علی بن الحسین ( علی اکبر)

عَبدالله بن مُسلّم بن عقیل

جعفر بن عقیل بن ابیطالب

عبدالرّحمن بن عقیل بن ابی طالب



موسی بن عقیل بن ابیطالب

محمد بن مُسلِّم بن عقیل

محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب

محمد بن علی بن ابی طالب

ابوبکر بن حسن بن علی بن ابیطالب

عَمر بن علی بن ابیطالب

عبدالله بن علی بن ابی طالب

عُثمانِ علی بن ابیطالب

عَون بن علی بن ابی طالب

جعفر بن علی بن اَبی طالب

عُبیدُالله بنِ عَبدُالله بن جعفر

عَونِ بنِ عبدالله بنِ جعفَر

قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب


اَبوالفَضلِ عَّباسِ بنِ عَلی بن ابی طالِب

محمد بن ابی سعید بن عقیل

علی اصغر( علی بن الحُسین)

عبدُالله بنِ حَسَن بنِ عَلی بن اَبی طالب ( عبدالله اَصغَر)

 

علی بن الحسین ( علی اکبر)

اولین و پیشتازترین شهید بنی هاشم فرزند ارشد اباعبدالله الحسین(ع) علی اکبر است. نام مادرش لیلی کنیه اش ابوالحسن است و یازدهم شعبان سال سی وسی هجری در مدینه به دنیا آمد و درهنگام شهادت بیست و شش یا بیست و هفت ساله بود.

علی اکبر از سه بعد وجودی شبیه پیامبر بود، خلقت، خلق وخو و نطق وگفتگو. قامت رشید، شجاعت، وقار و ادب او را شبیه معصوم ساخته بود. در زیبایی های روحی و خلقی، خلاصه و عصاره همه فضایل بود. وی هم رکاب پدر بزرگوارش از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا بود. سخاوت و فردمداری، مهمان نوازی و دست گیری از درماندگان ویژگی های رفتاری او از دوران نوجوانی بود که شاعران این ویژگی او را ستوده اند. حتی دشمن کینه توز اهل بیت معاویه نیز او را شایسته تر از همگان برای خلافت می دانست. او در کنار عموی رشیدش ابوالفضل العباس، بزرگترین یاور پدر بود. در آب آوردن، مذاکره با دشمن، آرام کردن خیمه ها، مسئولیت اصلی به عهده ی وی و عمویش ابوالفضل بود.

ادب او در هنگام گفتگو با پدر برای نمونه در منزل قصربن مقاتل گواه عظمت روحی و معنوی این جوان است. علی اکبر در روز عاشورا موذن شد و اذان صبح با صدای او در کربلا طنین افکن شد. روز عاشورا پس از شهادت همه یاران، اولین کسی که اذن میدان طلبید، علی اکبر بود. در زیارت ناحیه آمده است: السلام علی اول قتیل من نسل خیر سلیل من نسل ابراهیم الخلیل.

امام در هنگام رفتن اکبر به میدان رو به عمر سعد کرد و گفت: تو را چه شده است؟ خدا نسلت را نابود کند و کارها را بر تو مبارک نگرداند و کسی را بر تو مسلط کند که بعد از من در بستر ذبحت کند، همان گونه که رحم مرا قطع کردی و خویشاوندانم را با پیامبر پاس نداشتی. آنگاه زمزمه کرد:

ان الله اصطفی آدم و نوحاً وآل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریهً بعضها من بعض و الله سمیعٌ علیم.

علی اکبر با بدرقه پدر به میدان رفت و این رجز را خواند:

من علی بن الحسین بن علی ام. ما و خانواده خدایی ما به پیامبر سزاوارتریم. به خدا سوگند فرزند ناپاک دامن را بر ما حکومتی نیست آیا نمی بینید چگونه از پدرم حمایت و پاسداری می کنم؟ در این هنگام یکی از جنگجویان به نام طارق با پسر و برادرش به نبرد آمدند که هر سه کشته شدند. بکر بن غانم به جنگ علی اکبر آمد. حضرت چنان ضربتی زد که زره او پاره شد و با ضربه ای دیگر او را به دونیم کرد. پس از آن به سپاه حمله برد . صدوبیست نفر را از پای درآورد. سپس با تنی زخمی به حضور پدر بازگشت و گفت:

یا ابه العطش قد قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی.

پدرجان تشنگی مرا می کشد و سنگینی سلاح مرا از پای در می آورد. امام، زبان در کامش نهاد و انگشترین را در دهانش گذاشت و فرمود:

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

به جنگ دشمنانت بازگرد. کمی دیگر صبوری کن که پیش از غروب، جدت با جام لبریز سیرابت خواهد کرد به گونه ای که دیگر هرگز تشنه نشوی. علی اکبر به میدان بازگشت و این رجز را آغاز کرد:

من علی ام که جز راست نمی گویم و نمی پویم. رهپوی قدم پیامبر پاک و پاکی گستر هستم. با شمشیرم ضربات اعجاب انگیز می زنم. ضربات جوانی که هرگز از میدان نمی گریزد.

علی اکبر از راست به چپ می تاخت و شمشیر مرگبارش را فرود می آورد. هشتاد تن در نبرد دوم او کشته شدند. او می جنگید و رجز می خواند:

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

جنگ حقایق را آشکار می سازد و جلوه های حقیقت پس از آن چهره می نماید. به پروردگار عرش سوگند که هرگز گروه شما را رها نخواهم کرد تا شمشیرها در تن هایتان (یا در غلاف )قرار گیرند. در این هنگام تیر منتعذبن مره بر گلویش نشست. حلقه محاصره تنگ تر شدو منتعذ در فرصتی دیگر ضربه ای بر سر اکبر فرود آورد. علی اکبر دست در گردن اسب افکند. خون بر چشمان اسب نشست و اسب علی را میان دشمن برد. هرکس ضربه ای زد به گونه ای که فقطعوه بسیوفهم ارباً ارباً. لحظه افتادن، پدر را صدا زد. امام خود را کنارش رساند. اکبر چشم گشود و امام را گفت: پدرجان خداحافظ! این قدم محمد مصطفی است. این نیز جدم علی مرتضی و جده ام خدیجه کبری است و جده ام فاطمه الزهرا که همه مشتاق تواند و پیامبر می فرماید: هر چه زودتر نزد ما بیا.

پدرجان این جدم پیامبر است که با کاسه لبریز خود مرا سیراب کرد که دیگر هرگز تشنه نخواهم شد. جدم می فرماید عجله کن، عجله کن که برای تو نیز جامی ذخیره شده که به زودی خواهی نوشید این را گفت و درآغوش پدر چشم فرو بست. امام مهاجمان را از علی اکبر دور کرد. گونه برگونه اش گذاشت خون از محاسن وی پاک کرد. لبانش را بوسید و مرثیه گونه سرود:

علی الدنیا بعدک العنا.

سپس جوانا بنی هاشم را صدا زد تا بدن علی اکبر را به خیمه بیاورند. امام در این لحظه فرمود:

سخاوت وی چون سخاوت پیامبران و خاندان  پیامبر است.

عَبدالله بن مُسلّم بن عقیل

عبدالله، فرزند رشید پیشاهنگ شهیدان کربلا، حضرت مسلم بن عقیل است. مادرش رقیه دختر امیرمومنان علی(ع) است.

در کربلا چهارده ساله بود. و از همان آغاز نهضت حسین از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا، همسفر کاروان حسین بود. خوش صورت و خوش سیرت، قاری قران، بصیر در دین، شجاع و جان نثار و فداکار و عارف به راه و منش حسین بود.

برخی او را نخستین شهید کربلا دانسته اند. او علیرغم دریافت خبر شهادت پدر و اذن امام برای بازگشت، استوار و نستوه به کربلا آمد. روز عاشورا اذن میدان طلبید. امام فرمود:

از شهادت پدرت چندان نگذشته است. دست مادرت را بگیر و از صحنه بیرون ببر.

عبدالله گفت:

پدر و مادرم به فدایت. من آن کسی نیستم که زندگی پست دنیا را بر حیات جاودانی ترجیح دهم. تقاضای من آن است که این جان بی مایه را برای قربانی بپذیری. عبدالله به میدان شتافت و اتین رجز را آغاز کرد:

امروز پدرم مسلم و جوانمردان پاکباز دین پیامبر را دیدار و ملاقات میکنم. آنان به دروغ بی فروغ عادت نداشتند و جز درستی و راستی نشناختند. آنان نیکان بزرگ زاده ای از خاندان بزرگ بنی هاشم بودند. عبدالله سه بار جنگید. و نودوهشت نفر را از پای درآورد. دمی درنگ کرد وصفیر تیر عمرو بن صبیح صیداوی فضا را شکافت. او دست خود را بر پیشانی برد تا عرق را بزداید که تیر دست او را به پیشانی دوخت در تکاپوی جدا کردن بود که تیری دیگر آمد و بر قلبش نشست. در این هنگام زید بن ورقاء جهنی یا اسیدبن مالک نیزه ا یدر سینه اش نشاند.

تیر انداز نزدیک شد.. تیر را از قلبش بیروش کشید اما بیرون کشیدن تیر از پیشانی نافرجام ماند.

در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه به وی سلام داده شده است.

رقیه مادرعبدالله به پاس شهادت فرزندش سجده شکر به جا آورد.

 یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

جعفر بن عقیل بن ابیطالب

جعفر فرزند عقیل، پسر عموی اباعبدالله الحسین است. مادر ام البنین، دختر نضره یا شقره است. وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه امام خویش بوده است.

او سخاوتنمدی را از پدر به ارث برده بود. و شجاعت و فداکاری و شهامت در عرصه نبرد را از آل ابیطالب.

جوان بود و پرشور، قرآن شناس و دوستدار اباعبدالله، روز عاشورا پس از شهادت یاران، به محضر پسرعموی خویش آمد و اذن میدان طلبید. امام او را اجازه داد، شمشیر در کف، گرم و چالاک به میدان تاخت. و این رجز را آغاز کرد:

من جوان ابطحی طالبی هستم. از گروهی که در تبار بنی هاشم هماره پیروز و سرافرازشان می شناسید. ما بزرگ زادگان و شناخته شدگان فضیلت و عظمت و جهادیم و این حسین است پاکترین پاکان. جعفر هم امام خود را به خوبی معرفی کرد . هم خود را.

معرکه از گردش تیغ جعفر می لرزید. پانزده تن را به خاک و خون کشید و سرانجام در محاصره دشمن، عروه بن عبدالله خثعمی و بشر بن خوط همدانی او را به شهادت رساندند.

در زیارت ناحیه قاتل او ( که با تیر او را به شهادت رساند) نفرین شده است.

السلام علی جعفربن عقیل. لعت الله قاتله و رامیه و بشر بن خوط.

هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود.

 

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

عبدالرّحمن بن عقیل بن ابی طالب

عبدالرحمن خوش قامت، رشید و کشیده و استوار بود. و به همین سبب او را رُمح عقیلی ( نیزه عقیلی) می گفتند.

عبدالرحمن با خدیجه، دختر علی بن ابی طالب ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند به نام های سعید و عقیل شد.

او را اهل عبادت و زهد، بصیرتمند دین و قران، شجاع و شمشیرزن و رزم آزموده می دانستند. عبدالرحمن سی و پنج ساله بود. که همسفر کاروان حسین از مدینه به مکه و از مکه به مربلا شد.

روز عاشورا از امام اذن میدان گرفت و این رجز را آغاز کرد:

پدرم عقیل از نسل بنی هاشم است و بنی هاشم برادان من هستند. مرا وو پایگاه و جایگاهم را بشناسید، این خاندان پیران راست کردار و هم شأن بزرگان اند. این حسین است که والا و ارجمند و سرور پیران و جوانان است.

پس از نبردی سخت و کشتن هفده سوار دشمن، در حلقه محاصره افتاد و عمیر بن خالد جهنی و بشربن سوط با نیزه بر شانه اش زدند و سپس با تیری که بر قلبش نشست به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه به وی اشاره شده است:

السلام علی عبدالرحمن بن عقیل لعن الله قاتله و رامیه عُمیر بن خالد بن اسد الجهنی.

مختار؛ قاتلان وی را در بیابانی یافت و دستور داد گردنشان را قطع کردند و سپس سوزاندند. قاتلان او را عثمان بن خالد اشیم جهنی و بشیر بن سوط، و برخی عبدالله بن عروه خثعمی و عمیربن خال نگاشته اند.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

 

موسی بن عقیل بن ابیطالب

پدرش عقیل، برادر امی مومنان علی(ع) است. و مادرش ام البنین دختر ابوبکر بن کلاب برخی مادرش را کنیز (ام ولد) دانسته اند.

موسی از یاوران آغاز نهضت حسین است. وی از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا همسفر کاروان اباعبدالله الحسین (ع) بوده است.

خوش قامتی، رشادت و شجاعت، زهد و عبادت، بصیرت در دین، شیفتگی و ارادت ساحت حضرت اباعبدالله و دشمن ستیزی از ویژگی ها و فضایل موسی بوده است.

روز عاشورا به اذن امام به میدان تاخت و این رجز را خواند:

ای انبوه پیران و جوانان، با شمشیر و سنان مرگ بارانتان می کنم و سینه ها و سرهایتان را فرو می کوبم. از جوانان و زنان حرم و از امام جن و انس پاسداری و نگاهبانی می کنم و با این کار،افریدگار رحمان و خدای پاک و مقتدر و دادگر و حسابگر را خشنود خواهم کرد.

سی تن از دم شمشیر او گذشتند اما باران سنگ و تیر و نیزه از هر سو می بارید. نیزه عمرو بن صبیح صیداوی از کمینگاه بر پهلویش نشست و از اسب بر زمین افتاد و به شهادت رسید.

هنگام شهادت تقریبا سی دو سالع بود.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

محمد بن مُسلِّم بن عقیل

مادرش را ام ولد(کنیز) و برخی رقیه دختر امیرالمومنین علی(ع) دانسته اند. این نوجوان برومند و دلیر از آغاز نهضت و سفر کاروان حسین با وی همراه و همسفر و از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا هم رکاب برادرانش و امام عزیز و محبوبش شد.

محمد با شنیدن خبر شهادت پدر و دعوت امام برای بازگشت، استوار و عاشقانه بر ادامه راه و پذیرش شهادت پای فشرد. شی عاشورا نیز در حلقه یاران اعلام وفاداری کرد. و پابه پای پسران زاهد و پارسا، به تهجد و زمزمه قران پرداخت.

پس از شهادت برادرش عبدالله بن مسلم، همراه با آل ابیطالب اماده نبرد و جان فشانی شد. آنها دسته جمعی آماده جنگیدن شدند. امام فرمود:

صبراً علی الموت یا بنی عمومتی؛ عموزادگانم، مرگ را صبور و شکیبا باشید.

محمد می جنگید و رجز می خواند، کم کم غبار میدان فرو نشست، محمد بر زمین افتاده بود. قاتلان این نوجوان را ابو مرهم ازدی و لقیط بت ایاس جهنی نوشته اند.

محمد در هنگام شهادت سیزده ساله بود. او یک سال از برادرش عبدالله کوچکتر بود. امام حسین (ع)، قاتلان محمد را نفرین کرد.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب

مادر محمد را حضرت زینب کبری (ع) و برخی خومناء دختر حفصه دانسته اند. محمد از مدینه تا مکه همراه ابا عبدالله الحسین (ع) بود. اما در هنگام حرکت حسین از مکه به عراق همراه کاروان نبود. پدرش عبدالله جعفر او را در منزل ذات عرق به کاروان رساند و این امر خوشحالی حضرت زینب(س) را در پی داشت.

محمد مظهر وقار و ادب و سیرت زینبی بود. او شجاع و دلاور، دین شناس، پاکباز و ارادتمند اباعبدالله الحسین(ع) بود.

عصر عاشورا مادرش او را آماده نبرد کرد. بی آنکه خود تماشاگر نبرد او باشد. محمد با اذن دایی خویش به میدان قدن گذاشت و این رجز را خواند:

از دشمنان و گروهی که کوردلانه و ابلهانه رویاروی حقیقت لشکر آراسته اند به خدا شکایت می برم ایشان آموزه های درخشان قران و آیات محکم و روشنگر آن را به تحریف و تبدیل کشاندندو کفر و سرکشی و تبهکاری خویش را آشکار کردند.

محمد می جنگید و شمشیر او علف های هرز را درو می کرد. ده تن به دست او کشته شدند. سرانجام در سنگباران و نیزه اندازی و ضربات شمشیر، آخرین رمق ها گرفته شد. عامربن نهشکل تمیمی نیزه ای بر کمرگاهش نشاند. محمد با این ضربه به شهادت رسید.

او هنگام شهادت هیجده ساله بود. در زیارت ناحیه به او و قاتلش ( عامربن نهشل التمیمی) اشاره شده است.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

محمد بن علی بن ابی طالب

مادرش را لیلی بنت مسعود ارمیه، برخی اسماء بنت عمیس و برخی ام ولد(کنیز) دانسته اند.

محمد، رزمنده و چالاک، عالم به قران و معارف اهل بیت، فداکار و پاکباز، وفادار به اباعبدالله الحسین(ع) بود. وی از مدینه همسفر کاروان حسین شد و از مکه تا کربلا، عاشقانه راه را پیمود تا در عاشورا جان فشانی کند.

در این راه بارها ارادت، صبوری و بصیرت خویش را نشان داد. روز عاشورا، پس از شهادت چند تن از بنی هاشماز برادرش حسین اذن میدان طلبید. امام او را دعا کرد و اذن جهاد بخشید.

محمد در میدان چون شیری شرزه بر سپاه  روبهکان حمله برد. شمشیر می زد و رجز می خواند:

رهبر و سرورم علی است که سرفراز و بلند مرتبه است. من از نسل بنی هاشم که نیک مردان بخشنده و بزرگوارند. این حسین است فرزند رسول خدا و پیامبر الهی. من با شمشیر آبگون از او حمایت و پاسداری می کنم. من جان خویش را قربانی برادر بزرگوارم می سازم.

محمد، پس از نبردی سنگین در محاصره قرار گرفت. عقبه الغنوی بر او نیزه زد و زجر بن بدر نخعی شمشیر خود را در پهلویش نشاند و مردی از بنی دارم تیر بر سینه اش زد. محمد با تنی همه زخم به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: السلام علی محمد بن امیرالمومنین قتیل الایادی الدارمی لعنه الله وضاعف علیه العذاب الالیم و صلی الله علیک یا محمد و علی اهل بیتک الصابرین.

محمد در هنگام شهادت سی و شش ساله بود. کنیه اش را عبدالله بن علی نیز نوشته اند.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

ابوبکر بن حسن بن علی بن ابیطالب

یکی از فرزندان رشید امام مجتبی که در کربلا یاور و همراه عمویش اباعبدالله بوده ابوبکر است که او را عبدالله، عبدالله اکبر و احمد نیز نامیده اند. مادرش ام ولد (کنیز) و نام وی را نُفیله ام اسحاق و رمله نوشته اند.

وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه کاروان حسین بوده است.

سیمای زیبا و درخشان، رشادت و شجاعت، قامت رشید، عشق به قران، تهجد و عبادت و شیفتگی به اباعبدالله الحسین (ع) از ویژگی های اوست.

اگر این سخن که امام دخترش سکینه را به ازدواج وی درآورده بود ( اعلام الوردی: ص 212) و ( المنجدی: ص 19) درست باشد. وی را باید داماد جوان امام و کربلا بدانیم.

ابوبکر بعد از نماز ظهر عاشورا، اذن میدان طلبید و رزم خود را با این رجز آغاز کرد:

کمی صبر کن بعد از عطش به آرزویت خواهی رسید. جانم در این رزمگاه بسوی بهشت می شتابد. هرگز از مرگ هراسم نیست آنگاه که وحشت بباراند. هرگز به هنگام مرگ و روریارویی با دشمن لرزان و ترسان نیستم.

این رجز را دومین رجز وی نوشته اند. او پس از نبرد به نزد امام آمد و آب طلبید و امام او به صبوری خواند و گویا این رجز، گفتگوی او با خویش پس از طلب آب است.

ابوبکر پس از کشتن چهارده تن، بازگشت و دیگر بار جنگید و این رجز را خواند:

از فرزندان پیامبر برگزیده خدا چنان ضربتی بر شما فرود آید که موی کودکان شیرخوار از هذاس آن سپید گردد. با شمشیر هندی برنده و شکننده گروه نابکاران را دسته دسته نابود می کند.

ابوبکر در محاصره قرار گرفت. ضربه های پی در پی، زخم بر زخم می آوردند سرانجام آخرین ضربه ها را عبدالله عقبه غنوی فرود آورد و در آخرین دم حرمله بن کامل اسدی همراه با عقبه غنوی او را به شهادت رساندند.

او در هنگام شهادت پانزده شانزده ساله بود.

یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

عَمر بن علی بن ابیطالب

او را از کوچک ترین فرزندان علی بن ابیطالب دانسته اند. نام مادرش را صهبا ی ام حبیب دختر عباد بن ربیعه از اُسرا ی یمایه یا عین التمر نوشته اند. برخی نیز مادرش را رقیه، کنیه اش ابوحفص و برخی ابوالقاسم نگاشته اند.

عمر از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همسفر برادرش حسین بن علی(ع) بوده است. در این سفر خواهرش رقیه و خواهرزادگانش عبدالله، محمد، عاتکه و حمیده( فرزندان مسلم بن عقیل) نیز همراه شدند. او پس از شهادت برادرش ابوبکربن علی به میدان شتافت و قاتل را به مبارزه دعوت کرد و این رجز را خواند:

شمشیر می زنم و زحر( قاتل برادرش) را در میان شما نمیبینم همان پست شقاوت پیشه ای که به رسول خدا کفر می ورزد. ای زحر نزدیکتر آی تا با تیغ عمر در شراره ی دوزخ جای گیری همان جایی که افروخته و سوزان و بدترین مکان برای تو، بدترین انسان انکارکننده است.

زحر مغرور و خشمگین پیش آمد. عمر چنان شمشیر بر فرقش نواخت که از کلاه خود تا میانه سر را شکافت. عمر تیغ را بیرون کشید و چنان بر گردن زحر کوبید که سر چون گوی در میدان افتاد، آنگاه این رجز آغاز کرد:

ای دشمنان خدا میدان را واگذارید و بگریزید و از شیر خشمگین چین بر چهره انداخته بپرهیزید او با شمشیر، مرگ بر شما می ریزد و از میدان نمی گریزد و چونان مردم ترسو به سوراخی نمی خزد.

عمر می جنگید و پیش می تاخت و چندین تن را از پای درآورد. به فرمان عمرسعد، اسبش را پی کردند و سپس سنگ بارانش کردند. در حلقه تنگ محاصره ، قامت رشید او بر خاک افتاد.

روزی که خبر شهادت او به مدینه رسید، سالم بن رقیه که قبلا دشمن او بود اما تحت تاثیر بخشندگی او شیفته آل علی شده بود گفت:

درود خدا بر مزاری که فرزند علی، جانشین برگزیده خدا را در خویش می گیرد. تو ای عمر، بخشنده ترین بودی. داناترین و خجسته و مبارک مردی که هیچکس درآمدن و رفتن همپایه لت نبود.

عمر، صبور و بصیر و دشمن شناس، فصیح و بلیغ، سخاوتمند و مهذّب، یاور مظلومان و در هنگام شهادت در عاشورا حدودا سی و پنج ساله بود.

  یا اباعبدالله الحسین - وبلاگ ظهور مهر

 

عبدالله بن علی بن ابی طالب

وی، دومین فرزند حضرت ام البنین (فاطمه بنت حزام) و پنجمین فرزند پسر علی بن ابی طالب است. او را عبدالله اکبر و کنیه اش را ابو محمد نوشته اند. از او فرزندی به یادگار نماند.

عبدالله همراه با سه برادرش ابوالفضل، عثمان و جعفر از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد. او نخستین فرزند شهید ام البنین است. بخشندگی و نیکوکاری، رشادت و شجاعت و جوانمردی را از پدرش به یادگار داشت او را دانش آموخته مکتب امام مجتبی و اباعبدالله باید دانست.

روز عاشورا به اشارت برادرش ابوالفضل به میدان شتافت و این رجز آغاز کرد:

من فرزند دلاور و بخشنده ام، فرزند علی نیک اندیش و نیک رفتار که شمشیر کیفر دهنده ی رسول الله بود و چون نام او به دشمن و هرکس می رسید، ترس و هراس و وحشت قلبش را پُر می کرد.

اومقابل نگاه برادرانش می جنگید. رزم او در عطش و زخم شگفت انگیز بود. برخی تا صدوبیست نفر را به دست او نوشته اند. زخم های فراوان بر تن عبدالله نشست و سرانجام بدست هانی بن ثبیت حضرمی که دو ضربه بر فرقش فرو آورد و با نیزه خولی بن یزید اصبحی و مردی از بنی تمیم به شهادت رسید.

هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. نام او در زیارت ناحیه در رجبیه آمده است.

در زیارت ناحیه آمده است:

سلام بر عبدالله فرزند امیرمومنان که خداوند به بلاها و امتحان های دشوارش آزمود. او در میدان کربلا منادی ولایت بود. و د رنبرد سهمگین با دشمن، از هر سو احاطه اش کرد و از پیش رو و پشت سر مجروح و زخمی اش ساخت.

خداوند قاتلش هانی بن ثبیت الحضرمی را لعنت و نفرین کند.



تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 01:26 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic