأدفع الکَرْبَ أمام الکرب لیس جهادی فی الوغی باللعب


حضرت فرمود: «قُتِلْتُ مکروباً و حقیقَ علیّ أنْ لا یأتینی مکروب قط إلاّ ردّه الله و اقلبه إلی أهله مسروراً؛ با رنج و درد کشته شدم. اگر به من رنجی رسید، شایسته بود خدا آن را برطرف کرده، به شادی تبدیل نماید».
امام رضا(ع) فرمود:

 «.... إنّ یوم الحسین(ع) أقرحَ جفونَنا، وأسبلَ دموعَنا، وأذلَّ عزیزَنا بأرض کرب و بلاء أورثتنا الکرب و البلاء إلى یوم الإنقضاء فعلى مثل الحسین فلیبک الباکون...؛ روز کشته شدن حسین(ع) چشمان ما را آزرده کرد و اشک‌های ما را روان ساخت. عزیز ما در زمین کربلا خوار شد و اندوه و بلا نصیب ما گشت، تا روز معیّن، پس گریه کنندگان باید بر حسین گریه کنند.


 ابو عبدالله


کنیه امام حسین(ع)، ابو عبدالله است، ولی این کنیه گویای صفتی از حضرت است، زیرا کنیه آن جناب از خردسالی ابو عبدالله بود، در حالی که حضرت، آن زمان اولادی نداشت؛ از طرفی نام فرزندانش علی بود و جا داشت کنیه حضرت «ابوعلی» باشد،

 دو دلیل گفته شده است:
1ـ گاهی کنیه برگرفته از یکی از اوصاف برجستة فرد است، مثلاً عرب به کسی که بخشش بسیار دارد «ابوجواد» می‌گوید. بهترین صفت برجستة امام حسین(ع) بندگی و عبودیت بود. حضرت در مقام بندگی حق، بسیار عبادت می‌کرد و تمامی عبادات ظاهری و اعمال قلبی را انجام می‌داد. کسی غیر از معصوم توان چنین عبادتی را نداشت.
2ـ قیام حضرت موجب بقای دین و یگانه پرستی بود. اگر تا قیامت کسی روی زمین خدا را پرستش کند، به برکت وجود حسین(ع) و انقلاب اوست. اگر قیام او نبود، بندگی خدا برای همیشه از بین می‌رفت، پس او پدر تمام بندگان خداست، از این رو کنیة ابو عبدالله برای او برگزیده شد. مراد از عبدالله همة بندگان خدا هستند.

الوتر الموتور


یکی از اوصافی که برای امام حسین(ع) در بعضی از زیارتنامه‌ها ذکر شده «الوتر الموتور» است.
«وتر» به معنای فرد و طاق است؛ به معنای کنیه و خون هم ذکر شده، ولی بیش‌تر به معنای اوّل می‌آید

. نماز وتر را وتر می‌گویند، چون فرد و طاق است و نماز یک رکعتی غیر از آن نداریم.
اگر به معنای خون باشد، باز به معنای فرد بر می‌گردد، زیرا اگر کسی در بین گروهی کشته شود، او را «فرد وتر» می‌گویند، یعنی بین ده یا صد نفر، یکی کشته شده و به ناحق خونش ریخته شده است.
«موتور» به چند معنا است:
1ـ طاق و فرد شده.
2ـ کسی از وابستگان او کشته شده باشد.
3ـ کسی که کشته شود و انتقام خون او گرفته نشود
.


بنابر این «وتر موتور» را می‌توان به سه صورت معنا کرد:


1ـ وتر به معنای یگانه و فرد باشد و «موتور» تأکید آن باشد، مثل «حجر محجور».
2ـ وتر به معنای فرد و «موتور» به معنای کسی که افرادی از او کشته شده باشد، یعنی ای حسین یگانه‌ای که یاران تو کشته شده‌اند.
3ـ وتر به معنای خون ریخته باشد، یعنی ای کشته‌ای که اصحاب تو را کشته‌اند.
شاید در بین این سه احتمال، معنای دوم مناسب‌تر باشد، زیرا حضرت در مقام شهادت، مانندی ندارد. از آغاز دنیا تا کنون مثل او، کسی مظلومانه چنین به قتل نرسیده و این همه مصیبت ندیده است.
همچنین همة افراد او در کر بلا کشته شدند، حتى طفل شیرخوارة او، پس همه اصحاب و یارانش در کر بلا روز عاشورا کشته شدند،‌از این رو حضرت «موتور» است.

ممکن است گفته شود «الوتر الموتور» به معنای فرد و تنهای بی‌همتا و به زبان فارسی خودمانی «دُردانه» است و به ویژگی خاص سیدالشهدا(ع) اشاره دارد.

قتیل الله

كشته شده ای از قبیله‌ی ‌خداوند كه جز با انتقام گیری و خونخواهی اولیاء خدا تقاص نخواهد شد.

السلام علیک یا حجّةالله و ابن حجّته، «السلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله؛ سلام بر تو ای کشته شدة در راه خدا و پسر کسی که در راه خدا کشته شده است.»

در این عبارات به خوبی بیاندیشید؛ سلام اول سلامی عام است و بعد از آن سه سلام خاص. در این مطالب معارف و حکمت نهفته است. همانا غوراندیشان در سخنان معصومین(ع) و عقول بشری برای رسیدن به پرتوی از انوار این سخنان نورانی، نیازمند عنایت الهی هستند.

«السلام علیک یا حجّة الله و ابن حجّته»، این توصیف مقامی است که همة ائمه(ع) که هر یک ذریّة دیگری است، دارای این مقام هستند. اما اوصاف مقامات بعدی مختصّ امام حسین(ع) است و کس دیگری با وی در آن‌ها مشترک نیست، حتی پدر بزرگوارشان حضرت علی(ع).

«السّلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله» تعبیر رسا و گویایی است برای بیان نوع منحصر به فردی از شهادت در راه خدا در میان مخلوقات، که پدر ایشان امیر المؤمنین(ع) نیز در این نوع از شهادت با وی شریک است اما امام حسین(ع) این وجه اختصاصی را داراست که هم شهید در راه خداست و هم پسر کشته شدة در راه خدا. و این مقام والا و منحصر به فردی است که از عالم غیب برای او نوشته شده است. و کسی نمی‌تواند این منصب الهی را برای کسی غیر از او در طول تاریخ بشری، حتی در مقامات انبیا، اوصیا و شهدا بیابد.

مظلوم

یكی از القاب امـام حسین در بسیاری از زیـارتنامـه هـا و احادیث، مظلوم است، حتّی بعضی از آیات قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلیِّهِ سُلْطَاناً وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون . سوره اسراء آیه 33 و سوره شعراء آیه 225
بـه عقیده بعضی از مفسرین این آیـات بـه شهادت مظلومانه امام حسین و مظلومیت اهل بیت تفسیر شده است
تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات فوق
از دو جهت این مظلومیت قابل بررسی است

الف: از دیدگاه قوانین و قواعد جنگی

در تمام جوامع بشری جنگها نیز آدابی دارد كه رعایت آن از سوی دوطرف ضروری است و تجاوز از آن امری غیرقانونی و غیر انسانی محسوب می شود. در واقعه كربـلا بسیاری از اعمال كـه بر امـام و اهـل بیت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انسانی ظلم و ستم شناخته می شود، از قبیل
ـ شكستن عهد و پیمان
ـ كشتن مهمان
ـ منع آب حتی از اطفال
ـ كشتن بچه ها در مقابل دیدگان مادر
ـ آتش زدن خیمه های زن و بچه های بی پناه
ـ هجوم بر اطفال و شكنجه دادن آنها و كشتن زن
ـ برهنه كردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان
ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گیری بر آنان
ـ شكنجه و در غل و زنجیر كردن بیمار (امام سجاد علیه السلام ) وسخت گیری
ـ بریدن سرهای شهداء و آویختن آن به گردن اسبها و نیزه ها
ـ نان و غذای كافی ندادن به اسیران (مخصوصاً بچه ها) و اسكان در مكانهای نا مناسب
ـ شكنجه اسیران با عبور دادن آنها از كنار بدن های پاره پاره و بدون سر آنان

ب:از دیدگاه دین مبین اسلام

پاره ای از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانین جنگی، نقض آشكار دستورات دین اسلام بوده است از قبیل
ـ جنگ در ماه حرام
ـ كشتن فرزند و سبط پیامبر(صلی الله علیه وآله) وبرترین امت
ـ كشتن و اسیر گرفتن زنان مسلمان و اطفال
ـ بی حرمتی به اجساد و مثله كردن و بریدن سر امام و شهداء
ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز
ـ قتل صبر
امام سجاد (علیه السلام) فرمود : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ كَفَی بِذَلِكَ فَخْرَاً
من فرزندكسی هستم كه به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند
قتل صبر: انسان یا جانداری را در حالی كه زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد كنند تا بتدریج بمیرد كه در اسلام از این عمل نهی شده است
امام حسین (علیه السلام) با 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر و... به شهادت رسید



طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات



 

1.عطشان: تشنه در کربلا 

2.مظلوم: ستمدیده

3. قتیل العبرات: کشته ‌ی اشک ها

4. سید الشهدا: سرور و سالار شهیدان

5. ثار الله: خون خدا  

6. قتیل الله: کشته شده ای از قبیله ‌ی ‌خداوند 

7. وتر الله: دارای معانی ثار الله و قتیل الله است 

8. خامس اصحاب کسا: پنجمین نفر از اصحاب کسا 

9. وارث: وارث برنده از انبیا 

۱۰. موضع سرّالله: محل نگهداری راز های خداوند

11. لدلیل علی ‌الله: دلالت کننده بر وجود خداوند 

12. مجاهد: جهاد کردن با کافران برای آزادی 

13. شهید: شاهد، شهادت دهنده،  کشته شدن در راه خدا و دین 

14. رشید: خوش قد و قامت، رستگار، دلیر و شجاع 

۱۵. غریب الغرباء: تنها و بی یاور، غریب ترین غریبان 

16. شاهد: گواه، حاضر، مرد خدای تعالی 

17. حجت الله: برهان خداوند بر روی زمین

18. خازن الکتاب المسطور: خزانه دار قرآن 

19. سفیر الله: فرستاده ‌ی خداوند 

20. عابد: عبادت کننده


21. سید شباب اهل جنه: سرور جوانان بهشت 

22. سفینة النجات: کشتی نجات آدمیان 

23. امام: به معنی پیشوا 

24. مقتول: کشته شده 

25. زکی: پاکیزه، پارسا

26. عبدالله: بنده خاص خدا،‌ شهیدی که عبد خداوند و مطیع اوامر الهی بود

27. وحی الله: تعیین شده از طرف خداوند

28. قتیل الکفره: شهید به دست کفر 

29. ولی الله: قرب و نزدیکی معنوی به خداوند 

30. سبط پیامبر: نواده پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم 

31. آل الله: اهل بیت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم

32. ابوالشهداء: پدر شهیدان 

33. ابوالاحرار: پدر آزادگان 

34. ابوالمجاهدین: پدر مجاهدین 

35. خامس آل عبا: پنجمین نفر از اصحاب کسا 

36. ثارالله: خون خدا

۳۷. سلطان کربلا: بزرگ شهید کربلا

38. وترالموتور: تنها بودن

39. سریع العبره: یادش به سرعت اشک ‌ها را جاری می ‌سازد

40. قتیل اشقیاء: کشته شده به دست شقی ترین مردمان

                           


ادامه مطلب

طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

کنیه‏های حضرت عباس (ع)

در فرهنگ عربی به آن دسته از نام‏هایی که با پیشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، کنیه می‏گویند. سنت گذاشتن نامی در قالب کنیه برای افراد در میان قبایل عرب، گونه‏ای بزرگداشت و تجلیل نسبت به فرد به شمار می‏آید.
در اسلام نیز توجه زیادی به آن شده است غزالی می‏نویسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آوردن دل‏هایشان به کنیه صدا می‏زند و آنهایی که کنیه نداشتند، کنیه‏ای برایشان انتخاب می‏فرمود و سپس آنها را بدان می‏خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را به همان کنیه می‏خواندند. حتی آنان که فرزندی نداشتند تا کنیه‏ای داشته باشند کنیه‏ای می‏نهاد. پیامبر اکرم(ص) رسم داشت حتی برای کودکان نیز کنیه انتخاب می‏نمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می‏زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد». در اینجا کنیه‏های حضرت عباس(ع) بر شمرده می‏شود:

1. ابوالفضل

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمرده‏اند که در بین کنیه‏های ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است اما دیگر کنیه‏های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده‏اند. در مورد این کینه بحث وجود دارد که آیا این کنیه واقعی بوده و ایشان پدر فرزندی به نام فضل بوده‏اند یا اینکه این کنیه اعتباری و در واقع لقبی بوده است که به شکل کنیه به او نسبت داده‏اند. گفته‏ها و احتمالاتی در این زمینه وجود دارد که بدان پرداخته می‏شود:
آن چه از بررسی اسامی افراد در تاریخ به دست می‏آید این است که انتخاب کنیه همواره بر اساس نام فرزند بزرگ‏تر فرد نبوده و در موارد بسیاری این قاعده وجود ندارد.
نوشته‏اند در خاندان بنی‏هاشم هر که عباس نام داشته او را ابوالفضل کنیه می‏نهادند؛ همان گونه که عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نیز مکنّی به همین کنیه بوده‏اند که گفته‏ای مقبول و موجّه به نظر می‏رسد.
برخی دیگر گفته‏اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت می‏شناخته‏اند آن گونه که در سوگ او نیز سروده‏اند:
اَبَاالفَضْلِ یَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِی الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَکُونَ لَهُ أَبا
«ای ابوالفضل! ای کسی که هر برتری و پاکدامنی را بنا نهادی! آیا برای من برتری و فضلی وجود دارد که تو پدر آن نباشی؟ (آیا کسی می‏تواند فضلی داشته باشد که در تو نباشد)». هم‏چنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتی بسیار دیده می‏شده که کنیه افراد را بر اساس ویژگی‏های آنان می‏گذاشته‏اند. آورده‏اند روزی رسول خدا(ص) شنید که فردی را ابوالحَکَم می‏خوانند. پیامبر اکرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکم [داور [خداست و حُکم از آن اوست تو چرا ابوالحکم خوانده می‏شوی؟» او پاسخ داد:
«قبیله‏ام هر گاه بر سر مسأله‏ای اختلاف پیدا می‏کنند نزد من می‏آیند و من بین آنان داوری می‏کنم و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف می‏نمایم» پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «چه کار خوبی می‏کنی» و این گونه گذاشتن چنین کنیه‏هایی را بر افراد بدون اشکال دانست.
گذشته از این همه این مطالب، در ردیف فرزندان عباس(ع) نام پسری را به اسم فضل آورده‏اند اما چون که فضل فرزندی نداشته، احتمال این که نام او از حافظه تاریخ ستُرده شده باشد، وجود دارد.

 این مسأله سبب شده که برخی برای توجیه کنیه حضرت عباس(ع) بر مطالبی مانند آنچه گذشت تمسک جویند گر چه هیچ یک از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع می‏باشد. یعنی وقتی در کودکی کسی را ابوالفضل بخوانند در او زمینه‏هایی هم ایجاد می‏شود که نام یکی از فرزندان خویش را فضل بگذارد.

 

2. ابو القِربَة

در لغت عرب قِربة به معنای «مشک آب» است. حضرت عباس(ع) را به جهت آب رسانی‏اش در کربلا به این کنیه نامیده‏اند. در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی چنین کنیه‏ای را برای حضرت برشمرده‏اند.

3. ابو القاسم


حضرت را فرزند دیگرى بود به نام ((قاسم ))، لذا ایشان را ((ابوالقاسم )) كنیه داده بـودنـد. بـرخـى از مـورخـان مـعـتـقـدنـد قـاسـم هـمـراه پـدر و در راه دفـاع از ریـحـانـه رسول اكرم در سرزمین كربلا به شهادت رسید و پدر، او را در راه خدا فدا كرد.

4. ابن البَدَویّة

این کنیه نیز از جمله کنیه‏های غیر مشهور حضرت است و به معنای «فرزند زن بادیه‏نشین» می‏باشد. دلیل آن نیز این بوده که قبیله مادری حضرت، از جمله قبایل بیابان نشین عرب بوده‏اند.

5 . ابو الفَرجَة

در لغت عرب فرجه، «گشایش در سختی و بر طرف شدن اندوه» معنا شده است. برخی چنین کنیه‏ای نیز برای حضرت برشمرده‏اند که بیشتر به لقبی در قالب کنیه می‏ماند. دلیل آن هم بر طرف کردن اندوه و گشایش در سختی‏ها در نتیجه توسل به او می‏باشد.

لقب‏های حضرت عباس(ع)

به عناوینی که بر اثر بروز و ظهور ویژگی‏هایی در انسان‏ها، به آنان نسبت داده شود و بیانگر ویژگی‏شان باشد، لقب می‏گویند. حضرت عباس(ع) القاب بسیاری دارد. برای ایشان بیش از بیست لقب مشهور برشمرده‏اند که معروف‏ترین آنها عبارت‏اند از:

1. قمر بنی‏هاشم

حضرت عباس(ع) از جمال و زیبایی ویژه‏ای برخوردار بوده؛ به گونه‏ای که سیمای دل‏ربای او جلب توجه می‏کرد و چهره‏اش مانند ماه تمام، تابناک می‏نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر(ص) بوده، او را «ماه فرزندان هاشم» می‏خواندند. این لقب، لقبی مشهور برای حضرت به شمار می‏رود و بسیاری از منابع آن را برشمرده‏اند.

2. باب الحوائج

یـكـى از مشهورترین و آشناترین لقبهاى ابوالفضل (علیه السلام ) در میان مردم ((باب الحوائج )) است .
آنـان بـه ایـن مـطـلب یقین دارند كه دردمند و نیازمندى قصد حضرت را نمى كند، مگر آنكه خـداونـد حـاجـت او را بـرآورده و درد و اندوهش را برطرف مى سازد و گره مشكلات او را مى گـشـایـد. پـسـرم ((مـحمد حسین )) نیز قصد درِ خانه حضرت كرد و رفع مشكلاتش را از او خواستار شد كه دعایش برآورده شد و خداوند رنج و اندوهش را برطرف ساخت .
ابـوالفـضـل نـسـیـمـى از رحـمـتـهـاى الهـى ، درِ رحـمـتـى از درهـایـش و وسـیـله اى از وسایل اوست و او را نزد خداوند منزلتى والاست . این موقعیت ، نتیجه جهاد خالصانه در راه خـدا و دفـاع از آرمـانـهـا و اعـتـقـادات اسـلامى و پشتیبانى از سالار شهیدان در سخت ترین شرایط است ؛ دفاع از ریحانه رسول خدا تا آخرین مرحله و جانبازى در راه اهداف مقدسش . ایـنـها برخى از لقبهاى حضرت است كه ویژگیهاى شخصیت بزرگ و صفات نیك و مكارم اخلاق او را بازگو مى كند.

3. باب الحسین(ع)

شدت دلبستگی حضرت عباس(ع) به برادر بزرگ‏تر خود، امام حسین(ع) تا آن جا بود که همواره خود را خدمتگزار وی می‏دانست و برای اجرای فرمان‏های ایشان همیشه پیش‏قدم بود. این بدان دلیل بود که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِیٌّ(ع) بَابُهَا فَمَن اَرَادَ مَدِینَةَ فَلْیَأْتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و علی(ع) دروازه ورود به آن است. پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد». حضرت عباس(ع) نیز درب ورود به شهر حسینی(ع) بود.
از علامه فقید طباطبایی؛، نویسنده تفسیر بزرگ المیزان در این باره نقل شده است که فرمود: «مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین، آقا سید علی قاضی فرمود در هنگام کشف بر من روشن و آشکار شد که وجود مقدس ابا عبداللّه الحسین(ع) مظهر رحمت کلیّه الهیه است و باب و پیش‏کار آن حضرت، سقای کربلا، سرحلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الی اللّه، ابوالفضل العباس صلوات اللّه و سلامه علیه است».

4. سقّا

سقّا از مشهورترین لقب‏های حضرت عباس(ع) است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید. یکی از بی‏رحمانه‏ترین حربه‏های جنگی دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روی لشگر امام حسین(ع) بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد اما حضرت عباس(ع) به همراه برخی دیگر از بنی‏هاشم، به فرات حمله می‏برد و آب می‏آورد.

او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطّلب، هاشم، عبد مناف و قُصَیّ نیز چنین لقبی داشتند. حضرت ابوطالب(ع) و عباس عموی پیامبر نیز به چنین ویژگی پسندیده‏ای مشهور بودند.

5 . کَبْش الکتیبة

اصطلاحی نظامی است که در جنگ‏ها به کار می‏رفته و به فردی شجاع اطلاق می‏شده که فردی که تمام صفات شجاعت و نام‏آوری در او جمع بوده و در پیشانی لشگر به جنگ با دشمن می‏پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس(ع) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردی قریشی از قبیله بنی عبدالدار که از دشمنان سرسخت مسلمانان بود و طلحة بن ابی طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امیر المؤمنین(ع) کشته شد زیرا شخص دیگری را جرأت رویارویی با او نبود و شجاعت و جنگاوری او باعث تضعیف روحیه مسلمانان شده بود.
با کشته شدن او توسط امیر المؤمنین(ع) روحیه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالی پیامبر اکرم(ص) شد زیرا کشته شدن او باعث شد اتحاد مشرکین به شدت از هم گسیخته شود و بسیاری از آنان پا به فرار گذارند.
دومین فردی که پیش از حضرت عباس(ع) به این لقب خوانده شد مالک اشتر نخعی بود. او را در دوران خلافت امیر المؤمنین(ع) کبش العراق می‏خواندند. پس از وی این لقب به حضرت عباس(ع) رسید آن گونه که از زبان امام حسین(ع) سروده‏اند:
عَبَّاسُ(ع) کَبْشُ کَتِیبَتی وَ کَنَانَتی وَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونی
«عباس(ع) پهلوان لشگر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است».

6. حامی الظُعَینة

در لغت عرب ظعینة از ریشه ظَعَنَ (= کوچ کرد) گرفته شده و به معنای زن هودج‏نشین می‏باشد. این لقب نیز از جمله القابی است که پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شده و به معنای پشتیبان زنان هودج‏نشین است.

 چرا که دلگرمی زنان اهل حرم به بازوی توانای عباس(ع) بود. چه بسا پشتیبانی و حمایت از زنان بی‏دفاع، خود بخش بزرگی از دفاع است و وجود او در بین لشگر قوت قلبی برای همه به شمار می‏آمد.

 این لقب در عرب پیش از حضرت عباس(ع) تنها به یک نفر داده شده و او ربیعة بن مکدم کنانی از قبیله بنی فراس می‏باشد و چه در زمان زندگی و چه پس از مرگش او را این گونه می‏خوانده‏اند. آن سان که درباره‏اش سروده‏اند:
حامی الظعینة این منه ربیعة أم أین من علیا ابیه کلام

7 ـ قهرمان علقمى


((عـلقـمـى )) نام رودى بود كه حضرت بر كناره آن به شهات رسید و به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه فرزند مرجانه ، محافظت مى شد تا كسى از یاران حضرت اباعبداللّه را یـاراى دسـتـیـابـى بـه آب نـبـاشـد و هـمـراهـان امـام و اهـل بـیـت ایـشـان تـشنه بمانند. حضرت عباس با عزمى نیرومند و قهرمانى بى نظیر خود تـوانـسـت بـارهـا به نگهبانان پلید علقمى حمله كند، آنان را درهم شكند و متوارى سازد و پـس از بـرداشـتـن آب ، سربلند بازگردد. در آخرین بار، حضرت در كنار همین رود، به شهادت رسید، لذا او را ((قهرمان علقمى )) لقب دادند.


8ـ پرچمدار


از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار (حامل اللواء) است ؛ زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها؛ پرچم پدر آزادگان ؛ امام حسین ( علیه السّلام ) را در دست داشتند.
حضرت به دلیل مشاهده تواناییهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، پرچم را تنها به ایـشـان سـپـردنـد و از میان اهل بیت و اصحاب ، او را نامزد این مقام كردند؛ زیرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگترین مقامهاى حساس در سپاه به شمار مى رفت و تنها دلاوران و كارآمدان ، بدین امتیاز مفتخر مى گشتند. حضرت عباس نیز پرچم را با دستانى پولادین برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدینه تا كربلا، همچنان در دست داشت . پرچم از دست حضرت به زمین نیفتاد مگر پس از آنكه دو دست خود را فدا كرد و در كنار رود علقمى به خاك افتاد.


9 ـ سپهسالار


لقـبـى است كه به بزرگترین شخصیت فرماندهى و ستاد نظامى داده مى شود. و حضرت را به سبب آنكه فرمانده نیروهاى مسلح برادر در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى لشكر امام را بر عهده داشت ، این گونه لقب داده اند.


10 ـ حامى بانوان

از القاب مشهور حضرت ابوالفضل ، ((حامى بانوان (حامى الظعینه ))) است . ((سید جعفر حلى )) در قصیده استوار و زیباى خود در سوگ حضرت به این نكته چنین اشاره مى كند:
((حـامـى الظـعینه كجا، ربیعه كجا، پدر حامى الظعینه ، امام متقیان كجا و مُكَدَّم كجا)).
بـه دلیـل نـقـش حـسـاس حـضـرت در حـمـایـت از بـانـوان حـرم و اهـل بـیـت نـبوت ، چنین لقبى به حضرت داده شده است . ایشان تمام تلاش خود را مصروف بـانوان رسالت و مخدرات اهل بیت نمود و فرود آوردن از هودجها یا سوار كردن به آنهارا به عهده داشت و در طى سفربه كربلا این وظیفه دشوار را به خوبى انجام داد.
لازم به ذكر است كه این لقب را به یكى از جنگاوران و دلاوران عرب به نام ((ربیعة بن مـُكـَدَّم .)) كـه در راه دفـاع از هـمـسـرش ، شـجاعت بى نظیرى از خود نشان داد، داده بودند.

11. شهید؛
12 . عبد صالح؛
13. مستجار (پشت و پناه)؛
14. فادی (فداکار)؛
15. ضَیغَم (شیر)؛
16. مُؤثر (ایثارگر)؛
17. ظَهر الولایة (پشتیبان ولایت)؛
18. طیار؛
19. اکبر؛
20. مواسی (ایثار کننده)؛
21. واقی (پاسدار)؛
22. ساعی (تلاشگر)؛
23. صدّیق (راست‏گفتار و درست‏کردار)؛
24. بَطَل (گُرد)؛
25. اطلس (چابک و شجاع، در لغت به معنای رنگارنگ یا دو رنگ بوده(30) و کنایه از فرد زیرک و چابک است)؛
26. حامل اللّواء (پرچمدار).
27. صابر؛
28. مجاهد؛
29. حامی؛
30. ناصر؛




طبقه بندی: دلتنگی،

تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic