http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

 
برخی از پیش‌گویی‌های پیامبران و اولیا درباره حادثه كربلا
ابراهیم(ع) به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش می‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد:
خدایا! از من، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می‌رسانند.


حضرت آدم در كربلا
هنگامی كه حضرت آدم(ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بی‌اختیار، اشك از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده‌ام كه این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلكه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین(ع) ـ را با ستم، به قتل می‌رسانند»
عرض كرد: خدایا حسین كیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدایا! قاتل او كیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است كه ملعون آسمان‌ها و زمین‌ است.»
در این هنگام، به جبرئیل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسین(ع) چه باید كرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن كرد».
آدم(ع) چهار بار یزید را لعن كرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین كربلا خارج شد.(1)

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

كشتی نوح در كربلا
عجله كنید: «همه سوار بر كشتی شوید. كودكان را فراموش نكنید. عذاب خداوند نازل شده است» این كلامی بود كه حضرت نوح(ع) به قوم خود می‌گفت: از آسمان و زمین آب فوران می‌كرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتی سوار شدند و كشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود كه ناگهان از حركت ایستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود می‌گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا كشتی حركت نمی‌كند؟
ناگهان ندا آمد: «ای نبی‌الله! این‌جا، سرزمینی است كه فرزند زادة خاتم الانبیا(ص) و پسر اشرف اولیا كشته می‌شود.»
نوح پرسید: قاتل او كیست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا كرد.(2)


عبور حضرت ابراهیم از قتل‌گاه
ابراهیم(ع) به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش می‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می‌رسانند.»
قاتل او كیست؟
جبرئیل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین كرد.(3 )

باد و سلیمان(ع)
سلیمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سلیمان از كنترل وی خارج شد. سلیمان(ع) تعجب كرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.
پرسید: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتل‌گاه حسین(ع) رسیده‌ایم.
سلیمان پرسید: حسین(ع)
كیست؟
باد گفت: او فرزند علی بن ابی‌طالب و دختر خاتم ‌الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است كه در این سرزمین، به دست قومی جفاكار به قتل می‌رسد.
سلیمان پرسید: نام قاتلش كیست؟
پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان‌ها است.
در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین كربلا دور كرد.(5)

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

موسی و كربلا
موسی(ع) با «یوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلین موسی پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است كه به چنین كیفری، در دنیا مبتلا می‌شوم؟
خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین كربلا است و در همین سرزمین، خون حسین(ع) ریخته می‌شود و به دست قومی جفاكار به قتل می‌رسد.»
موسی گفت: خدایا! حسین كیست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كیست؟ فرمود: «كسی است كه ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن می‌كنند.»
موسی(ع) نیز رو به آسمان كرد و قاتلان حسین(ع) را لعن و نفرین كرد و با یوشع از زمین كربلا گذشت. (5 )


عیسی(ع) و كربلا
عیسی(ع) كه در جمع حواریان بود و از سرزمین كربلا می‌گذشت، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشسته‌ای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟
حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبی‌الله! نمی‌گذاریم از این‌جا بگذری، مگر آن كه بر یزید، قاتل حسین، لعن كنی.
عیسی(ع) پرسید: قاتل او كیست؟
شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابان‌ها است، به ویژه در ایام عاشورا.
عیسی(ع) به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین(ع) را لعن كرد. آن‌گاه شیر از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند. (6 )
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157



طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : سه شنبه 27 دی 1390 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

افسوس که دست و قلمم از نوشتن باز مانده اند و ذهنم در باب توصیف این مصیبت کبری ناتوان است و نقش صدای بغض آلود کودکی را دارد که " نه می تواند بگوید " و " نه می تواند فراموش کند " و "نه دل ِ ماندن دارد " .

کم نگفته اند و کم نخواندیم در باب آن " غوغای عظیم " و  " آن مصیبت کبری " , " آن واقعه سوزناک " و " آن فرهنگ و هدف اصیل ِ ایستادگی در برابر ظلم " و " پیروزی حق بر باطل " .

آری کم نگفته اند و کم نشنیده ایم ; اما " کم گذاشته ایم " . کم گذاشته ایم از " درک هدف و تلاش برای تغییر نگاه " . کم گذاشته ایم از " حصول شناخت پیام ناب و بر حق واقعه عاشورا ".

 

آری .. کم گذاشته ایم از " تمامی ِ آنچه که باید بفهمیم و بگوییم و عمل کنیم ".  افسوس ... افسوس که این سطر های تکراری و این واژه های شعارگونه هم کفاف دل نمیکند  و راضی نمیشویم به این گفتن ها و این بغض ها و این افسوس ها .

و در خلال تمامی نوشته های عاشورایی  و درس ها و ماندگاری شان , صدایی مانده است در عمق تاریخ که لرزه افکنی اش تا به انتهای دنیا باقی ست و جان هر  مدعی ِ عشق را به درد ِ شرم می اندازد و دل های پرده افکنده و غافل را " تکانی ناغافل میدهد " .

نجوایی باقی مانده در شاهراه ناتمام هستی که قدرت نفوذی به سان فریاد دارد .

 " هل من ناصر ینصرنی " را که می شنوم , دلم می لرزد; بغض میکنم ;  آه می کشم  و افسوس می خورم به ناتوانی خود و تقدیری که ما را  همراه ِ  آن زمانه ی آن خورشید بی همتا قرار نداد و حس مسئولیت عظیم ِ وجدانی و انسانی و شرعی در قبال لبیک  چنین آوای بر حقی  در اکنون و آینده .

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

... و  آنگاه اشک می شود این بغض سوزناک ; و نفرین می شود بر آن بی وفایان ِ حیوان صفت ِ نالایق ; که عذاب ِ شرم بر وجود ِ ننگشان جاری و لکه ی بدنامی برای همیشه عضو جدایی ناپذیر ِ یادشان باد !

و تمام هستی و دنیا و تمام سرزمین های این عالم فدای آن ارواح پاک و وجودهای مقدسی که استوار بر سر " حق" ایستادگی کردند    - والاترین عزت نثارشان باد -

 

وسلام هایی ناتمام بر تک تک عهد بستگان آن خورشید گهربار.

می دانم که شایسته توصیف  " کلام حق " نیستم و در این میان تنها - خسی که میل به ارتقا دارد - فقط امید دارم  و آرزوی نثار وجود ناچیز در قبال احساس عشقم .

 

... کربلا هنوز باقی ست . و عاشورایی دیگر در راه است ...

هنوز واقعه به انتها نرسیده و به ثمر نشستن فرهنگ عظیم ِ " حق در مقابل باطل " ادامه دارد ...

احساس ترسی دارم از ناتوانی و سستی در این راه - ترس از کوفی شدن  در مسیر کربلای آخر الزمان -  ترس از بی وفایی و بدعهدی در پاسخ ندای هل من ناصری دیگر ...

و در عین حال امیدواری به یاری ِ - همیشه همراه ِ یگانه - برای تمییز حق و باطل در  لحظه لحظه های زندگی و توکل بر ذات پاک او در مسیر ِ وهم آلود ِ دنیای امروز  و شناخت ِ - ناحقان بر ظاهر حق زمان - در امروزها و فردا ها ...

 

اللّهمَ ارزُقنا شَفاعةَ الحُسَینِ یومَ الورودِ ...





طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | 09:58 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

آه! ای بغض خفته در گلو ، چرا رهایم نمی‌کنی ؟

بگذار دریای چشمهایم طوفانی شود

بگذار رود، رود بگریم، بگذار چون جویبار جاری‌شوم.

 آه! بغض خفته در گلو رهایم کن.

من به دو خورشیدنیازمندم که باران بزایند.

کجایند چشم هایم تا میزبان سیل اشک باشند؟

من سال هاست آب ننوشیده‌ام، قرن هاست لبانم از

غم ترک بسته است، به سراب نمی اندیشم، حتی آب نمی خواهم، من قطرات زلالی را می‌طلبم که گرم‌اند. چون از دو خورشید متولد می‌شوند. زلال ترین آبی که می‌توان نوشید.

مرهمی بر تمامی زخم هایم، ترجمانی از خلوص و پاکی درون،

آه از بغض خفته در گلو رهایم کن.

من هنوز گیجم ،هنوز راه را پیدا نکرده ام ،هنوز اسرار را نمی دانم.

هنوز در اندیشه ام تا آن روز سرخ را مرور می کنم.

من به حنجره ای معصوم و نازک می اندیشم که با تیری سیاه از هم پاشید حنجره ای تشنه ای که با تیر سیراب شد.

من به سیمایی درخشنده فکر می کنم که پایمال سم ستوران شد .

به آن ظهر داغ تابستان زل زده ام که فریاد تشنگی کودکان، آسمان را شرمنده کرده بود.

به دستانی می اندیشم که حتی پس از قطع شدن جنگیدند. بر پیکری که صد ها تیر و نیزه و شمشیر بر آن نشست .به جسمی عریان و چاک چاک که از زمین برداشته شد.

به نوجوانی می اندیشم که بند کفش هایش را از شدت شوق نبسته بود و به میدان رفت و همه دیدند که شمشیرش به زمین کشیده می شد

 

آه ای بغض خفته در گلو، بشکن، بشکن ومرا رها کن. می خواهم بر غریب ترین مرد بگریم، می خواهم بر او که حرمش را شکستند و خاندا نش را به اسیری بردند خون بگریم

 




طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : دوشنبه 19 دی 1390 | 06:02 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : دوشنبه 12 دی 1390 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات

 

زیارتهای امام حسین(ع) (که از امامان و پیشوایان معصوم(ع) رسیده) از غنی‌ترین اسناد و مدارک برای شناخت حضرت و پی بردن به صفات و ویژگیهای ایشان است. اوصاف و القابی ذکر شده که پاره‌ای از صفات مشترک امامان است، مثل حجةالله، نورالله، وجه‌الله اما برخی اوصاف ویژة حضرت است مانند ثارالله، قتیل‌العبرات، اسیرالکربات، قتییل‌الظمآء، وتر‌الموتور و... که در هر یک اسراری نهتفه است و به معانی بلندی اشاره دارد، که به معنای برخی اشاره می‌کنیم:

1ـ ثارالله

«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون آمده است.

برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد

---- گروهی بر این عقیده اند که خداوند، ولیّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و مقابله با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ اما می توان آن را با آیات قرآنی این گونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: مَن قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه امام حسین علیه السلام ـ مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است.

----بعضی لفظ اهل را در تقدیر گرفته اندو گفته اند «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت.

----برخی گفته اند...ثارالله یعنی کسی کهدر دوران رجعت می آیدو انتقام خونش را می گیرد.

----گروهی ثار الله را به معنای خون خدا دانسته اند.

این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد

اگر ثار به معنای خون باشد، قطعاً مراد از ثارالله، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد. پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است.

شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده است که خداوند فرمود:
«ما تحبّب الیّ عبدی بشی ء احبّ الیّ مما افترضته علیه و انه لیتحبّب الیّ بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی احببته و اذا سألتنی اعطیته؛

بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می شوم که با آن می شنود و دیده او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن ضربه می زند و پای او می شوم که با آن راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می کنم».

از این روایت، به خوبی آشکار می شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی اند. خداوند جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود به ظهور می رساند و کمکی را که می خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می رساند و خونی را که می خواهد از سوی خود برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش ظاهر می سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و یدالله است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و ثارالله است.

از این رو، در زیارت عاشورا می خوانیم:
«السلام علیک یا ثار الله و ابنَ ثاره و الوِتر المَوتور؛
سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانه دوران»!

همان گونه که مرحوم ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام، این فقره را نقل می کند: «و انّک ثارالله فی الارض و الدم الذی لا یُدرک ترته احدٌ من اهل الارض و لا یُدرکه الا الله وحده»

همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است و بود و نبودش، مرگ و زندگی او را رقم می زند، وجود مقدس امام علی و امام حسین علیه السلام نزد خدا و در دین او چنین نقشی دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیع نبود.

آری، تا یاد و نام سیدالشهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل ها می تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستی خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را بر مردم نمایاند. خون او، شرافت ثارالله را به خود اختصاص داد.


 قتیل العبرات (کشته اشک‌ها)



شهیدی که هم نامش گریه آور است و هم اشک ریختن در سوگ او ثواب دارد و موجب احیای عاشورا است .

كشته اشكها. از لقبهاى سیدالشهدا علیه السّلام است . شهیدى كه هم یادش گریه آور است و هم اشك ریختن در سوك او ثواب دارد و موجب احیاى عاشوراست . امامان نیز توصیه فراوان بر عزادارى و گریستن بر مصائب آن حضرت داشته اند. روایت از امام حسین علیه السّلام است كه :

((اَنَا قَتیلُ العَبَرات )) من كشته اشكهایم

در حدیث دیگرى فرموده است : ((اَنَا قَتیلُ العَبْرَة ، لا یَذكُرُنى مُؤ مِنٌ اِلا استَعْبَرَ)) من كشته اشكم . هیچ مؤ منى مرا یاد نمى كند، مگر آنكه اشك در چشمانش مى آید.

این صفت ، در زیارتنامه ها هم براى آن شهید كربلا امده است ،
از جمله :

((وَصَلِّ عَلَى الحُسَینِ المَظلُومِ، الشَّهیدِ الرَّشیدِ،
قَتیلِ العَبَراتِ وَ اَسیرِ الكُرُبات ...))

گریه علامت پیوند مکتبی با امام حسین است و منزلت معنوی گریه کننده را نشان می‌دهد. این جملات به این معنا نیست که امام (ع) شهید شد تا مردم بگریند و به ثواب برسند، بلکه بیانگر آثار و پیامد شهادت او است. علت قیام حضرت، نجات امت از جهالت و گمراهی بود، ولی سرشک عاشقان، برخاسته از عشق فطری هر مؤمن به اوست.



 

وارث

حسین وارث رنج آدم تا خاتم علیهم السلام



مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .
او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد ! و...
مردی تنها !

اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .
در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"

آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت .

اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .



 سید الشهداء

 
به معنی سرور و سالار شهیدان . حماسه وایثار ابا عبدلله چنان بود که او را بر همه ‌ی شهیدان برتری و سروری داد و شهدای کربلا را نیز بر دیگر شهیدان فضیلت بخشید و این سیادت و برتری در عرصه ‌ی ‌قیامت هم مشهود خواهد بود .

قبل از شهادت حضرت ابی عبدالله علیه السلام لقب سید الشهدا به حضرت حمزه، عموی پیامبر اسلام، اختصاص داشت که در جنگ احد به شهادت رسیده و رشادت‌های او در دفاع از پیامبر و حریم اسلام زبانزد همگان بود. ولی بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در بسیاری از روایات لقب سید الشهدا برای او به کار رفته است.


لقب سید الشهداء برای امام حسین علیه السلام را بسیاری از ائمه علیهم السلام از جمله امام سجاد علیه السلام، امام باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام به کار برده‌اند؛ رسول خدا نیز هنگام رحلت خویش به امیرالمومنین فرمود:«یا علی، هنگامی که زمان ارتحال تو فرا رسید این وصیت را به فرزندم حسن بسپار و آن هنگام که زمان رحلت وی فرا رسید آن را به فرزندم، حسین شهید زکی مقتول بسپارد.»

حضرت موسی علیه السلام نیز در هنگام توسل به اهل بیت علیهم السلام برای نجات از عطش که قومش را در ورطه هلاکت انداخت بود همین لقب را برای امام حسین به کار برد.


و نیز زینب کبری و میثم تمار از این لقب برای اشاره به امام حسین علیه السلام استفاده کرده اند.


به نظر می رسد که لقب سیدالشهدا برای حضرت حمزه به معنی این است که او سید و سرور شهدای زمان خودش بوده است تا زمان شهادت امام حسین؛ و از آن پس امام حسین علیه السلام سید و سرور شهدای همه زمان‌ها بوده و هست.

چنانچه سیدة النساء هم به حضرت مریم گفته می‌شود و هم به حضرت زهرا سلام الله علیها. اما حضرت مریم بانوی زنان زمان خودش بوده و حضرت زهرا سلام الله علیها «سیده نساء العالمین» یعنی بانوی بزرگ همه عالم است.

امام صادق(ع) به «ام سعید احمسیّه» (که مرکبی کرایه کرده بود تا در مدینه سر قبور شهدا برود) فرمود: «آیا به تو خبر دهم که سرور شهیدان کیست؟ حسین بن علی(ع) است. او سید الشهداء است».پیامبر این مقام بزرگ را برای حضرت درخواست کرده بود. در آن زمان که از شهادت فرزندش خبر می‌داد، دعا کرد:
«اللهم فبارک له فی قتله واجْعله مِن سادات الشهداء؛

 خدایا! قتلش را موجب برکت گردان و او را از بزرگان شهدا قرار ده».


 داعی الله (دعوت کننده به سوی خدا)


هر چند هم امامان(ع) دعوت کنندگان به خدا بوده‌اند، اما در زیارات هیچ ‌یک از آنها «لبیک دعی الله» نیامده است، ولی در زیارت آن حضرت می‌خوانیم: «لبیک داعی الله؛ دعوت تو را به سوی خدا اجبت می‌کنم».

 امام حسین(ع) پیام ویژ‌ه‌ای داشت و این دعوت را با خون خود به مردم رساند، پس هر کس این دعوت را شنید، باید لبیک گوید و اهداف حضرت را استمرار بخشد. در این زیارت به هفت بار لبیک گفتن توصیه شده است. مرحوم شیخ جعفر شوشتری بیان لطیفی در باب حکمت تکرار دارد: یک وجه آن ملاحظه حالات مجیب است و وجه دیگر این که هفت بار لبیک گفتن برابر استنصارهای هفت‌گانه آن حضرت است.


 «أقمت الصلاة وآتیت الزکاة؛ برپا دارندة نماز و زکات»

«أشهد أنّک قد أقمت الصلاةَ وآتیتَ الزکاةَ؛ شهادت می‌دهم که نماز را برپا داشتی و زکات دادی».
البته منظور خواندن نماز و پرداخت زکات نیست، چون در این صورت بیش از یک گواهی معمولی نخواهد بود و شأن و ویژگی خاص برای امام(ع) شمرده نمی‌شود، در حالی که بیان فوق در اکثر زیارات آمده که گویای اهمیت این موضوع است. اگر به معنای ترویج و برپا داشتن نماز بدانیم، هر چند مطلب صحیحی است، ولی در مورد زکات، پرداخت آن معنا ندارد، پس به نظر می‌رسد مقصود آن باشد که گواهی می‌دهم نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر واقعی را تو انجام دادی، یعنی خواندن نماز و پرداخت زکات با همه شرایط و ویژگی‌ها، جز از معصوم ساخته نیست.


«کنت نوراً فی الأصلاب الشامخة؛ درخشندگی ویژه»


یکی از ویژگی‌های خاص امام حسین(ع)، درخشش نور حضرت است. امام صادق (ع) در زیارت حضرت می‌فرماید: «کنتَ نوراً فی الأصلاب الشامخة ونوراً فی ظلمات الأرض و نوراً فی الهواء و نوراً فی السموات العُلى، کنتَ فیها نوراً ساطعاً لا یطفى؛ نوری در صلبهای بلند مرتبه هستی و نوری در تاریکیهای زمین و نوری در فضا و نوری در آسمانهای بلند و نوری که هرگز خاموش نخوهد شد».


درخشش نور حضرت به گونه‌ای بود که در هنگام بارداری فاطمه(ع) پیامبر می‌فرمود:

 «فإنّی أرى فی مقدّم وجهک ضوءاً و نوراً و ذلک انّک ستلدین حجة لهذا الخلق؛ دخترم! در پیشانی تو درخشندگی ویژه‌ای می‌بینم، که بیانگر آن است به زودی حجت خدا بر مردم را به دنیا خواهی آورد».
مرحوم شوشتری می‌گوید: از ویژگیهای نور آن جناب این بود که نه تنها بر شب‌های تار غالب بود، بلکه بر نور خورشید غلبه داشت.
کسی که در روز عاشورا امام(ع) را دیده بود گفت:

 به خدا قسم! نور صورتش مرا از توجه به کشته شدنش بازداشت.
باز به گفتة مرحوم شوشتری، هیچ مانعی نتوانست از نور افشانی ایشان جلوگیری کند که همان راوی می‌گوید: تا کنون هیچ کشتة به خاک و خون غلتیده‌ای را به نورانیت چهرة او ندیده‌ام.


 خامس اصحاب الکساء


یکی از ویژگی‌های برجستة امام که در زیارت حضرت در روز عرفه آمده، پنجمین نفر از اصحاب کسا است. در این زیارت می‌خوانیم:

 «و خامس اصحاب الکساء ـ‌غَذَتْکَ ید الرحمة ورُضِعْتَ من ثَدْی الایمان وَرُبِّیتَ فی حِجْر الاسلام؛ پنجمین نفر از اصحاب کسا هستی که از دست رحمت غذا خوردی و از پستان ایمان شیر نوشیدی و در دامن اسلام پرورش یافتی».

 از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا عاشورا روز مصیبت و غم گردید و ایام دیگر حتى روز رحلت نبی‌اکرم(ص) و دیگر اصحاب کسا این ویژگی را ندارد، فرمود: «بی‌مانندی عاشورا از آن روست که امام حسین(ع) یادگار همة اصحاب کسا بود و بعد از شهادت او کسی از آنان باقی نماند».

خود حضرت نیز به این موضوع در روز عاشورا اشاره می‌کند و می‌فرماید:


«الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلاً لیس على وجه الارض ابن بنت نبی غیره؛ خدایا می‌دانی اینان کسی رامی‌کشند که روی زمین، فرزندزادة پیامبری جز او نیست». حضرت زینب(ع) نیز در سخنان سوزناک خود می‌گوید: «الیوم ماتت امی فاطمه و ابی علی و اخی الحسن(ع) یا خلیفة الماضی و ثمال الباقی؛ امروز مادرم فاطمه(س) و پدرم علی(ع) و برادرم حسن(ع) مردند.

 ای جانشین گذشته و پشت و پناه آیندگان» نیز فرمود: «الیوم مات جدّی رسول الله؛ امروز جد ما رسول خدا درگذشت».( عقیله بنی هاشم روز عاشورا را روز رحلت همة اصحاب کسا می‌داند، چرا که امام حسین(ع) یادگار آنان بود.




 اسیر الکربات


«السلام على اسیر الکربات». کرب یعنی اندوه شدید و این تعبیر اشاره به اندوه و حزن فراوانی است که در کربلا به امام و یاران حق‌طلب او بر اثر ستم‌های دشمنان رسید.
پس از ملاقات با «حر» و گفتگو میان امام و وی و سخنانی که میان آنان رد و بدل شد، زهیر گفت:

 ما را تا کربلا ببر، اشک در چشمان امام جاری شد و گفت: «اللهم إنّی أعوذ بک من الکرب و البلاء».

که اشاره بود به سختی و رنج‌هایی که در پیش داشتند. وهب بن عبدالله کلبی در روز عاشورا می‌گفت:
وأدفع الکَرْبَ أمام الکرب لیس جهادی فی الوغی باللعب


حضرت فرمود: «قُتِلْتُ مکروباً و حقیقَ علیّ أنْ لا یأتینی مکروب قط إلاّ ردّه الله و اقلبه إلی أهله مسروراً؛ با رنج و درد کشته شدم. اگر به من رنجی رسید، شایسته بود خدا آن را برطرف کرده، به شادی تبدیل نماید».
امام رضا(ع) فرمود:

 «.... إنّ یوم الحسین(ع) أقرحَ جفونَنا، وأسبلَ دموعَنا، وأذلَّ عزیزَنا بأرض کرب و بلاء أورثتنا الکرب و البلاء إلى یوم الإنقضاء فعلى مثل الحسین فلیبک الباکون...؛ روز کشته شدن حسین(ع) چشمان ما را آزرده کرد و اشک‌های ما را روان ساخت. عزیز ما در زمین کربلا خوار شد و اندوه و بلا نصیب ما گشت، تا روز معیّن، پس گریه کنندگان باید بر حسین گریه کنند.


 ابو عبدالله


کنیه امام حسین(ع)، ابو عبدالله است، ولی این کنیه گویای صفتی از حضرت است، زیرا کنیه آن جناب از خردسالی ابو عبدالله بود، در حالی که حضرت، آن زمان اولادی نداشت؛ از طرفی نام فرزندانش علی بود و جا داشت کنیه حضرت «ابوعلی» باشد،

 دو دلیل گفته شده است:
1ـ گاهی کنیه برگرفته از یکی از اوصاف برجستة فرد است، مثلاً عرب به کسی که بخشش بسیار دارد «ابوجواد» می‌گوید. بهترین صفت برجستة امام حسین(ع) بندگی و عبودیت بود. حضرت در مقام بندگی حق، بسیار عبادت می‌کرد و تمامی عبادات ظاهری و اعمال قلبی را انجام می‌داد. کسی غیر از معصوم توان چنین عبادتی را نداشت.
2ـ قیام حضرت موجب بقای دین و یگانه پرستی بود. اگر تا قیامت کسی روی زمین خدا را پرستش کند، به برکت وجود حسین(ع) و انقلاب اوست. اگر قیام او نبود، بندگی خدا برای همیشه از بین می‌رفت، پس او پدر تمام بندگان خداست، از این رو کنیة ابو عبدالله برای او برگزیده شد. مراد از عبدالله همة بندگان خدا هستند.

الوتر الموتور


یکی از اوصافی که برای امام حسین(ع) در بعضی از زیارتنامه‌ها ذکر شده «الوتر الموتور» است.
«وتر» به معنای فرد و طاق است؛ به معنای کنیه و خون هم ذکر شده، ولی بیش‌تر به معنای اوّل می‌آید

. نماز وتر را وتر می‌گویند، چون فرد و طاق است و نماز یک رکعتی غیر از آن نداریم.
اگر به معنای خون باشد، باز به معنای فرد بر می‌گردد، زیرا اگر کسی در بین گروهی کشته شود، او را «فرد وتر» می‌گویند، یعنی بین ده یا صد نفر، یکی کشته شده و به ناحق خونش ریخته شده است.
«موتور» به چند معنا است:
1ـ طاق و فرد شده.
2ـ کسی از وابستگان او کشته شده باشد.
3ـ کسی که کشته شود و انتقام خون او گرفته نشود
.


بنابر این «وتر موتور» را می‌توان به سه صورت معنا کرد:


1ـ وتر به معنای یگانه و فرد باشد و «موتور» تأکید آن باشد، مثل «حجر محجور».
2ـ وتر به معنای فرد و «موتور» به معنای کسی که افرادی از او کشته شده باشد، یعنی ای حسین یگانه‌ای که یاران تو کشته شده‌اند.
3ـ وتر به معنای خون ریخته باشد، یعنی ای کشته‌ای که اصحاب تو را کشته‌اند.
شاید در بین این سه احتمال، معنای دوم مناسب‌تر باشد، زیرا حضرت در مقام شهادت، مانندی ندارد. از آغاز دنیا تا کنون مثل او، کسی مظلومانه چنین به قتل نرسیده و این همه مصیبت ندیده است.
همچنین همة افراد او در کر بلا کشته شدند، حتى طفل شیرخوارة او، پس همه اصحاب و یارانش در کر بلا روز عاشورا کشته شدند،‌از این رو حضرت «موتور» است.

ممکن است گفته شود «الوتر الموتور» به معنای فرد و تنهای بی‌همتا و به زبان فارسی خودمانی «دُردانه» است و به ویژگی خاص سیدالشهدا(ع) اشاره دارد.

قتیل الله

كشته شده ای از قبیله‌ی ‌خداوند كه جز با انتقام گیری و خونخواهی اولیاء خدا تقاص نخواهد شد.

السلام علیک یا حجّةالله و ابن حجّته، «السلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله؛ سلام بر تو ای کشته شدة در راه خدا و پسر کسی که در راه خدا کشته شده است.»

در این عبارات به خوبی بیاندیشید؛ سلام اول سلامی عام است و بعد از آن سه سلام خاص. در این مطالب معارف و حکمت نهفته است. همانا غوراندیشان در سخنان معصومین(ع) و عقول بشری برای رسیدن به پرتوی از انوار این سخنان نورانی، نیازمند عنایت الهی هستند.

«السلام علیک یا حجّة الله و ابن حجّته»، این توصیف مقامی است که همة ائمه(ع) که هر یک ذریّة دیگری است، دارای این مقام هستند. اما اوصاف مقامات بعدی مختصّ امام حسین(ع) است و کس دیگری با وی در آن‌ها مشترک نیست، حتی پدر بزرگوارشان حضرت علی(ع).

«السّلام علیک یا قتیل‌الله و ابن قتیله» تعبیر رسا و گویایی است برای بیان نوع منحصر به فردی از شهادت در راه خدا در میان مخلوقات، که پدر ایشان امیر المؤمنین(ع) نیز در این نوع از شهادت با وی شریک است اما امام حسین(ع) این وجه اختصاصی را داراست که هم شهید در راه خداست و هم پسر کشته شدة در راه خدا. و این مقام والا و منحصر به فردی است که از عالم غیب برای او نوشته شده است. و کسی نمی‌تواند این منصب الهی را برای کسی غیر از او در طول تاریخ بشری، حتی در مقامات انبیا، اوصیا و شهدا بیابد.

مظلوم

یكی از القاب امـام حسین در بسیاری از زیـارتنامـه هـا و احادیث، مظلوم است، حتّی بعضی از آیات قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلیِّهِ سُلْطَاناً وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون . سوره اسراء آیه 33 و سوره شعراء آیه 225
بـه عقیده بعضی از مفسرین این آیـات بـه شهادت مظلومانه امام حسین و مظلومیت اهل بیت تفسیر شده است
تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات فوق
از دو جهت این مظلومیت قابل بررسی است

الف: از دیدگاه قوانین و قواعد جنگی

در تمام جوامع بشری جنگها نیز آدابی دارد كه رعایت آن از سوی دوطرف ضروری است و تجاوز از آن امری غیرقانونی و غیر انسانی محسوب می شود. در واقعه كربـلا بسیاری از اعمال كـه بر امـام و اهـل بیت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انسانی ظلم و ستم شناخته می شود، از قبیل
ـ شكستن عهد و پیمان
ـ كشتن مهمان
ـ منع آب حتی از اطفال
ـ كشتن بچه ها در مقابل دیدگان مادر
ـ آتش زدن خیمه های زن و بچه های بی پناه
ـ هجوم بر اطفال و شكنجه دادن آنها و كشتن زن
ـ برهنه كردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان
ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گیری بر آنان
ـ شكنجه و در غل و زنجیر كردن بیمار (امام سجاد علیه السلام ) وسخت گیری
ـ بریدن سرهای شهداء و آویختن آن به گردن اسبها و نیزه ها
ـ نان و غذای كافی ندادن به اسیران (مخصوصاً بچه ها) و اسكان در مكانهای نا مناسب
ـ شكنجه اسیران با عبور دادن آنها از كنار بدن های پاره پاره و بدون سر آنان

ب:از دیدگاه دین مبین اسلام

پاره ای از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانین جنگی، نقض آشكار دستورات دین اسلام بوده است از قبیل
ـ جنگ در ماه حرام
ـ كشتن فرزند و سبط پیامبر(صلی الله علیه وآله) وبرترین امت
ـ كشتن و اسیر گرفتن زنان مسلمان و اطفال
ـ بی حرمتی به اجساد و مثله كردن و بریدن سر امام و شهداء
ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز
ـ قتل صبر
امام سجاد (علیه السلام) فرمود : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ كَفَی بِذَلِكَ فَخْرَاً
من فرزندكسی هستم كه به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند
قتل صبر: انسان یا جانداری را در حالی كه زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد كنند تا بتدریج بمیرد كه در اسلام از این عمل نهی شده است
امام حسین (علیه السلام) با 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر و... به شهادت رسید



طبقه بندی: بیقرار،

تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : جامانده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic