سُوَیدِ بن عَمروبنِ اَبی المَطاع خَثعَمی

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

هَفهاف ِبنِ مَهنَد راسِبی بَصری

 Click for larger version

سُوَیدِ بن عَمروبنِ اَبی المَطاع خَثعَمی

این پیر پاک و پارسا آخرین شهید از یارا ن و همراهان عاشورا است. مردی که در شخاوت و مردمداری و بزرگ منشی در کوفه شناخته شده بود. چهارمین روز محرم در کربلا به امام پیوست تا منظومه ی حماسه های گذشته اش را کامل کند.

هفتاد سال زیستن، درک محضر پیامبر، کثیرالصلوه بودن، مهمان نوازی، قاری و مفسر قرآن، محبوبیت در کوفه، او را ممتاز و سرشناس کرده بود.

او شب عاشورا حالی غریب داشت. همراه مسلم بن عوسجه، بریر و حبیب زمزمه های عاشقانه و عارفانه اش فضای کربلا را معطر و روشن ساخته بود.

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

هنگام نبرد تن به تن، با موی سپید اما قامت رشید به میدان آمد. نبردی دلاورانه و پرشکوه داشت سرانجام در پی زخم های مکرر در میان شهدا افتاد. دشمن او را رها کرد به گمان آن که کشته شده است پس از شهادت امام،سوید به هوش آمد و شنید که می گویند حسین کشته شد.

خنجری را که در چکمه داشت بیرون کشید و چند از زخم هایش خون می چکید بر دشمن حمله برد او در نخستین نبرد خود، در رجزی زیبا امام را ستوده بود اینک نیز خطاب به امام که خونین تن و شهید بر خاک خفته بود می گفت: ای حسین! امروز دیدار پیامبر و پدر بزرگوار و بخشنده ات و برادرت و حمزه سیدالشهدا و جعفرطیار است.

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

هنگام ملاقات آنان در بهشت است.

سرانجام سپاه خونخوار دشمن این پیر عارف فداکار را محاصره و سنگباران کردند و او همچنان می جنگید. وقتی بر خاک افتاد عروه بن بکار و زید بن ورقاء آخرین ضربات را بر تن مجروحش فرود آوردند و او آخرین بار شهید عاشورا شد.

 

هَفهاف ِبنِ مَهنَد راسِبی بَصری

از بصره آمده بود چه گذرگاه ها و خطرگاه های هولناکی را پشت سر نهاده بود. اما دیر به کربلا رسید. وقتی نزدیک شد غبار هنوز در  فضا بود. از دور چادرهای کربلا را دید. ابتدا تصور کرد این همه به یاری حسین آمده اند. وقتی نزدیک تر شد صدای همهمه وقهقهه فضا را پر کرده بود.شاید در آغاز تصور کرد که امام پیروز شده است. خورشید در شیب افق در آستانه غروب بود. کم کم هفهاف به صحنه نزدیک شد به نخستین کسی که رسید پرسی چه شده است؟ و پاسخ شنید تو  کیستی که نمی دانی چه شده است؟ حسین را کشتند!

زانوان هفهاف لرزید. آسمان برسرش آوار شد. بغضش ترکید. خود را به رساند. خیمه ها در شعله می سوختند گویا هفهاف از امام سجاد اجازه گرفت. تیغ کشید و صدای رجزش قاه قاه سرمستان میدان را در گلو شکست.

یا ایها الجند المنجد                          انا الهفهاف بن المهند

ای سپاه من هفهاف بن مهندم که از خاندان پیامبر دفاع می کنمو هفهاف قهرمان جنگ های جمل و صفین و نهروان بود و فرمانده ازدیان بصره در لشکر امیرمومنان. اینک او بود و میدان. می جنگید و تن ها و سرها در مقتبلش فرو می افتادند. اما سجاد او را می ستود و می فرمود" بارک الله یا هفهاف! مرحبا بک یا هفهاف!

سنگ پرانان از هر سو او را هدف قرار دادند. کم کم زخم ها بر تنش چشمه چشمه جوشیدند در آخرین لحظه پانزده تن، پانزده نیزه بر بدنش نشاندند و او در حالی که زمزمه می کرد:

السلام علیک یا اباعبدالله

به صحابه ی شهید آسمان نشین پیوست. او هنگام شهادت پنجاه و دو ساله بود.




طبقه بندی: کربلا،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic