عُثمانِ علی بن ابیطالب


عثمان سومین فرزند ام البنین ( فاطمه بنت حزام) است. او را به یاد عثمان بن مظعون یار زاهد و نیکوکار پیامبر، عثمان نامیدند. کنیه اش را ابوعمر (ابوعمرو) نوشته اند. از او فرزندی به یادگار نماند.

او از مدینه به مکه و از مک به کربلا آمد تا یاریگر برادرش حسین باشد.

شجاعت،فصاحت و بلاغت، شهادت، و فاداری به آرمان اباعبدالله الحسین، صبوری در شدائد، بصیرت در دین و دشمن شناسی برخی از فضائل و ویژگی های عثمان بود.

روز عاشورا، برادرش عباس او را به رزم گاه فرستاد. گویی امیمومنان به میدان می رفت. قامت رشید ونستوه او دشمن را به اعجاب واداشت. عثمان این رجز را آغاز کرد:

من عثمانم با همه افتخارات و فضیلت ها و عظمت ها. من قله نشین عظمت و عزتم. رهبر و مولا و بزرگ من علی است که جلوه گاه افتخار و عظمت است.

علی، فرزند عموی پیامبر پاک و بزرگوار است. و برادرم حسین، برگزیده نیکوکاران صالح. برادرم حسین مولای، کوچک و بزرگ است و پس از پیامبر و علی، جانشین و امام و یاور دین.

در رزمگاه از همه سو محاصره شد. عده ای را به خاک و خون کشید. ناگمان تیر خولی بن یزید اصبحی پیشانی اش را شکافت. عثمان بر زمین افتاد.

تبهکاری از قبیله بنی ابال بن دارم بر سینه اش نشست و سر وی را جدا کرد. عثمان بیست و سه ساله بود. برخی او را سی و سه ساله و بیست و یک ساله هم نوشته اند.

در زیارت نا حیه آمده است:

حضرت علی اصغرحضرت علی اصغر

السلام علی عثمان بن امیرالمومنین


 

عَون بن علی بن ابی طالب

عَون فرزند اسماء بنت عمیس است؛ در هنگام وقوع حادثه کربلا چهل و پنج ساله بود.

وی شجاع  رشید، خوش صورت و خوش سیرت، سوارکاری ماهر و تیراندازی قوی بود.

استواری در دین بصیرت و روشن بینی و وفاداری به اهل بیت از فضائل وی محسوب می شد. عون همسفر کاروان حسین از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا با دوازده تن از برادران خویش مولا و برادرش حسین را یاور شد.

روز عاشورا عون آماده نبرد شد. او پس از شهادت عثمان بن علی عزم نبرد کرد. امام قامت او را مرور کرد و فرمود:

یا اخی استسلمت الموت؟                            برادرم تسلیم مرگ شده ای؟

عون پاسخ داد:

چگونه تسلیم مرگ شوم که تو را تنها و بی یاور میبینم.

عون نبر دلاورانه خویش را آغاز کرد و این رجز خواندن گرفت:

با تیغ مرگبار هندی می جنگم و از فرزند پیامبر دفاع می کنم. باشمشیر آخته از حریم آقایم حسین دورتان می سازم.

ابن الاهجار با دوهزار تن او را محاصره کردند.

جنگید و محاصره را شکست و بازگشت. امام سر و رویش را بوسید و اسب اَدهَم را برای نبرد مجدد به او داد و از او خواست دمی استراحت کند. عون گفت:

فقط برای زیارت دوباره ات آمده ام. در بازگشت به میدان صالح بن سیار به جنگ وی آمد.

صالح در عصر امام علی به سبب نوشیدن شراب به دست عون شلاق خورده بود و اینک برای انتقام می آمد. او به عون دشنام داد. عون نیز بر گلویش نشاند. دمی بعد برادر صالح، بدر به خون خواهی آمد او نیز کشته شد.

نبرد عون شبیه امیرالمومنین بود. سرانجام پس از زخم های فراوان با نیزه خالد بن طلحه، عون از اسب فرو افتاد آخرین لحظه زمزمه کرد:

بسم الله و بالله و علی مله رسول الله

 

جعفر بن علی بن اَبی طالب

جعفر، کوچکترین فرزند امام علی(ع) و کوچکترین برادر ابوالفضل العباس و فرزند آخر حضرت ام البنین است. امیرالمومنین علی(ع) به علاقه و یاد برادرش جعفرطیار، او را جعفر نامید.

وی در هنگام وقوع کربلا بیست یک ساله بود و فرزندی نداشت. برخی او را نوزده ساله دانسته اند که با محاسبه شهادت علی (ع) در سال چهل هجری نادرست به نظر می رسد.

جعفر همراه برادرانش از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد. عصر عاشورا پس از شهادت یاران و برادرانش، به میدان رفت و این رجز را آغاز کرد:

من جعفرم، سرشار والایی و بزرگواری، فرزند علی که جوانمردی و بخشش و سخاوت او را همه می دانند. برای اثبات شرافت و عزت من، عمو و داییم کافی اند. من پاسدار و حامی حسینم که بخشش و احسان او کرانه ناپذیر است.

جعفر پس از رزمی سنگین، هدف تیرباران دشمن قرار گرفت. تیر خولی اصبحی بر شقیقه اش نشست و دیگری تیر بر چشمش نهاد. جعفر از اسب فرو افتاد و هانی بن ثبیت سر او را جدا کرد.

در زیارت ناحیه در وصف وی آمده است:

السلام علی جعفر بن امیرالمومنین الصابر بنفسه محتسباً والتائی عن الاوطال مغترباً: المستسلم للقتال، المستقدم للنزال، المکثور بالرجال لعن الله قاتله هانی بن ثبیت الحضرمی.

سلام بر جفر فرزند علی امیرالمومنین، شکیبا و خویشتن دار، دور از وطن افتاده،آماده نبرد، پیشتاز در مبارزه، درهم شکننده دشمنان، نفرین خدا بر قاتلش هانی بن ثبیت حضرمی.

 

عُبیدُالله بنِ عَبدُالله بن جعفر

عبیدالله فرزند عبدالله بن جعفر است. نام مادرش را خوصا دختر حفصه نگاشته اند.

این جوان رشید، قرآن شناس، شجاع و جسور و صبور در نبرد، شیفته ی اباعبدالله و عارف به دین بود. سن او هنگام وقوع عاشورا بیست سال بوده است.

وی همسفر کاروان پرشور حسینی از مدینه به مکه آمد و سپس همراه کاروان به کربلا رسید تا در رکاب امام خویش جان فشانی کند.

بعد از شهادت عون، از امام اذن میدان گرفت. میدان لبریز غبار بود و تن پاک شهیدان، عبیدالله از کنار پیکر ارغوانی برادرش گذشت و سپس رجزخوان و شمشیرچرخان به سپاه دشمن زد.

شعار یا محمد یا حسین او در فضای کربلا طنین افکند پس از رزمی سنگین و کشتن چند تن از سپاه دشمن در محاصره قرار گرفت. و سرانجام با تنی همه زخم، برداغ کربلا افتاد.

قاتل عبیدالله را بشربن حویط قانصی نوشته اند.

برخی عبیدالله را همان عبیدالله بن جعفر و با اعتبار ذکر دو فرزند برای عبیدالله بن جعفر وی را جزء شهدای کربلا به شمار نیاورده اند. اما دقت در مقاتل، تفاوت این دو شهید را روشن می سازد.

 

عَونِ بنِ عبدالله بنِ جعفَر

پدرش عبدالله بن جعفر و مادرش زینب کبری (س) است.عون در منزلگاه ذات عرق، همراه برادرش محمد به اباعبدالله پیوست. پدرش عبدالله او و برادرش را با کاروان حسین همسفر کرد و به فداکاری و جان نثاری سفارش کرد. پیوستن این دو جوان به کاروان، اسباب خوشحالی مادرشان زینب کبری شد. عون، بخشنده و کریم، شجاع، خوش سیما، دین شناس و آشنا به معارف قرآنی، دارای بینش قوی، و مروج قران و دوستدار دایی بزرگوارش و اباعبدالله الحسین(ع) بود.

در روز عاشورا پس از شهادت برادر، خود را به سپاه دشمن زد و پس از کشتن قاتل برادرش خدمت امام رسید و با اذن دوباره رزمی پرشکوه را آغاز کرد و این گونه رجز خواند:

اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر، شهید صادقی هستم که در بهشت با بال های سبز پرواز کرد. همین شرافت در قیامت ما را بس است و بار دوم این رجز را خواند:

سوگند یاد می کنم که جز با عشق پیامبر و دوستی سنت او وارد بهشت نمی شوم. او پیامبری بود که بر ما منت نهاد وبه ما رهایی ( از ضلالت و جهل و بیداد) بخشید. پیامبری که از سردرگمی و سوءظن رهاییمان بخشید درود خدای بهشت آفرین بر او باد.

عون پس لز کشته شدن سه سواره و هیجده پیاده به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه در وصف وی آمده است:

السلام علی عون بن عبدالله بن جعفر طیار فی الجنان، حلیف الایمان و منازل القران. الناصح للرحمن التالی للمثانی و القران.

وقتب خبر شهادت عون و محمد در مدینه به پدرشان رسید استرجاع کرد. یکی از غلامانش گفت: این مصیبت از جانب حسین به ما رسید. عبدالله بن جعفر این غلام را طرد کرد و گفت: ای پسر لخناء(بدبو) آیا از حسین چنین می گوئی؟ به خدا سوگند، اگر در حضورش بودم، دوست داشتم در رکابش شهید شوم. بخدا سوگند بر شهادت فرزندانم اندوه و دریغ ندارم. شهادت آنها در کنار برادر و پسرعمویم مایه ی آرامش و تسلای خاطر است. آنگاه رو به حاضران گفت: حمد و سپاس خدای را که در شهادت حسین شکیبایی و آرامشم بخشید و اگر خود توفیق یاری نداشتم فرزندانم یاورش شدند. عون در هنگام شهادت تقریبا بیست ساله بود.

 

قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب

قاسم بن الحسن، فرزند برومند و رشید و مجاهد امام مجتبی(ع) است که د رسال چهل و هفت هجری درمدینه متولد شد و در کربلا چهارده پانزده ساله بود.

نام مادرش را رمله یا نفیله یا نجمه نوشته اند که ام ولد(کنیز) بود. و همراه قاسم به کربلا آمده است. قاسم از همسفران نهضت اصلی حسین است. وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا هم رکاب امام بود. قاسم نوجوانی بصیر، فهیم، عارف به الله، خوش سیرت، زیبا و جذاب، صبور، رشید و شجاع بود.

مشهورترین سخن قاسم همان است که در شب عاشورا گفت. حضرت اباعبدالله، یاران را به رفتن خواند و از شهادت روز بعد سخن گفت و قاسم پرسید:

آیا من هم کشته خواهم شد؟ و امام پرسید: مرگ در نگاه تو چگونه است و قاسم پاسخ داده بود: یا عماه الموت احلی من العسل . عمو جان مرگ از عسل شیرین تر است.

روز عاشورا، قاسم از امام اجازه میدان گرفت. امام گریست و در آغوشش فشرد. قاسم در بدرقه امام و بدرقه ی نگاه مادر به میدان رفت. حمید بن مسلم گزارشگر سپاه دشمن می گوید:

نوجوانی بود که چهره اش مانند ماه پاره می درخشید. شمشیری به دست و پیراهن و شلواری بر تن و دو نعلین به پا داشت که بند نعلین چپش گسسته بود( گویا شوق رفتن به میدان باعث شده بود که بند چپ بسته نشود.)

قاسم در رزمگاه این رجز خواندن گرفت:

اگر مرا نمی شناسید من فرزند حسن مجتبی هستم؛ نواده پیامبر برگزیده و امین پروردگار. مرگتان باد! این حسین است که چونان اسیر دربند شماست، شما مردمانی که از نزول باران سیرابی تان مباد.

من قاسم از نسل علی هستم. ما و خانواده ی ما به پیامبر نزدیک تر و شایسته تر از شمر بن ذی الجوشن و ناپاکدامن (عبیدالله زیاد) هستیم.

قاسم در کارزار تیر می چرخاند. سی و پنج تن کشته شدند. پس از نبردی سنگین بازگشت. امام، انگشتر خود را دهانش گذاشت. قاسم گفت: وقتی عمویم انگشتر خود را در دهانم گذاشت گویا چشمه آبی دردهانم جاری گشت.( مدینه المعاجرک ج2، ص 370)

قاسم به میدان بازگشت و این رجز آغاز کرد:

لاتجزعی نفسی فکل فانی                             الیوم تلقین ذوی الجنان

ای نفس بی تابی مکن که مرگ همه راست و امروز هنگامه دیدار اهل بهشت است. گلبرگ باغ حسن در طوفان شمشیر و تیر و نیزه و سنگ قرار گرفت. ناگهان صدایش برخواست که یا عماه ادرک یا عماه ادرکنی.

در زیارت ناحیه به تفصیل به شهادت او، غارت زره و سوگواری اباعبدالله در کنارش اشاره شده است.

قاتل قاسم به دست اباعبدالله کشته شد. امام در کنار قاسم گفت: بخدا سوگند بر عمویت گران است که صدایش زنی و پاسخت نگوید و سودمند نباشد.

دور باد از رحمت الهی قومی که تو را کشتند خدایا شمارشان را بکاه و آنان را هرگز میامرز.

 

اَبوالفَضلِ عَّباسِ بنِ عَلی بن ابی طالِب

فرمانده و پرچمدار غیور و رشید کربلا، مظهر رشادت، جوانمردی، گذشت، فداکاری و پاسداری و پاکبازی است.

پدرش امیرالمومنین علی(ع) است که در کودکی و نوجوانی او را پرورد تا در حماسه عظیم عاشورا یار و یاور اباعبدالله باشد. مادرش فاطمه بن حزام (ام البنین) است که در بلاغت و فصاحت و درایت و نجابت زبانزد بود.

عباس از نخستین دم قیام حسین در مدینه، حامی بی بدیل همه لحظه ها و صحنه ها و نگاهبان و همراه امام بود. هنگام رفتن امام به دارالاماره ی مدینه، کنار دالاماره با شمشیر آخته مراقب و نگاهبان برادر و مولایش بود و در راه سپر خطرها و پیشامدها.

وی نماینده اول امام، هنگام  گفتگو با دشمن -عمرسعد در کربلا بود.ابوالفضل العباس، ابوالفضائل یعنی پدر و دارنده ی همه فضیلت ها بوده است.

در روایت امام صادق (ع) نافذالبصیره و صُلب الایمان معرفی نشده است. وی وارث علم علوی ، شجاعت حیدری، فقیه نبوی، حلم حسنی و رشادت حسینی بود.گفته اند او را ابوالفضل نامیده اند زیرا فرزندی به نام فضل داشت.

حضرت ابوالفضل نام ها و القاب دیگری نیز دارد مانند قهرمان القمه( بطل علقمی)، کبش الکتیبه ( فرمانده لشکر)، صاحب اللواء ( پرچم دار)، عمید (پیشوای لشکر)، سقاء وساقی ( آب آور)، قمر بنی هاشم (ماه بنی هاشم)، ابوقربه (صاحب مشک)، باب الحوائج (گره گشا و بن بست شکن)، عبدصالح،اطلس( خوش صورت و خوش سیما)، شهید و ...

امیرالمومنین علی (ع) او را عباس نامید و عباس یعنی ترش رو و در اصطلاح یعنی کسی که در صحنه نبرد چین به پیشانی می افکند(شجاع)

در شب عاشورا در راس کسانی بود که اعلام وفا داری کرد و پیش از آن در عصر تاسوعا، امان نامه شمر را که برای وی و برادرانش آورده بود رد کرد و شمر را با شرمساری برگرداند.روز عاشورا، پس از شهادت یاران، بزرگترین پشتوانه حرم و بازدارنده سپاه دشمن بود.

او سه برادش را قبل از خود به میدان فرستاد و شاهد رزم آنان و صابر بر شهادتشان بود. وقتی همه یاران شهید شده بودند به محضر امام و برادر خویش شتافت و اذن میدان طلبید.

امام فرمود: برادر جان به سمت فرات برو و قدری آب بیاور. این سخن در موقعیتی گفته شد که صدای العطش کودکان بلند بود.عباس مشک خشکیده برداشت و به فرات رفت. برخی گفته اند همراه با برادرش حسین به میدان رفت و جنگید و هر دو خود را به فرات رساندند و سپس دشمن میان امام و عباس فاصله افکند.عباس مشک را از علقمه پر کرد. کف در آب فرو برد تا بنوشد که یاد عطش برادر و اهل حرم افتاد و آب را رها کرد و درس بزرگ جوانمردی و گذش به انسانها آموخت. در بازگشت از شریعه او را محاصره کردند.

ابوالفضل می کوشید آب را به خیمه برساند. محاصر کنندگان که پیشتر شکست خورده بودند و هشتاد نفر از آنان بدست ابولفضل کشته شده بودند دریافتند که او قصد دارد به هر قیمتی مشک را به خیام برساند. حضرت ابوالفضل جنگ کنان، سر عبور از نخلستان داشت. ناگهان یزید بن ورقاء و حکیم بن طُفیل از سپاه عمرسعد از کمین گاه ضربتی بر دست راست وی فرود آوردند( برخی ضربه زننده را نوفا ارزق نوشته اند.)

دست ابوالفضل جدا شد و او با دست چپ می جنگید و رجز می خواندک بخدا سوگند اگر دست راستم را قطع کردید از حریم دین پاسداری می کنم.

من از امام راستین، فرزند پیامبر پاک امین و آورنده دین حمایت میکنم. عبا س همچنان می جنگید و می کوشید مشک را به خیمه ها برساند. شمشیر دیگری از کمینگاه برآمد و دست چپ عباس جدا شد. عباس مشک را به دندان گرفت که ناگهان تیری بر مشک نشست و رشته امید عباس گسست.

تیری دیگر برسینه اش نشست و از اسب فرو افتاد و برادر را صدا زد، عباس پس از افتادن از اسب تیر را میان دو زانو گرفت تا بیرون آورد که عمود سنگین نوفل بن ازرق بر فرقش نشست ( برخی حکیم بن طفیل) نوشته اند.

امام کنار برادر آمد و گریان آه کشان گفت: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی.

امام سجاد (ع) در باره ی وی می فرماید:

 و ان العباس عندالله عزوجل منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه

عباس چنانن منزلتی در قیامت دارد که همه شهیدان بر او رشک می برند.

در زیارت ناحیه اما عصر(عج) خطاب به حضرت ابوالفضل(ع) می فرماید:

سلام بر ابوالفضل عباس فرزند امیرمومنان که با بذل جان خویش فداکارانه و ایثارگرانه از برادرش حسین دفاع کرد و امروز دنیایش را ره توشه آخرت ساخت. او فدایی و نگهبان پرشور برادر بود و در آب رسانی و سقایت حرم، کوشش فراوان کرد و دو دستش در نبرد با دشمن جدا شد. خداوند قاتلانش سزید بن رقاد جهنی و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند. محل دفن سر ابوالفضل را باب الصغیر دمشق، برخی بقیع در مدینه و بعضی در بازگشت کاروان اسرا در کربلا دانسته اند.

 

 

محمد بن ابی سعید بن عقیل

محمد در کربلا کودکی هشت ساله بود. مادرش ام ولد(کنیز) بود. پدرش ابوسعید را از شهدای کربلا نوشته اند. این کودک از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همسفر اباعبدالله بوده است.

نام های  دیگر برای پدر این کودک ذکر کرده اند مانند محمدبن سعید، محمدبن ابی سعید، برخی ابی سعید را کنیه عبدالله بن عقیل و محمد بن ابی سعید را همان محمد بن عبدالله بن عقیل دانسته اند.

این کودک شیرین زبان بود و از همان کودکی روایت میگفت و به همین سبب او را فقیه می گفتند.

 روز عاشورا پس از شهادت انصار و در بعد از ظهر شهادت یاران و بنی هاشم، این کودک از خیمه بیرون آمد. نوشته اند گوشواره ای به گوش داشت. تیر خیمه را به کف گرفت و قصد میدان کرد مادرش نیز شاهد به میدان رفتن کودک بود.

قاتل کودک را لقیط بن ایاس( یاسر یا ناشر) جهنی نوشته اند.

برخی نیز نوشته اند هانی بن ثبیت حضرمی با اسب بر وی تاخت و با شمشیر او را قطعه قطعه کرد. برخی نوشته اند که ابن زهیرازدی به پلوی محمد تیری زد و او را به شهادت رساند.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

السلام علی محمدبن ابی سعید بن عقیل و لعن الله قاتله نقیط بن ناشر الجهنی.

برخی گفته اند عنوان « فقیه » احتمالاً به پدر ایشان اطلاق می شده است.

 

علی اصغر( علی بن الحُسین)

علی اصغر فرزند اباعبدالله الحسین و مادرش رباب دختر امرءُالقیس بن عددی است. علی در مدینه متولد شد. این کودک در سفر حسین از مدینه به مکه و از مکه به کربلا همراه کاروان بوده است. از سن او در هنگام شهادت حدود یک سال ( بیش از نه ماه) گذشته است.

علی اصغر، باب الحوائج کربلاست. او به غربت حسین لبیک گفت. هنگامی که در میدان کسی نمانده بود و امام فریاد کشید: هل من ناصر ینصرنی  و هل من معین یعیننی؟ آیا کسی هست یاریم کند و پشتوانه ام باشد. صدای گریه اصغر برخاست و گویی به این ندا لبیک می گفت.

امام او را بر دست گرفت. نشان عطش بر چهره و لب های وی آشکار بود. نوشته اند از فرط عطش بی تابی (تلظی) می کرد یعنی همچون ماهی افتاده بر ساحل دست و پا می زد. امام او را به میدان آورد. برخی مقاتل نوشته اند امام فرمود: اگر به زعم شما من گناهکارم این کودک گناهی ندارد و اگر گمان می کنید او را بهانه کرده ام تا خود با آبی دست یابم خودتان ببرید و سیراب کنید که ناگهان تیر سه شعبه ی حرمله گلوی او را نشان گرفت . امام خون گلوی بریده اصغر را به آسمان می فشاند و می گفت:

هون علی ما نزل بی انه بعین الله

چه آسان است بر من وقتی چشم خدا می بیند!

امام با غلاف شمشیر حفره ای فراهم آورد و او را دفن کرد. آنگاه عرض کرد: خدایا این کودک کمتر از ناقه صالح نیست. ناقه را پی کردند و عذاب شدند.

پروردگارا همان گونه که عذاب بر قوم ثمود نازل کردی از این قوم انتقام بگیر.

 

عبدُالله بنِ حَسَن بنِ عَلی بن اَبی طالب ( عبدالله اَصغَر)

او را آخرین شهید بنی هاشم پیش از شهادت ابا عبدالله الحسین(ع) باید دانست. مادرش را ام ولد( کنیز) به نام نفیله یا حبیبه و برخی دختر سلیل یا سلیل بن عبدالله بجلی به نام رمله دانسته اند.

عبدالله آخرین فرزند امام مجتبی باید باشد. او از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه عمویش اباعبدالله بوده است.

این کودک یازده ساله فداکار و پاکباز، با شنیدن استغاثه عمو از خیمه بیرون آمد.

امام به زینب (س) فرمود: مگذار بیاید ولی او حلقه دست های عمه را به التماس گسست و خود را به عمو رساند بحرین کعب یا حرمله بن کامل قصد جان امام کردند. عبدالله با دستش دفاع کرد و گفت: ای ناپاک زاده، می خواهی عمویم را بکشی؟ دست عبدالله با فرود آمدن شمشیر قطع شد. اما او را در آغوش فشرد.

عبدالله پی در پی می گفت یا عماه یا عماه( یا اماه ، یا اماه ) امام فرمود: یابن اخی اصبر علی ما نزل بک فان الله یلحقک علی ابائک  الطاهرین الصالحین برسول الله و علی و حمزه و الحسن: فرزند برادر شکیبا باش بر این رویداد که خدا تو را با پدران پاک و صالح است و به پیامبر و علی و حمزه و حسن ملحق خواهد کرد.

پس از این حرمله تیری انداخت و عبدالله در آغوش عمو شهید شد.

امام نفرین کرد و گفت:الهم امسک عنهم قطرالسماء و امنعهم برکات الارض فان متعتهم الی حین ففرقهم فرقاً و آجعلهم طرائق قدداً و لاترض عنهم الولاه ابداً فانهم دعونا لینصرونا فعدوا علینا فقتلونا.

خدایا رحمت خویش را از آنان دریغ دار و از برکات زمین محرومشان گردان اگر فرصت زندگیشان بخشیدی به بلای چندگانگی و تفرقه و پراکندگی گرفتارشان ساز و کینه و نفرت فرمانروایان بر آنان انداز و شعله ستیز و دشمنی میان آنان و حاکمانشان را هماره روشن گردان که وعده و پیمان یاری و همراهی مان دادند و سپس رویارویمان ایستادند و به جنگ با ما پرداختند. در زیلرت ناحیه و رجبیّه نام او ذکر شده است:

السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی لعن الله قاتله و رامیه حرمله بن کاهل الاسدی.




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic